« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

معیار خوشبختی و بدبختی | مقالات 2 تير 1392
معیار خوشبختی و بدبختی

هيچ انساني نيست كه هدفش خوشبخت شدن نباشد و نخواهد از بدبختي رهايي يابد امّا خوشبختي و بدبختي چيست و چگونه انسان آن را به دست مي آورد در اينجاست كه مردم دسته دسته شده اند و بسياري راه را گم كرده اند ندانسته اند كه چگونه به طرف خوشبختي بروند. حتي ندانسته اند خوشبختي چيست و چگونه مي توانند آن را بدست آورند. بسياري اينگونه پنداشته اند كه خوشبختي در اين است كه ثروت و مال در اختيار انسان باشد. بسياري اينگونه پنداشته اند كه خوسبختي در اين است كه شوهر يا زن داشته باشند. اما بعد از رسيدن به آنها دانسته اند كه آنها خوشبختي نيست. امّا خوشبختي چيست و بدبختي چيست؟ و چگونه انسان خوشبخت مي شود؟ و چگونه بدبخت؟ براي روشن شدن اين مطلب يك مثال بيان مي كنيم: فرض مي كنيم انساني در شهري كه هيچ مقام و منزلتي ندارد زندگي مي كند روزي به ذهنش برسد كه بخشدار آن شهر بشود يعني چنين پندارد كه اگر بخشدار شد خوشبختي را به دست آورده است امّا وقتي بخشدار شد مي بيند كه آرزوي بزرگتري در درونش پيدا شده كه بيشتر او را رنج مي دهد. اينك اين آرزو در دلش جوانه مي زند كه فرماندار شود در اين صورت باز هم مقام بالاتر استانداري وجود دارد و آرزو بزرگتر مي شود چون استانداري مقام بزرگتري است طبعاً آرزو هم بزرگتر و زحمت بدست آوردنش بيشتر است. استاندار كه شد مي بيند بالاتر از استاندار وزير است، مثلاً وزير كشور. در اينجا باز هم يك آرزوي بزرگتر برايش پيدا مي شود كه اي كاش وزير كشور بودم، اگر فرضاً وزير كشور هم شد بالاتر از آن نخست وزير و بالا تر از او هم رئيس جمهور است. و اگر حتي رئيس جمهور هم شد اين آرزو را دارد كه رئيس جمهور قاره اي شود و اگر هم شد آرزو مي كند كه رئيس جمهور كره زمين شود. هر چه مقام انسان بالاتر باشد ترس از دست دادن آن بيشتر و رنج نگه داشتن آن مقام و پست بالا تر است. ثروت هم اينگونه است.
اگر انسان 1000 تومان دارد به اندازه 1000 تومان مي ترسد اگر 1000000 تومان دارد ترسش هم به اندازه آن 1000000 است پس هرچه ثروت بيشتر باشد ترس و رنج و آرزو هم بيشتر مي گردد. هرچه ثروت و مقام بيشتر و بالاتر رود غصه و ترس انسان بيشتر مي شود. پيداست انساني كه اندوه و ترس داشته باشد ديگر از آن چيزي كه دارد آن طور كه بايد و شايد استفاده نمي كند او ثروت دارد اما وقتي در كنار آن ترس و اندوه وجود دارد چه فايده اي براي او دارد حقيقت اين است كه آن خوشبختي كه مردم به دنبال آن هستند و آن را به دست نمي آورند آن است كه انسان حالتي داشته باشد كه در آن حالت اندوه و ترس وجود نداشته باشد اگر انسان اينگونه حالتي داشته باشد خوشبخت است و همانگونه كه روشن شد نه ثروت آن راهي است كه انسان را به آن حالت مي رساند و نه مقام و نه هيچ چيز ديگر. ثروت و مال و مقام انسان را به آن حالتي كه هيچ اندوه و ترسي نداشته باشد نمي رساند خوشبختي اين است كه انسان اندوه و ترس نداشته باشد ثروت و مقام و موقعيت هيچ كدام انسان را به اين خوشبختي نمي رساند پس چه چيزي انسان را به خوشبختي مي رساند و چه چيزي انسان را به مرتبه اي مي رساند كه نه اندوه داشته باشد و نه ترس؟ انساني كه راه بندگي خدا را در پيش مي گيرد مي انديشد كه خداوند چه چيزي از انسان مي خواهد؟ آن را انجام مي دهد. فكر مي كند كه خداوند از چه چيزي نهي مي كند آن را انجام نمي دهد زيرا مي داند كه هرچه روي مي دهد خداوند آن را انجام مي دهد و هيچ چيز بدون اراده خدا صورت نمي گيرد و هر چيزي هم كه خداوند انجام مي دهد خير و حكمت است و تنها آن درست و بجاست و غير آن نادرست و نابجاست بنابراين از اين پس ترس اين را ندارد كه چيزي نادرست و نابجا روي دهد همانطور كه اندوه گذشته ندارد از آينده ترسي ندارد و در برابر گناهاني كه قبلاً انجام شده تكليفي ندارد جز توبه.
با توبه بار گناهان را از دوش خود مي اندازد او با يك توبه صادقانه و خالصانه مي تواند بر روي همه گناهان خود خط بكشد و خودش را نجات دهد وقتي توبه كرد بر روي همه گناهانش خط كشيده مي شود گويي كه آنها را انجام نداده و ديگر جاي آن نيست كه اندوه بخورد كه چرا اين كار را انجام دادم و چرا آن كار را انجام ندادم براي آينده هم تنها تصميمش جلب رضايت خدا است مي ماند اينكه الآن چكار بايد بكند چاره اكنون وي اين است آنچه خداوند به آن امر مي كند انجام دهد و آنچه خداوند از آن نهي مي كند انجام ندهد و در اين لحظه كه زندگي مي كند آنگونه باشد كه خداوند از او مي خواهد وقتي اينگونه وظيفه و مسئوليت خود را ادا كرد ديگر نه چيزي را از دست داده كه براي آن در حزن و اندوه باشد و نه چيزي در سر راهش است كه از آن خوف و ترس داشته باشد و خداوند نيز ياري كننده اوست چنين فردي به خوشبختي رسيده است چون نه ترسي دارد و نه اندوهي. و اين همان چيزي است كه همه به دنبال آن هستند اما راه رسيدن به آن را نمي دانند اين خوشبختي جزا و پاداشي است كه انسان مسلمان آن را در دنيا به دست مي آورد. اگر انسان غير از اين جزا و پاداشي نداشته باشد، همين كافي است. چون همانطور كه گفتيم از هركسي در دنيا بپرسي كه براي چه تلاش مي كني؟ براي چه مشغولي؟ جواب او چيزي است كه بحث كرديم يعني خوشبختي. و آن همه تلاش و زحمت را مردم براي خشبختي تحمل مي كنند ولي آن را به دست نمي آورند. طريق به دست آوردن خوشبختي، راه بندگي خدا و راه ايمان و عمل صالح است. وقتي چيزي آنقدر بزرگ و مهم است كه همه براي كسب آن زحمت مي كشند، اگر انسان غير از آن چيز ديگري را به دست نمي آورد براي وي كافي بوده ولي همراه اين چيزهاي ديگري را هم به دست مي آورد.
وقتي انسان در بندگي خدا زندگي را به سر برد همانگونه كه گفتيم در دنيا در خوشبختي خواهد بود و همانگونه كه خداوند متعال مي فرمايد: { فلنحيينه حيوة طيبة } در دنيا زندگي خوشي به او مي دهيم اين است آن زندگي خوش كه نه اندوه داشته باشد و نه ترس. بعد از آنكه زندگي دنيايي به سر آمد نعمت هاي بزرگتر شروع مي شوند. كمي قبل از آنكه جان به جان آفرين تسليم كند ملائكه با احترام روحش را قبض مي كنند. از لحظه مرگ تا قيامت انسان مؤمن يكي از اين دو حالت را دارد اگر از مسلمان درجه اول است يعني آنها كه قرآن به آنها مي فرمايد سابقين مقربين از هر چيزي كه ناخوشايند باشد رها هستند و آنچه موجب خوشحالي است مطابق درجه و مقامي كه دارند به دست مي آورند و باغي همانند بهشت در اختيار آنها است همانطور كه مي فرمايد: { فاما إن كان من المقربين*فروحٌ و ريحانٌ و جنةُ نعيم } اگر از مسلمانان درجه دوم بود قرآن به آنها مي فرمايد: { و اما إن كان من اصحاب اليمين*فسلامٌ لكَ من اصحاب اليمين } آنها درجه و پاداششان پائين تر از سابقين است ولي حداقل آن اين است كه از هر آفت و بلا و رنجي دور و رها هستند و دچار هيچگونه بلا و دردسري نمي شوند و اما در قيامت همان لحظه كه زنده مي شود و از قبر خارج مي گردند همه اش نعمت است و احترام.
وقتي كه در آن روز آنها كه خود را براي قيامت آماده نكرده اند در ترس و وحشت هستند او سربلند و دور از ترس و اندوه به حظور پروردگارش مي رود نامه اعمالش را به دست راستش مي دهند و با نهايت خوشحالي صدا مي زند كه بيائيد و بنگريد و نامه اعمال مرا ببينيد كه چه در آن است به خاطر اينكه چيز بدي در آن نيست فرياد مي زند كه بياييد تا نامه عملم را برايتان بخوانم كه پر از كارهاي خوب است و پر از ايمان و عمل صالح پس از آن حسابرسي آساني براي او تنظيم مي شود و به راحتي نجات مي يابد به طرف بهشت به راه مي افتد در بهشت نه اندوه هست و نه ترس چون انسان در آنجا هر آرزويي داشته باشد { لهم فيها ما يشاءون } هرچه بخوانند برايشان هست و انسان با آن همه طمع و چشم داشت كه دارد هرچه در آنجا مي خواهد به دست مي آورد و هرچه هم كه به او داده مي شود براي هميشه به او داده مي شود و از او گرفته نمي شود خالدين نه ترسي و نه اندوهي اندوه نيست چون همه آرزوهايش جامع عمل مي پوشد و ترس هم نيست چون هيچ چيزي را از دست نمي دهد از خوراك و پوشاك و مسكن و از چيزهاي ديگر كه فقط خداوند مي داند چيست.
پس از آن خداوند متعال مي فرمايد: { و رضوانٌ من الله اكبر } رضايت از سوي خداوند از همه آنها بزرگتر است اين جزا و پاداش كسي است كه راه بندگي خدا را در پيش گيرد آن زندگي خوش كه نه اندوهي در آن است و نه ترسي اين نتيجه بندگي خداوند و مسلمانانه زيستن است از طرف ديگر آنچه دچار كسي مي شود كه راه بندگي نفس و شيطان را در پيش مي گيرد اين است كه اندوه و ترسش بيشتر مي شود نمونه آن را هميشه مي بينيم آنهايي كه امكانات بيشتري دارند ترس آنها به حدي است كه مانند بني آدم نمي توانند بگردند يكي از آنها مي خواهد مسافتي را در شهر بپيمايد چندين ماشين ضد گلوله و چندين محافظ و نگهبان با او همراه مي شوند شب در خانه اش مي خوابد با هزار محكم كاري تازه آن هم با ترس و لرز و اين هم چيزي نيست كه از كسي مخفي باشد بلكه چيزي است كه كمابيش همه كس آن را مي دانند پيداست كه تا مقام و امكانات و قدرت دنيايي بيشتر مي شود ترس و اندوه هم بيشتر مي شود و هر كس ذليل مافوق خود است آنكه بخشدار است و بخشداري برايش هدف است ذليل و خوار است براي فرماندار كه بالا دست اوست و فرماندار هم براي استاندار و او هم براي وزير و وزير براي نخست وزير و او هم براي رئيس جمهور و به همين منوال تا آخر كه او هم ذليل دست شيطان است هرطور كه شيطان او را مي گرداند آنگونه مي شود كسي كه راه بندگي شيطان را براي خود برمي گزيند دنيا را اينگونه به سر مي برد اندكي قبل از اينكه روح از بدنش برود استقبال پر از اهانت آن ملائكه كه براي قبض روحش مي آيند شروع مي شود همانگونه كه قرآن مي فرمايد: { يضربون وجوههم و ادبارهم } شروع مي كننند به زدن سر و صورتهايشان و در نهايت ذلت و خواري جان را از دست مي دهند و بعد از آن عذاب با شيوه اي ديگر آغاز مي شود در برزخ همانگونه كه در سوره واقعه مي فرمايد: { و اما من كان من المكذبين الضالين فنزل من حميم و تصلية جهيم } اگر آنكه جان از جسمش مي رود از آنها بود كه به حيات پس از مرگ و دادگاه خدا باور نداشتند و راه را گم كردند آبي بسيار داغ برايش آماده شده كه به وسيله آن از آنها پذيرايي مي شود و مهمان چنين جايي مي شوند و به آتش بسيار سخت گرفتار مي شوند و همانطور در مورد فرعون و دار و دسته اش مي فرمايد: از همان لحظه كه در آب افتادند و غرق شدند تا روز قيامت صبح و شام در آتش انداخته مي شوند و در روز قيامت آنها را دچار سخت ترين عذاب مي سازند از لحظه زنده شدن با انواع عذاب و اذيت و اهانت او را به دادگاه خداوند مي برند و به سختي محاكمه مي شود پس از آن فرمان زندان ابد به همراه انواع اذيت براي او صادر مي شود و در اتاق كوچكي از آتش جاي مي گيرد { إنها عليهم مؤصدة في عمدٍ ممدة } اين از مسكن و پوشاك آنها لباسي است از قطران كه ماده اي سياه است رنگش آزار دهنده است و متعفن است و چوب است كه آتش مي گيرد و پوشيدن آن بيشتر مايه دردسر است و خوراكي او چنان كه مي فرمايد: خوردن آن نه انسان را سير مي كند و نه او را چاق مي كند و فايده اي به او نمي رساند و بعد از آنكه تشنه مي شود درخواست آب مي كند آبي داغ به او داده مي شود كه وقتي آن را مي خورد همه درونش پاره پاره مي شود و همانطور جسم او هر بار كه برشته مي شود و تمام مي شود دوباره يك پوست ديگر براي او درست مي شود تا زيادتر عذاب را بچشد و از همه دردناك تر عذاب خداوند است وقتي فريادش بلند مي شود و به خداوند رو مي كند و از او درخواست مي كند كه بر آنها رحم كند در جواب چيزي مي فرمايد كه مردم از آن براي راندن سگ استفاده مي كنند { قال اخسؤا فيها و لا تكلمون } با نااميد كردنشان از اينكه هيچ رحمي به آنها نمي شود مي فرمايد: { فذوقوا فلن نزيدكم الا عذابا } بچشيد هيچ چيزي براي شما غير از عذاب و شكنجه زياد نمي كنيم اين هم سرانجام آنها كه راه بندگي شيطان را در پيش مي گيرند.
بعد از اينكه دانستيم عبادت و بندگي خدا چه به دنبال دارد و عبادت و بندگي شيطان چه به دنبال دارد و دانستيم برگزيدن زندگي و آن را هدف قرار دادن چه نتيجه اي دارد بسيار آسان است كه بدانيم كداميك از اين دو را براي خويش انتخاب كنيم. روشن است كه تنها نيازمند عزم و اراده است. نياز به اين دارد كه انسان لذت و خوشي و دنباله روي از نفس را كنار بگذارد. اگر انسان بتواند عزم كند و آن راهي را انتخاب كند كه او را به خوشبختي مي رساند، سخت ترين كاري كه بايد در راه بندگي انجام دهد، انجام داده است. تنها اين سخت است كه انسان بتواند انتخاب كند و با عزم و اراده راه بندگي خدا را در پيش گيرد. اين قدم اول سخت است اما اگر انسان تصميم گرفت كه آن راه را در پيش گيرد بقيه گام ها را آسان مي تواند بردارد تنها و بعد از آن ديگر لذت رفتن آن راه آنقدر زياد است كه اگر هزار ناراحتي دچار انسان بشود مي تواند آن را تحمل كند و بدان راضي باشد. تا اينجا به طور خلاصه از اين بحث شد كه بندگي خداي متعال چيست؟ و معناي مسلماني و اسلام چيست و چگونه است؟ چگونه انسان مي تواند بنده خدا و مسلمان باشد و چه چيزي مانع بنده خدا و مسلمان بودن مي شود و چگونه انسان مي تواند اين مانع را از سر راهش بردارد و اگر راه بندگي خدا را در پيش گيرد، جهت او رو به كجاست و چه چيزي به دست مي آورد و اگر از آن راه منحرف شود به چه چيزي دچار مي شود؟ اينك پس از اينها جاي اين است كه بيشتر بحث كنيم از سرانجامي كه در سر راه انسان است، بيشتر بحث كنيم از روز قيامت.
از اينكه بعد از زندگي دنيايي چه به سر انسان مي آيد و انسان بدان دچار مي شود اگر انسان آنگونه كه شايسته است روز قيامت و آنچه را كه در آن است بشناسد و به آن ايمان داشته باشد و دل او مطمئن و استوار گردد مي تواند آنگونه باشد كه زندگي دنيا براي وي هدف نشود و وقتي آنگونه شد كه زندگي دنيا براي وي هدف نشد مي تواند راه بندگي خدا را در پيش گيرد تا خوشبختي دنيا و آخرت را به دست آورد. هر گمراهي كه انسان بدان دچار مي شود از اينجاست كه ايمان به روز قيامت ندارد و تنها زماني انسان مي تواند مسلمانانه زندگي كند كه ايمان به روز قيامت داشته باشد و دلش بر آن ايمان استوار گردد.

در كشاكش قوس حوادث حكما را مثلي ست
در جهان هر عملي موجب عكس العملي ست
هر كه شد صرف ستم پيشگي انديشه او
عاقبت بر كند انديشه او ريشه او
روز مظلوم اگر شوم و اگر مشئوم است
روز ظالم به يقين مشئوم تر از مظلوم است
مدعي خواست كه بركنده شود ريشه ما
او ندانست كه خدا هست در انديشه ما
بازديد:1982| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت