« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

آموزش احکام تجوید | مجله شیخان 26 اسفند 1392
آموزش احکام تجوید

تعریف مخرج

مخرج: محل تلفظ حرفی است که در آن مکان صوت گسسته شده و از حروف دیگر بازشناخته می شود، چه این مخرج محقق باشد یا مقدر.

مخرج محقق: به یک قسمت مشخص از حلق، زبان یا لب ها وابسته است.

مخرج مقدر: مخرجی است که محدوده ی مشخصی ندارد و محل تلفظ حروف سه گانه ی مد می باشد.

نحوه ی ادای مخرج

می توان برای دانستن مخرج یک حرف آن را به حالت ساکن یا مشدد و با افزودن همزه ی وصل به آن ویا دادن یک حرکت (مصوت) (فتحه، کسره یا ضمه) تلفظ نمود، هرجا که صدای تلفظ گسسته شد، همانجا مخرج حرف می باشد.

به عنوان مثال اگر بگویید ” أبْ “ می بینید که مخرج حرف باء در بین دو لب است. (مثال اول)

چنانچه بخوانید “ أَنْ “، می بینید که مخرج حرف نون از نوک زبان در قسمت عقب آن و بخش مقابل آن در لثه های دندان های بالا می باشد. (مثال دوم)

تعداد مخرج ها:

علمای تجوید در تعیین شمار مخارج تفصیلی حروف اختلاف نظر داشته و بر سه نظر هستند:

نظر اول: هفده مخرج: این نظر جمهور قراء و نظر خلیل بن احمد و ابن جزری که در کتابش چنین بیان میکند:

مَخَارِجُ الحُرُوفِ سَبْعَةَ عَشَرْ ***** عَلَى الَّذِی یَخْتَارُهُ مَنِ اخْتَبَرْ

مخارج حروف هفده موردند ***** برای کسیکه بخواهد یاد بگیرد

نظر دوم: شانزده مخرج: این تعداد با فرو گذاشتن جوف یا حفره ی دهان است، این نظر سیبیویه و شاطبی است.

نظر سوم: چهارده مخرج: این تعداد با فرو نهادن مخرج جوف یا حفره ی دهان و به حساب آوردن مخرج لام، راء و نون به عنوان یک مخرج به جای سه تا به دست آمده است. این نظر فراء و قطرب و سایرین است.

فهرست مخارج اصلی آموزش احکام تجوید

مخارج هفده گانه ی تفصیلی حروف به پنج مخرج اصلی تقسیم می شود:

۱_ چاکنا یا دهانه هنجره (یک مخرج)

۲_ حلق (سه مخرج)

۳_ زبان (ده مخرج)

۴_ لب ها (دو مخرج)

۵_ بینی (یک مخرج)

مخرج اول: حفره ی دهان

حفره ی دهان همان فضای موجود میان حلق تا دهان می باشد.

مخرج حروف سه گانه ی مدی زیر می باشد:

_ الف ساکن ماقبل مفتوح (ـَا)
_ واو ساکن ماقبل مضموم (ـُو)
_ یاء ساکن ماقبل مکسور (ـِی)

این حروف سه گانه در کلمه ی نُوحِیهَا در آیه ی: ﴿تِلْکَ مِنْ أَنبَاءِ الغَیبِ نُوحِیهَا إِلَیْکَ﴾ گردآمده اند.

این مخرج تقدیری است و نمی توان مکان دقیق تلفظ حروف را در آن معین ساخت، بلکه تلفظ آن ها در حفره صورت گرفته و با پایان یافتن صدا در هوا پایان می پذیرد.

مخرج دوم: حلق

حلق یا حلقوم سه مخرج برای تلفظ شش حرف را دارد:

۱_ انتهای حلق: ادامه ی حفره ی هوا در سینه که از دهان دورتر است: همزه و هاء (ء - هـ) از آن تلفظ می شود. البته مخرج همزه دورتر از مخرج هاء واقع است.

۲_ وسط حلق: محل تلفظ حرف های عین و حاء (ع – ح)، که مخرج عین دورتر از حاء واقع است.

۳_ ابتدای حلق: نزدیک ترین بخش حلق به دهان بوده و محل تلفظ دو حرف غین و خاء (غ – خ) بوده و مخرج خاء از مخرج غین به دهان نزدیک تر می باشد.

مخرج سوم: زبان

زبان دارای ده مخرج برای هجده حرف می باشد، از قبیل:

۱_ عقب زبان (دورترین مکان به حلق) با قسمتی از کام دهان که مقابل آن است: محل تلفظ حرف قاف (ق).

۲_ عقب زبان قبل از مخرج حرف قاف با اندکی از بخش روبرویی کام دهان: محل تلفظ حرف کاف (ک) و مخرج حرف کاف، از محل تلفظ قاف به دهان نزدیک تر می باشد.

۳_ وسط زبان با بخش روبرویی لثه ی بالایی: محل تلفظ سه حرف؛ جیم، شین و یاء غیر مدی. (ج – ش – ی).

_ یاء غیر مدی همان یاء متحرک یا یاء ساکنی است که پیش از آن کسره نباشد.

ممکن است مخرج جیم با چسباندن آرام وسط زبان به لثه ی بالایی صورت گیرد اما برای یاء و شین باید فاصله وجود داشته باشد.

۴_ یکی از دو کناره ی زبان با قسمتی از دندان های آسیا که موازی آن است: محل تلفظ دقیق ترین حروف عربی از لحاظ تلفظ که همان حرف ضاد (ض) است. خروج ضاد از کناره ی چپ زبان آسان تر و رایج تر از کناره ی راست می باشد.

۵_ یکی از دو کناره ی زبان (یا هردو) با قسمتی از لثه ی دندان های بالایی روبروی آن (لثه ی دندان های ضاحکه، نیش، پیش و پیشین): محل تلفظ حرف لام (ل).

بعضی باور دارند که تلفظ حرف لام از یکی از کناره ها است و از کناره ی چپ آسان تر است. بعضی دیگر می گویند تلفظ آن از هر دو کناره ممکن است.

للإنسان أسنان ثنایا رباعیـه

انسان دندان های پیشین و چهارگانه دارد

وأنیاب کل کـالضواحک أربع

و نیش و ضواحک چهارگانه

طواحن ضعف الست أربعة أخر

دندان های آسیاب، چهار دندان دیگر

نواجـذ فاعلمها إذ العلم أرفع

و دندان عقل، بیاموز آن را اگر دانشش داری

۶_ کناره ی زبان با بخشی از لثه ی دندان های بالا: محل تلفظ حرف نون (ن).

۷_ کناره ی زبان و بخشی از پشت آن و بخش مقابل از لثه ی دندان های بالا: مکان تلفظ حرف راء (ر)، ومخرج حرف راء به محل تلفظ حرف نون نزدیک است جز آنکه به پشت زبان داخل می شود.

۸_ کناره ی زبان با ریشه های دندان های پیش بالایی: مکان تلفظ حرف طاء، دال و تاء (ط – د – ت)، و مخرج طاء از دورترین بوده و سپس زیر آن دال و سپس تاء.

۹_ کناره ی زبان و بالای دندان های پیش بالا: (با باقی نهادن شکاف کوچکی بین سطح زبان و سقف دهان برای فرار هوا از میان آن): محل تلفظ حرف سین، صاد و زا (س – ص – ز).

۱۰_ کناره ی زبان و لبه های دندان های پیشین بالایی: محل تلفظ ثاء، ذال و ظاء (ث – ذ – ظ).

مخرج چهارم: لب ها

دو مخرج تفصیلی برای چهار حرف وجود دارد:

۱_ میان لب ها: محل تولید:

_ باء و میم (ب – م) با برهم نهادن لب ها، باء از با فشار بیشتر لب ها تلفظ می شود.

_ واو غیر مدی (و) با گشایش لب ها. واو غیر مدی همان واو متحرک و واو لین است.

۲_ لب پایینی با لبه های دندان های پیشین بالایی: محل تلفظ حرف فاء (ف).

مخرج پنجم: بینی

خیشوم: دریچه ای است که بالای بینی را به حلق متصل می کند. محل تلفظ غنه.

غنه: صدایی ملیح است که همراه دو حرف میم (م) و نون (ن) می باشد. نون دارای غنه ای بیش از میم است.

غنه پنج درجه دارد: آنکه میم و نون مشدد باشند؛ مانند (وأنّا) و(لمّا) و(آمَنَّا) در آیه ى: ﴿وَأَنَّـا لَـمَّـا سَمِعْنَا الْهُدَى آمَـنَّـا بِهِ فَمَن یُؤْمِن بِرَبِّهِ فَلَا یَخَافُ بَخْساً وَلَا رَهَقاً﴾ (جن ۱۳) (مثال هفتم)

۱_ نون ادغام شده و غنه دار باشد؛ مانند (فَمَن یُؤْمِن) در آیه ی سابق.
۲_ میم و نون اخفا شده باشند؛ مانند (کُنتُمْ بِهِ) در آیه ی: ﴿هَذَا یَوْمُ الْفَصْلِ الَّذِی کُـنـتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ﴾ (صافات۲۱). (مثال هشتم)

۳_ هردو ساکن و با اظهار باشند.
۴_ هردو متحرک باشند.

غنه صفت ذاتی و لازم نون و میم است، جز آنکه از دو مرتبه ی دیگر ظاهر و آشکارتر می باشد. اما در سه مرتبه ی نخست باید آن را با مد و کشیدن به اندازه ی دو حرکت، همانطور که در بخش مدها بیان شده، کشید.

مسأله: چرا خیشوم جزء مخارج حروف شمرده می شود، حال آنکه صدای تلفظ شده در آن صفت (غنه) است و نه یک حرف؟

جواب: برای آنکه غنه تنها صفتی از بین صفات حروف است که دارای مخرج مخصوص به خود و جدای از مخرج حرفی است که همراه آن است. حال آنکه بقیه ی صفات همراه حروف از همان مخرج صادر می شوند. ولی در خیشوم تلفظ می گردد و نه زبان (مخرج حرف نون) و نه لب ها (مخرج میم).

بعضی علمای تجوید عقیده دارند که اگر غنه در میم و نون آشکار باشد (در حالت تشدید و ادغام با غنه)، مخرج آن دو حرف نیز به خیشوم منتقل می شود. به این ترتیب خیشوم مخرج غنه و حرف های میم و نون می شود.

القاب حروف

ـَا ـُو ـِی| ء هـ ع ح غ خ | ک ق| ج ش ض ی

ل ن ر| ط ت د| ص ز س| ظ ذ ث| ف و ب م

حروف دارای القابی هستند که برحسب جای ادا یا جایی نزدیک بدان به آن ها داده شده است. اولین کسی که این القاب را بکار برد خلیل بن احمد در کتابش “العین” می باشد.

۱_ حروف نایی هوایی مدی: حروف مد سه گانه ی (ـَا ـُو ـِی) هستند و لقب نایی را به دلیل خروج و تولیدشان در نای گرفته اند.

در بخش مخرج اول توضیح داده شده است. به آن ها برای آن هوایی گفته می شود که در حین تلفظ آن ها هوا خارج می شود. این حروف را در علم صرف به نام حروف عله نیز می شناسند.

۲_ حروف حلقی: همزه، هاء، عین، حاء، غین و خاء : (ء هـ ع ح غ خ)

۳_ حروف ملازی: کاف و قاف (ک ق). به دلیل تولید آن ها در قسمت ملاز یا همان زبان کوچک که در انتهای دهان و ورودی حلق قرار دارد آن ها را ملازی می نامند.

۴_ حروف نرمکامی: به قسمت نرمکام دهان وابسته می باشند. در اینکه کدام حروف نرمکامی هستند اختلاف نظر وجود دارد. برخی می گویند آن ها جیم، شین و یاء غیر مدی (ج ش ی) هستند، برخی می گویند؛ جیم، شین و ضاد (ج ش ض) و دیگران نیز باور دارند که جیم، شین، ضاد و یاء غیر مدی (ج ش ض ی) جزو این دسته هستند. احتمالاً آخرین دیدگاه به حقیقت نزدیک تر باشد.

۵_ حروف لبه زبانی: لام، نون و راء (ل ن ر). نام لبه زبانی آن ها به این دلیل است که تولید آن ها در لبه ی زبان و سبکی، سرعت و روانی همراه است.

۶_ حروف کامی: طاء، تاء و دال (ط ت د). برای آن چنین لقبی را دارند که در سقف دهان یا همان کام (قسمت بالایی قابل رؤیت حفره ی دهان) تولید می شوند.

۷_ حروف نوک زبانی: صاد، زا و سین (ص ز س). تولید آن ها بواسطه ی نوک زبان می باشد. این سه حرف در صفت صفیر با هم مشترک می باشند که از لبه ی تیز زبان تولید می شود.

۸_ حروف لثوی: ظاء، ذال و ثاء (ظ ذ ث). این حروف از کناره ی لثه تولید می شوند. لثه به گوشت کناره ی دندان ها گفته می شود.

۹_ حروف لبی: فاء، واو غیر مدی، باء و میم (ف و ب م). از بین لب ها یا لب پایینی یا بالایی و دندان های پیشین بالایی تولید می شوند.

آموزش احکام تجوید


صفات حروف و انواع آن

تعریف صفت

صفت همان کیفیتی است که به هر حرف در هنگام تلفظ آن چیزی را که باعث بازشناسی آن حرف از دیگر حرف ها می گردد می بخشد.

فواید معرفت صفات حروف

بازشناختن حروف مشترک در یک نوع مخرج از هم دیگر در هنگام ادای آن ها.

مثلاً ثاء، ذال و ظاء همگی از نوک زبان و نوک دندان های پیشین بالایی تولید می شوند و آن ها را جز با تحقق یکایک صفات مخصوص خودشان نمی توان بازشناخت.

بهبود تلفظ حروف، این امر با تحقق ادای صحیح صفت و مخرج هر کدام از حروف روی می دهد.

شناخت حروف قوی و ضعیف از نظر صفات و آنچه لازم است فراگرفت از اینکه کجا ادغام صورت گیرد و کجا ادغام کامل یا ناقص رخ می دهد.

_____________________________________

صفات لازم و صفات عارضی

صفات به دو نوع تقسیم می شوند:

۱_ صفات لازم: صفاتی هستند که جزو حرف بوده و به هیچ عنوان از آن جدا نمی شود. مانند استعلاء و همس و سایر صفاتی که در بخش های بعدی با آن ها آشنا خواهیم شد.

۲_ صفات عارضی: صفات مکمل حرف می باشند که در برخی حالت های مشخص بر آن ها وارد آمده و در صورت جدا شدن از آن حرف در ذات آن اثری ندارند. صفاتی مانند تفخیم، ترقیق، ادغام، مد و اخفاء و غیره. این صفات عارضی را در مباحث جداگانه بررسی خواهیم نمود.

______________________________________

تعداد صفات لازم

علماء در تعداد این صفات اختلاف نظر دارند که مشهورترین قول مبنی بر هفده صفت لازم می باشد.

انواع صفات لازم

صفات لازم به دو نوع تقسیم می شوند:

۱_ صفات متضاد: شامل پنج گروه از جفت صفت های متضاد می باشد. چنانچه یکی از صفت ها در حرفی یافت شد صفت مقابل آن نمی تواند همزمان وجود داشته باشد. به عبارت دیگر یک حرف می تواند تنها یکی از دو حرف را داشته باشد. این صفات عبارتند از:

_ همس و ضد آن جهر
_ شدت وضد آن رخاوت و بین آن ها متوسط یا میانه
_ استعلاء و ضد آن استفال
_اطباق و ضد آن انفتاح
_خاموشی (اصمات) و ضد آن تیزی (اذلاق)

۲_ صفاتی که متضاد ندارند: هفت صفت:

_ قلقله
_ صفیر
_ انحراف
_ تفشی
_ استطالت
_ تکرار

بعضی از علما دو صفت دیگر را نیز ذکر کرده اند که دارای متضاد نمی باشند: خفاء و غنه.

برای استخراج صفات یک حرف، ابتدا مجموعه صفات مخالف را بر آن عرضه می داریم و یکی از هر دو صفت برای آن حرف ثابت می شود. بدین ترتیب هر حرف می باید به پنج صفت دارای متضاد متصف باشد.

سپس بقیه ی صفاتی که متضاد ندارند را پیش می آوریم و هر کدام برای آن ثابت گردید به پنج صفت پیشین می افزاییم.

به این ترتیب یک حرف به کمتر از پنج صفت (متضاد) و بیش تر از هفت صفت (پنج صفت متضاد و دو صفت دیگر) نمی تواند متصف گردد.

______________________________________

صفات قوی، ضعیف و متوسط

صفات لازم به صفات قوى، ضعیف و متوسط تقسیم می شوند.

۱_ صفات قوی: جهر، شدت، استعلاء، اطباق، قلقله، صفیر، انحراف و تفشی.

۲_ صفات ضعیف: همس، رخاوت، استفال، انفتاح، لین و خفاء.

۳_ صفات متوسط: میانه (بین شدت و رخاوت)، اصمات (خاموشی) و ذلاقت (تیزی).

برخی صفات را تنها به دو دسته ی قوی و ضعیف تقسیم نموده و میانه و تیزی را جزو صفات ضعیف و خاموشی را در زمره ی صفات قوی قرار داده اند

______________________________________

صفات لازم متضاد:

_ همس و جهر

_ شدت، رخاوت و متوسط

_ استعلاء واستفال

_ تیزی و خاموشی

_ متن الجزریه درباره ی صفات متضاد

______________________________________

همس و جهر

_ همس

معنی لغوی: مخفی و پنهان نمودن

اصطلاحاً: جریان هوا هنگام تلفظ حرف از بین تارهای صوتی، به دلیل هم نیامدن تارها در هنگام تولید حرف.

حروف آن: ده حرف، گردآمده در این عبارت ابن جزری: فحثه شخص سکت.

_ جهر

معنی لغوی: آشکار نمودن

اصطلاحاً: انسداد جریان هوا به صورت جزئی در هنگام تلفظ حرف، به دلیل بسته شدن تارهای صوتی.

حروف آن: باقی حروف الفبا، به تعداد نوزده حرف (به جز حروف همس) که در این عبارت گردآمده اند: عَظمَ وَزْنُ قَارِی ذِی غَضِّ جِدِّ طَلَب.

_____________________________________

شدت، رخاوت و تفاوت بین آن دو، متوسط

_ شدت

معنی لغوی: نیرو و فشار

اصطلاحاً: عدم جریان صوت و انسداد آن هنگام تلفظ حرف.

حروف آن: هشت حرف که در این عبارت ابن جزری گردآمده است: أجد قط بکت.

_ رخاوت، سستی

معنی لغوی: نرمی و ملایمت

اصطلاحاً: جریان صوت هنگام تلفظ حرف.

حروف آن: شانزده حرف، به جز حروف شدت و متوسط: ث ح خ ذ ز س ش ص ض ظ غ ف هـ و ی ا (الف)

_ متوسط

اصطلاحاً: اعتدال صوت هنگام تلفظ حرف. صفتی است بین شدت و سستی، به طوریکه در جریان تولید آن صوت به اندازه ی حروف شدت انسداد نمی یابد و مانند حروف سست نیز جریان ندارد.

حروف آن: پنج حرف، گردآمده در: لن عمر

تفاوت میان شدت و جهر:

شدت دارای فشار کامل در هنگام تولید بر مخرج ولی جهر، نیروی زیاد در تولید صدا را می رساند.

در شدت صوت انسداد می یابد و در جهر جریان هوا مسدود می گردد.

شش حرف که بین شدت و جهر هستند؛ قطب جد و همزه. در آن ها صوت و هوا هنگام تلفظ حبس می شود.

______________________________________

استعلاء واستفال

_ استعلاء

معنی لغوی: افراشتن

اصطلاحاً: بلندی و افراشتن عقب زبان هنگام تلفظ حرف به سمت سقف دهان.

حروف آن: هفت حرف، گردآمده در این عبارت ابن جزری: خُصَّ ضَغطٍ قِظ

_ استفال

معنی لغوی: پایین آوردن

اصطلاحاً: پایین آوردن عقب زبان از سقف دهان هنگام تلفظ حرف.

حروف آن: بیست و دو حرف، بقیه ی حروف الفبا که دارای صفت استعلاء نباشند: ء ب ت ث ج ح د ذ ر ز س ش ع ف ک ل م ن ه و ی ا.

______________________________________

اطباق و انفتاح

_ اطباق

معنی لغوی: چسباندن و روی هم نهادن

اصطلاحاً: چسباندن بیشتر زبان به سقف دهان هنگام تلفظ حرف.

حروف آن: چهار حرف : ص ض ط ظ

حروف اطباق قوی ترین حروف بوده و دارای شدیدترین تفخیم می باشند.

واطباق از استعلاء خاص تر می باشد، از آن جا که اطباق مستلزم استعلاء بوده ولی برای استعلاء لزومی به اطباق نیست. بنابراین همه ی حروف اطباق دارای صفت استعلاء هستند اما همه ی حروف استعلاء صفت اطباق را ندارند.

_ انفتاح

معنی لغوی: گشایش

اصطلاحاً: فاصله یافتن زبان یا بیشتر آن از سقف دهان هنگام تلفظ حرف.

حروف آن: بیست و پنج حرف، یعنی بقیه ی حروف الفبا، که در آن عبارت گردآمده اند: من أخذ وجد سعة فزکا حق له شرب غیث

______________________________________

تیزی و خاموشی

_ تیزی

معنی لغوی: سرعت، سبکی، شتاب و تیزی زبان یعنی روانی، شدت و فصاحت آن.

اصطلاحاً: سرعت تلفظ حرف هنگام تولید از کناره ی زبان یا بین دو لب.

حروف آن: شش حرف: بعضی از آن ها از کناره ی زبان خارج می شوند، از قبیل: (ل – ن – ر) و بعضی دیگر محل خروجشان از لب ها است: (ف – م – ب).

این حروف ششگانه در این عبارت ابن الجزری گردآمده اند: فرّ من لُبِّ.

با توجه به سبکی آن ها، قاری باید دقت بیشتری هنگام تلفظ آن ها مبذول دارد.

_ خاموشی

معنی لغوی: منع

اصطلاحاً: سنگینی تلفظ حرف.

حروف آن: بیست و سه حرف: که در این عبارت گردآمده اند: جز غش ساخط صید ثقة إذ وعظه یحضک.

این حروف به اسم حروف خاموش خوانده می شوند چون از تنها بودن در کلمات با اصالت رباعی یا خماسی امتناع می کنند، و حتماً باید یک حرف (یا بیشتر) دارای صفت تیزی در این کلمات باشند تا سبکی آن و سنگینی حرف خاموش تعادل ایجاد نماید. اگر چنین نبود می توانی قضاوت نمایی که آن کلمه عربی نیست و وارد این زبان شده است. به عنوان نمونه کلمه ی “مسجد” که فارسی بوده و وارد عربی شده است.

............................
منبع: ایلاف وب
بازديد:3410| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت