« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

خستم خدا ، خسته... | مقالات 10 اسفند 1392
خستم خدا ، خسته...

خدایا ... خیلی خستم ... خیـــــــــلی ...

خستم از دنیا ، از خودم ، از همه چی ... خسته شدم از اینهمه دورویی از اینهمه درووووغ ، از اینهمه ریا ، از اینهمه فساد ...

خسته شدم از بس هرجا رفتم و بوی تو رو حس نکردم ... تحملم تاخت شده خدا ، خیـــــــــــــــــــلی خستم ...

دیگه کمتر کسی تو دنیا رنگ و بوی تو رو میده ، همه گم شدن تو تباهی ... گم شدن ...

خداجونم ، تو راهی که واس خاطر تو قدم گذاشتم سست شدم ، تو مدرسه ت زیاد غایب شدم ، کمکم کن ، همش میگن دین اجبار نیست دین اجبار نیست . آخه مرد مومن ، وارد شدن به دین اجبار نیست نه عمل کردن به دستوراتش برا فردی که وارد دین شده ...

وقتی وارد میشی یعنی تمام قوانینشم قبول کردی ، پس باید بهشون عمل کنی ، اگه اینطور نباشه پس برچه اساسی با مرتدین و اونایی که زکاتو نپرداختن جنگ شد ؟!!! پس عمل کردن به قوانین چیزی که واردش شدی اجباریه ...

وارد شدن به مدرسه اجباری نیست ، اما واس کسی که وارد شده عمل کردن به قوانینش اجباریه ...

هی خدا ... از جنگ با مرتدین و زکات نپردازا گفتم ... حالا جنگ که سهله هیچ برخوردی هم باهاشون نمیشه ...

دنیا پر شده از مسلمون زاده هایی که نه نماز میخونن نه زکات میدن و نه به دستوراتت عمل میکنن ، تازه ایناشم به کنار ، تورو با اون عظمتتم انکار میکنن ، اما هیچ برخوردی باهاشون نمیشه ، فقط برخی آدما به خاطر تو امر به معروف و نهی از منکر رو بجا میارن ... با چنین آدمایی باید جنگید ، ولی جنگ که بدون امیر و فرمانده نمیشه ...

خداجون ... مسلمونا دیگه امیری ندارن ، همه شون پراکنده شدن ، به جای اینکه با دشمن بجنگن با خودشون میجنگن ...

وقتی همه پراکنده باشن ، اسلام واحدی هم نیست ...

آره خدا بسرمون اومد ... بسرمون اومد اون چیزی که صحابه روز وفات پیامبرت ازش ترسیدن ، سقوط اسلام با اون همه شکوه و عظمتی که تا اون روز به دست اورده بود ...

اسلام سقوط کرده ، داره نابود میشه ... کجایین آدما ؟! به داد خودتون برسین ، دارین از دست میرین ...

خدایا اسلامت داره نابود میشه ، اما اطمینان دارم ، بهت ایمان دارم که روزی از نو برافراشته ش میکنی ، حق برا همیشه خاموش نمیمونه ... پس تا اون روز به عظمتت قسمت میدم تنهام نذاری ...

خداجونم به شکوهت قسمت میدم ، بیدارشون کن ، اینا نمیفهمن خوابن ، بیدارشون کن ... اونایی که لازمه با خشمت بیدار شن ذره ای از خشمت رو نشونشون بده و اونایی که لازمه با لطفت بیدار شن ذره ای از لطفت رو شامل حالشون کن ...

منو هم بی نصیب نذار ...

خدایا دلامون تاریکه ، روشنش کن ، با نور خودت روشنش کن ...

این زامبی که میگن حقیقتا وجود داره ، همه مون بدون تو مردگانی متحرکیم ... زنده مون کن خدا ، زنده ...

خدایا نور تو از قلبم نگیر ، بدون تو مرده ی متحرک که نه ، واقعا میمیرم ...

خداجونم ... ذره ای از حرفای دلم به تو رو واس بنده هاتم نوشتم ، تا شاید تلنگری باشه برا اینکه به فکر فرو برن و از خودشون بپرسن ، چرا به این دنیا اومدن ؟! چرا دارن زندگی میکنن ؟! برای چی ؟! برای کی ؟!
امیدوارم همه شون فهمیده باشن ، همه ی اینها برای هیچ خلق نشدن و اینکه همه شون نیازمند خالقی با عظمت چون تو اند ...

آهای آدما ... بیاین فقط قد نکشیم ، بزرگ هم بشیم ...

..........................
نویسنده: نجیبه هنرمند «اول متوسطه مدرسه اسماعیلیه»
بازديد:1004| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت