« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بشارت جنت براى كسى كه از يقين و صميم قلب شهادت بدهد كه: معبودى جز خدا نيست | احادیث روزانه 23 ارديبهشت 1392
بشارت جنت براى كسى كه از يقين و صميم قلب شهادت بدهد كه: معبودى جز خدا نيست

مسلم از ابوهريره - رضي الله عنه - روايت نموده، كه گفت: ما در اطراف رسول خداص نشسته بوديم، ابوبكر و عمر (رضى اللَّه عنهما) نيز با چند نفر ديگر همراهمان حضور داشتند. پيامبر خدا ص از ميان ما برخاست، و در بازگشت تأخير نمود.

ترسيديم كه به دور از چشم ما گرفتار شده باشد، و بنابر همين خوف برخاستيم، و من نخستين كسى بودم كه ترسيدم، و در طلب و جستجوى رسول خداص بيرون رفتم، تا اين كه به بستانى از انصار كه مال بنى نجار بود آمدم. (در) اطراف آن دور زدم كه آيا دروازه اى برايش مى يابم؟ ولى نيافتم، ناگهان به جويبارى برخوردم كه از چاهى از بيرون، داخل بستان مى شد.

خود را جمع نمودم و به نزد رسول خداص رسيدم. فرمود: «ابوهريره؟» پاسخ دادم: بلى اى رسول خدا! پرسيد: «چه كار دارى؟» گفتم تو در ميان ما بودى، برخاستى و تاخير نمودى، بنابراين ترسيديم كه دور از ما و به تنهايى گرفتار شده باشى، و من نخستين كسى بودم كه ترسيدم، و به اين بستان آمدم، و خود را چنانكه روباه جمع مى كند جمع نمودم و داخل شدم، و مردمان هم پشت سر هم هستند. فرمود: «اى ابوهريره - و هر دو كفش هاى خود را به من داد - ، و گفت: با اين دو كفش هايم برو، و با هر كه در پشت اين بستان روبرو شدى كه وى شهادت مى دهد، به اين كه معبودى جز خدا نيست، و از قلب به آن يقين دارد، به جنت بشارتش بده».

آن گاه نخستين كسى كه با من روبرو گرديد عمر - رضي الله عنه - بود، گفت: اى ابوهريره، اين دو نعل براى چيست؟ گفتم: اين همان نعل هاى رسول خدا ص هستند، مرا با آن دو فرستاده است كه با هر كه روبرو شدم كه از صميم و يقين قلب شهادت مى دهد كه معبودى جز خدا وجود ندارد، به جنت بشارتش دهم. آن گاه عمر - رضي الله عنه - (با دست خود) به ميان هر دو سينه ام زد، در جا نقش زمين شدم، و گفت: اى ابوهريره برگرد، من به طرف رسول خدا ص برگشتم، و در حالى كه مى گريستم به وى پناه بردم، وى در ميان هر دو سينه ام چنان ضربه اى زد كه نقش زمين شدم، و گفت: برگرد.

پيامبر خدا ص فرمود: «اى عمر، چه چيزى تو را به اين كار وادار نمود؟» پاسخ داد: اى رسول خدا، پدر و مادرم فدايت، آيا ابوهريره را با هر دو نعلت فرستادى، كه با هر كه روبرو شود كه از يقين و صميم قلب شهادت مى دهد، كه معبودى جز خدا نيست، او را به جنت بشارت بدهد؟ گفت: «بلى»، عمر گفت: اين كار را مكن، چون مى ترسم مردم بر آن اعتماد نمايند، بگذارشان عمل كنند، رسول خدا ص فرمود: «پس بگذارشان».
بازديد:1209| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت