« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

امام ابوحنيفه رحمة الله علیه | سیمای بزرگان 12 فروردين 1392
امام ابوحنيفه رحمة الله علیه ابوحنيفه نعمان بن ثابت بن زوطي بن ماه در سال 80 هجري در کوفه به دنيا آمد و در سال 150 در بغداد درگذشت. ابوحنيفه از حماد بن ابي سليمان اشعري فقيه کوفي به مدت 18 سال فقه و حديث را آموخت و از محضر ابراهيم نخعي، علقمه بن قيس، و شعبي هم براي آموختن فقه بهره مند شد. امام نَوَوي در "تهذيب الاسماء و اللغات" ميگويد: ابوحنيفه از امام عاصم قرائت قرآن را فراگرفت. وي چهار تن از اصحاب نبيص؛ انس بن مالک، عبدالله بن اوفي در کوفه، سهل بن سعد ساعدي در مدينه، ابوطفيل عامر بن وائله را در مکه درک نمود ولي از آنان چيزي نياموخت. گويند عصر عبدالله بن انس الجهني، عبدالله بن الحارث بن جزء زبيدي، جابر بن عبدالله، معقل بن يسار، عايشه بنت عجرد، سهل بن سعد، ثابت بن خلاء بن سويد، ثابت بن يزيد، عبدالله بن بصره، محمود بن ربيع و عبدالله بن جعفر ابوامامه را نيز درک کرده است. حوزة فقهي کوفه بر خلاف حوزة مدينه به قياس و رأي توجه ميکرد و تبعيت صرف از حديث را به فکر و رأي، مبدل کرد هر چند خود نيز در برابر حديث صحيح و متصل السند، تسليم ميشد به هر حال دوري از مرکزيت مدينه، و آشنايي با روشهاي گوناگون صاحب نظران صحابه و تابعين، اين دو قلمرو حديث و قياس را از هم متمايز ساخت.
مخالفان به ابوحنيفه اعتراض کردند که او، رأي و اجتهاد را در استنباط حکم به کار ميگيرد و عمل به حديث را کنار گذاشته است، ابوحنيفه در پاسخ گفت: مردمان عجيبي هستند، مرا متهم ميکنند که فقط به رأي حکم کرده ام، در صورتي که چنين نيست، جز با توجه به سنت هيچ فتوايي نداده ام.
ابوحنيفه ميگويد: براي استنباط احکام، نخست به کتاب خداي تعالي مراجعه ميکنم، اگر نتوانستم از کتاب خدا و سنت پيغمبرص حکمي را استنباط کنم از گفته هاي صحابه بهره گرفته، بقيه را رها مينمايم.
درايت، قوة استنباط، تيزهوشي، احاطه بر معاني و مفاهيم آيات، و پويايي در تشخيص احاديث صحيحه، ابوحنيفه را در تمامی ادوار فرهنگ فقاهت، شاخص و ممتاز گردانيده است. آبي که از سرچشمه علم امام ابوحنيفه جاري شد، شطي ايجاد کرد که به حاصلخيزي سرزمين فقه و مباني حقوق اسلامي انجاميد و همه طليعه داران حوزه فروع اين دين الهي، يکي پس از ديگري از آن سيراب شدند و بنية درخت تنومند و شجره طيبه صدور احکام، استحکامي درخور تقدير پيدا کرد.
نبوغ ابوحنيفه زماني به نهايت رسيد که از استادانش پيشي گرفت و توانست نحله مستقلي را پايه گذاري کند و حوره فقاهت را در مسيري قرار دهد که با تکيه بر کتاب و سنت، محوريت کلام خدا را در اجتهاد خويش بپذيرد و اجماع و قياس را در خدمت کتاب و سنت به کار گيرد و تعريف جامع و مانعي براي اجتهاد بيابد و جوامع رو به رشد اسلامي را از تشتّت آراء و افکار نابسامان و انحرافي نجات دهد.
ابوحنيفه هيچگاه بدون تحقيق و تفحص، حديثي را نميپذيرفت و به اندازه اي در اين زمينه دقت ميکرد که جاي هيچ نوع شک و شبهه را باقي نميگذاشت. ميگويد: اگر حديثي از پيغمبر - صلى الله عليه وسلم - به ما برسد، آن را به کار ميبنديم و اگر از صحابه باشد در پذيرفتن آن مختاريم، و اگر از تابعين باشد با آن مقابله ميکنيم.
امام سپس ادامه ميدهد که: به خدا قسم هر که بگويد که ما قياس را بر نصّ مقدم داشته ايم، صحت ندارد، و درباره اينکه آيا بعد از نصّ به قياس نياز هست؟ اظهار ميدارد که: نخست به کتاب خدا عمل ميکنيم، سپس به سنت. پس از آن به نظريات صحابه که در آن متفق القول باشند، و اگر در قضيه اي اختلاف کرده باشند، در صورتي که بين دو حکم، علتي يافت شود با استفاده از قياس، حکمي را بر حکم ديگري ترجيح ميدهيم تا معني روشن گردد.
ابوحنيفه از تابعين است زيرا عصر صحابه را درک کرده است و با تمام وجود کوشيده است که از حريم قرآن و سنت دفاع کند و اصل قياس، استحسان و عرف را به خدمت کتاب و سنت به کار گيرد و خود و شاگردان بنامش، چندين هزار مسئله اساسي را حل کردند و درهاي ادراک و استنباط را به روي ديگران گشودند و اجتهاد را رونق بخشيدند. شاگردان ابوحنيفه از قبيل ابويوسف، حسن شيباني، زفَر و ديگران در ترويج و اشاعه مکتب ابوحنيفه مردانه کوشيدند و جهات فکري و عملي اسلامي را، به جهانيان شناساندند. آنچه ابوحنيفه را به شهرت رسانيده است تنها اجتهاد پويا و قوه ادراک و استنباط او و شاگردانش نيست، بلکه امام ابوحنيفه با تمام مکرها و نيرنگهايي که حکومتهاي اموي و عباسي درباره او به کار بردند که شغل قضا را بپذيرد، تسليم اراده آنان نشد و بند و زنجير و شلاق زندانبانان و کارگزاران زورگو را به جان خريد و از عقايد و آراء خويش سرباز نزد؛ چنانکه يزيد بن عمرو بن هبيره حاکم اموي کوفه از وي خواست که شغل قضا را قبول کند و امام همچنان از پذيرفتن اين سمت، خودداري کرد و يزيد چنان خشمگين شد که دستور داد در مدت 11 روز 110 تازيانه به او بزنند و امام با صلابت رأي و استحکام فکر، همه را تحمل کرد. عاقبت از جور حکام ستمگر اموي به مکه گريخت و حدد 6 سال در آنجا به تدريس فقه و حديث پرداخت و با روي کار آمدن عباسيان به بغداد برگشت و اين بار هم به علت نپذيرفتن منصب قضا، چندين بار به زندان رفت.
ميگويند: منصور عباسي براي اينکه امام ابوحنيفه را وادار کند که کار قضا را بپذيرد، او را به بغداد احضار کرد و دستگير ساخت و منصور سوگند ياد کرد که قضاوت را به او بقبولاند و ابوحنيفه هم سوگند خورد که قبول نکند که در آن جلسه ربيع حاجب حضور داشت و به ابوحنيفه گفت: آيا متوجه هستي که در مقابل قسم منصور شما هم سوگند ياد ميکني؟! ابوحنيفه در جواب گفت: اميرالمؤمنين در پرداخت کفاره قسم از من تواناتر است. منصور بار ديگر درخواستش را تکرار کرد ابوحنيفه به او گفت: من صلاحيت قضاوت را ندارم. منصور گفت: دروغ ميگويي! ابوحنيفه گفت: با نسبت دادن دروغ به من، حکم عدم صلاحيتم را براي احراز قضاوت صادر کردي، چون اگر دروغگو باشم به درد اين کار نميخورم، زيرا دروغگو نميتواند قاضي باشد و اگر راستگو هستم اميرالمؤمنين را گفته ام که صلاحيت قضاوت را ندارم. منصور از اين پاسخ سخت خشمگين شد دوباره او را به زندان فرستاد. بعد از آنکه چند بار او را زنداني و آزاد ميکرد، مجدداً ميخواست با تهديد، شغل قضاوت را بپذيرد. اين بود که ابوحنيفه به خليفه گفت: اي منصور از خدا بترس! کسي را به کار گمار که از خداي تعالي بترسد به خدا من در حالت آرامش قابل اعتماد نيستم پس چگونه در خشم مورد اعتماد هستم؟ روايت ميکنند که ابوحنيفه همچنان در زندان بماند تا وفات يافت. در تاريخ امام يافعي آمده است که امام به امر منصور در زندان مسموم شد و درگذشت. اکثر مسلمانان هندوستان، پاکستان، بنگلادش، ترکيه، افغانستان و آسياي مرکزي و قسمتي از شرق ايران تابع مذهب حنفي ميباشند.

.....................................................
برگرفته از کتاب شرح حال امامان اهل سنت
تألیف: فريدون سپري
بازديد:2358| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت