« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

ام المومنین سوده بنت زمعه رضی الله عنها | اهل بیت رسول 27 آذر 1392
ام المومنین سوده بنت زمعه رضی الله عنها


بر اثر ستم مشرکین مکه پیامبر (ص) اصحاب و یارانش را دستور داد تا به حبشه هجرت کنند، سوده اسلام آورده بود، شوهرش سکران بن عمرو اسلام را پذیرفت و سوده و شوهرش جزء آن هشت نفر از بنی‌عامر بودند که در هجرت دوم، سرزمین و اموال خود را در مکه ترک کرده و از طریق دریا راهی حبشه شدند، زیرا نجاشی پادشاه حبشه پادشاهی مهربان و جوانمرد بود.
سوده مدت‌زمانی را در حبشه سپری کرد، بعد به مکه برای ادامه دادن راه صلح و اسلام بازگشت.
این آغاز داستان زندگی سوده بود، اما زندگی‌نامه سوده بیشتر از این است که اکنون از آن سخن می‌گوییم.

سوده خواب می‌بیند

سوده به شوهرش سکران بن عمرو گفت: پسر عمویم! دیشب خواب دیدم که پیامبر (ص) پای روی گردنم گذاشته است..!! بعد لحظه‌ای سکوت کرد و سپس سخنش را ادامه داد و تعبیر این خواب چیست؟!

سکران لحظه‌ای ساکت شد و در مورد تعبیر خواب همسرش به فکر فرو رفت، سپس گفت: اگر خواب تو درست باشد، من می‌میرم و پیامبر (ص) با تو ازدواج خواهد کرد.

سوده تعبیری که شوهرش خواب او را کرده بود بعید دانسته و آن را نپذیرفت و اظهار نظری در مورد تعبیر همسرش ننمود.

بعد از مدتی سکران بن عمرو بیمار شد، سوده به تیمار داری و پرستاری از همسرش مشغول بود. در صبح یکی از روزها که سوده در کنار همسرش مشغول رسیدگی به او بود به شوهرش گفت: دیشب خواب دیدم که به پهلو دراز کشیده‌ام و ماه همچون شیشه‌ای شکست و از آسمان روی من فرو ریخت... سوده لحظه‌ای سکوت کرد سپس به سخنش ادامه داد و گفت: تعبیر این خواب چیست؟!

سکران ببن عمرو به یاد خوابی افتاد که در گذشته‌ای دور همسرش برای او تعریف کرده بود، بعد گفت: ای سوده! من در بستر بیماری خواهم مرد، و پیامبر (ص) با تو ازدواج خواهد کرد.

سوده از تعبیری که شوهرش در مورد خواب به عمل آورد وحشت نمود و با خودش گفت: این تعبیر درست نیست، و شوهرش را به حال خودش رها کرد.

دیری نگذشت که سکران چشم از جهان فرو بست و سوده برای از دست دادن شوهرش که پسر عمویش بود، به شدت غمگین شد.

ازدواج

در آن روزها و در میان آن همه اندوه و غم، ابوطالب عموی پیامبر (ص) و خدیجه در گذشتند و پیامبر (ص) از دست دادن عمو و همسرش به شدت غمگین بود.

اصحاب پیامبر (ص) ناراحتی پیامبر را احساس نمودند و به فکر چاره افتادند که چگونه پیامبر (ص) را از این وضعیت بحرانی و فضای افسرده برهانند.

بنابر این خوله دختر حکیم همسر عثمان بن مظعون یکی از زنان مهاجر به حبشه را نزد رسول اکرم (ص) فرستادند، خوله نزد پیامبر (ص) آمد و گفت: ای پیامبر خدا! ترا می‌بینم که بر اثر از دست دادن خدیجه خیلی غمگین هستی.

پیامبر (ص) فرمود: آری، درست است خدیجه کدبانوی خانه‌ام و مادر فرزندانم بود.

خوله گفت: چرا با زنی ازدواج نمی‌کنی که جای خدیجه را پر کند؟! سپس گفت: می‌توانی با عایشه یا سوده ازدواج کنی، پیامبر (ص) بعد از کمی ‌تأمل گفت: برو در مورد ازدواج من با آن دو صحبت کن.

خوله نزد سوده که در خانه پدرش بود رفت و گفت: آیا می‌دانی که خداوند چه خیر و برکت بزرگی برایت آورده؟! سوده با تعجب از خوله پرسید آن خیر و برکت چیست؟!

خوله گفت: پیامبر (ص) مرا فرستاده تا تو را برای او خواستگاری کنم. سوده بلا فاصله به یاد خوابی که دیده بود و تعبیری که شوهرش در مورد آن خواب کرده بود افتاد.

سوده گفت: دوست دارم این پیوند انجام گیرد!

نزد پدرم برو و مسئله را با او در میان بگذار.

خوله نزد پدر سوده و پیرمردی بود و چشمانش تار و ضعیف شده بودند رفت و به او گفت: مرا محمد برای خواستگاری سوده فرستاده است.

پدر سوده گفت: مرد مناسبی است. سوده چه می‌گوید؟

خوله گفت: سوده راضی است و دوست دارد این پیوند صورت گیرد.

پدر سوده گفت: سوده را نزد من بیار، هنگامی ‌که سوده آمد پدرش جریان را با او در میان گذاشت، سوده نیز موافقت نمود. آنگاه پدر سوده محمد (ص) را به خانه‌اش خواند و دختر خود را به عقد او در آورد و بدین صورت سوده پا به خانه محمد (ص) گذاشت. و آن حضرت (ص) از ازدواج با عایشه به خاطر کوچکی سنش منصرف گردید.

سوده دختر زمعه بن قیس عامری اولین زنی بود که پیامبر (ص) بعد از وفات خدیجه با او ازدواج کرد و نیز تا سه سال تنها زن پیامبر (ص) بود که بعد از گذشت سه سال پیامبر (ص) با عایشه ازدواج کرد و او را به خانه خود آورد.

سوده زنی شریف و بزرگوار بود و کسی بود که به خاطر بالا بودن سنش نوبت خود را به عایشه هدیه نمود.

سوده احادیث پیامبر (ص) را روایت می‌نمود و بخاری احادیث او را ذکر کرده است. ابن عباس نیز از سوده حدیث روایت می‌کرد.

روزی سوده به پیامبر (ص) گفت: ای رسول خدا! دیشب در نماز به شما اقتدا نمودم و شما چنان رکوع را طولانی کردید که من بینی‌ام را با دست گرفتم تا مبادا خون از بینی‌ام بیرون بیاید، رسول اکرم (ص) خوشحال شد و تبسم نمود.

هنگامی‌که پیامبر (ص) به مدینه تشریف آورد زید و ابورافع را به مکه فرستاد و به آنها دو شتر و پانصد درهم داد تا خانواده او را از مکه به مدینه بیاورند، زید و ابو رافع به مکه رفته و فاطمه و ام کلثوم و سوده بنت زمعه وام ایمن و اسامه فرزند زید -رضی الله عنهم- را به مدینه آوردند.

سوده در ماه شوال سال پنجاه و چهار هجری یعنی چهل سال بعد از وفات رسول اکرم (ص) دار فانی را وداع گفت و از جهان چشم فرو بست. او عمر دراز خود را با عبادت و ذکر الهی گذرانده بود.

رحمت خداوند بر ام المؤمنین سوده باد.

.....................
نویسنده‌: عبدالمنعم‌ هاشمی
بازديد:1749| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت