« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

مثنویات | دیوان علامه اسماعیل 5 فروردين 1389
بـــه نـــام خــالق جــان آفـرینم ............... كـه او خلقت نمود از مــاء و طینم
درون قـالب خــاكم کـه جان كـرد ............... زبانم بر سخن گفتن روان كرد
دو چــشـمم داد بـیــدِّ قــدرت او ............... كه تا بینم به او در صنعت او
گشاد از هــر كنــارم روزن گـوش ............... كه قرآن خوانم و معنی كنم هوش
دماغم داد تا بویش ببویم ................ زبانم داد تا ذكرش بگویم
دو دستم داد كه بردارم زِ ره خار ................ دهم نان یتیمان دل افگار
دو پایم داد كه پویم راه مسجد ................ شوم روز شبم بی خواب و ساجد
از اینها گر یكی بر دارد از من ................ نیابم گَر دَهَم زرّ را به دامن
چگونه شكر این نعمت گذارم ................ كه گشتم پیر و از اینها جمله دارم
ندانم گفت از صد لك یكی شكر ................ خداوندا لك الحمد و لك الشكر
خدایا صد لكم ممنون و منت ................ كه هستم امتی من از محمدr
محمدr آن شفیع المذنبین را ................ كه هست او رحمةٌ للعالمین را
صد از فخر كنم دوران ز دوران ................ كه هستم امتش از اهل ایمان
درود بی حدّ بی عدّ بی مرّ ................. ز ما بر روضه پاك پیمبر
شبی از جمله شبهای ایام ................. به خواب خوش دمی بگرفتم آرام
چنین در خواب دیدم ای برادر ................. كه آمد نوجوان چون ماه پیكر
بصورت یوسف یعقوب ثانی ................. چو عیسی در كلامش زندگانی
به آهنگ خوش داوود مانند .................. زبان بگشاد وگفت آن چشمه قند
كه ای ملا تو را خوانند یاران ................. بیا با ما به گـل گشت بهاران
جوان از پیش و بنده از پیِ سر ................. بــرفتیم پیش آن یاران سرور
از آنجا جملگی رفتیم همراه ................. به باغمی مان گــذر افتاده نــاگــاه
که در خوبی چو فردوس برین بود ................. گل ریحان و سرو و یاسمین بود
روان از هر كناری جویباری ................. در او بنشسته بر هم گل هزاری
ندیده كس چنین باغی به عالم ................. ز دور آدم و دوران خاتم
رفیقانی كه با ما بودند همراه ................. در آن بستان زدند خیمه و خرگاه
بصورت هر یكی ماهِ دهِ چار .................. ز نور رویشان عالم بود انوار
بنا كردند عیش و نوش و عشرت ................. چو حوران اندران بستان جنت
بپرسیدم از آن یاران دلخواه ................. كه از مال كی است این باغ و این جاه
بگفتند هست مال عالمان را ................. كه درس علم گویند جاهلان را
كسی كه رهنمای اهل دین است ................. ز یزدان مزد باغش این چنین است
بگفتم وای پس بر حال ما را ................. كه غرقاب گناهیم و خطا را
به امر حق دمی فرمان نبردیم ................ به نافرمودنیها پا فشردیم
بگفتند آنچه كِشتی در حیاتت ................ همان خواهی درودن در مماتت
تو را خواندیم تا بیدار گردی ................ كزین مستی دمی هوشیار گردی
برو زین پس نصیحت كن به مردم ................ مَهِل، راه مسلمانی كنند گم
نصیحت از همه اعمال بهتر ................ زبان بی نصیحت لال بهتر
زبان بی نصیحت نیست لایق ................ نصیحت كن نصیحت كن خلایق
نصیحت كن كه تا آید بكارت ................. كه هم اجرت بود هم یادگارت
اگر صد خون نا حق كرده باشی ................ اگر مال دو صد کس خورده باشی
از آن بهتر كه فرزندی که داری ................. به بـی علمی و نــادانی گذاری
زما بشنو کتابی را به نظم آر ................. بکن شش رکن ایمان جمله تکرار
بیان كن بعد از آن پنج ركن اسلام .................. كـه تـا فیضی بـرند زان مردم عـام
در آن ساعت شدم از خواب بیدار .................. به نظم آوردم این فرخنده اشعار
كه تا خوانند آن را اهل ایمان .................. مرا فیضی رسد از خواندن آن
چه فرزندان این بنده، چه هر كس ................. مسلمان را بود علم این قدر بس
نصیحت تان كنم ای هر سه فرزند .................. محمد، محسن و محمود دلبند
اگر پرسند كه تو هستی مسلمان ................. بگو الحمدلله شكر یزدان
اگر پرسند تو را باز ای نكو خواه ................ چه باشد معنی الحمدلله
بگو یعنی سپاس و شكر یزدان ................ كه معبود است و رزاق است و سبحان
وگر پرسش دگر كردند و درخواست ............... كه تو از كی مسلمانی بگو راست
بگو از روز میثاقم مسلمان ............... اگر پرسند چه روز است آن بیان كن
بگو آن روز كه آن ستار معبود .............. به ارواح آفرید و امر فرمود
كه تا صف بركشیدند از چپ و راست ................. كشیدند صف و از یزدان ندا خواست
كه بر گویید معبود شما كیست ................... بگویید راست اگر دانید خدا كیست
ز دست راست، حق برداشت آواز ............. خدای ما تویی انجام و آغاز
تویی جان آفرین و جان ستان هم ............. رسانی رزق و روزی انس و جان هم
بگفتند در جوابِ آن خدا را ............. همه قَالُوا بَلا وَ رَبُّنَا را
خطاب آمد كه ایشان اهل دین اند .............. جمیع مؤمنین و مسلمین اند
عطا كردم بهشت و باغ جنت ............... به ایشان جملگی بی مزد و منت
دگر از دست چپ آمد صدا را .................. كه نشناسیم ما اكنون خدا را
خطاب آمد ایشانند كافر ................ جهنم جای ایشان هست یكسر
از آن روز ازل تقدیر یزدان .................. چنین رفـته بــه كفـار و مسلمــان
مسلمانیِ من از آن زمان است................ كه بر من لطف یزادن بیکران است
اگر پرسند تویی از اهل ایمان ................. و یا خود مؤمنی برگو به ما آن
بگو من مؤمنم الحمدلله ................. كه هستم اهل ایمان و از حق آگاه
اگر چه اهل ایمانم و مؤمن ................. ولیكن نیستم از قهرِ حق ایمن
اگر از روی حجت پرسدت كس ................. كه گر اهل مسلمانی بگو پس
كه دانی به چه چیز می مانَد ایمان ............. چو مرغیست یا چو موریست یا چو انسان
بگو نوریست در دل مؤمنان را ............... از آن روشن بود اقلیم جان را
اگر پرسند باز از تو ز ایمان ................ كه ایمان در تو هست یا تو در ایمان
بگو من مؤمنم و از اهل ایمان ............ هم ایمان در من است هم من در ایمان
اگر پرسد كسی از اهل تمییز ............. بگو با ما كه ایمان هست چند چیز
بگو حاصل شود ایمان به شش چیز .............. من آن شش چیز گویم با شما نیز
اول ایمان به ذات پاك الله ................ كه هست و بود و باشد در همه جا
خدا که بی‌خور و خواب است و بی‌خفت ................ بود یكتا و بی همتا و بی جفت
دوم ایمان باشد بر ملائك ............... كه ایشان جمله از نورند لاشك
همه در ذكر و تسبیح و دعایند ............. كمر بسته، به فرمان خدایند
نه شاه و نه گدا، نه زن و مَردَند ................ به هیچ امر از خدا عاصی نكردند
سوم ایمان بود ای مرد عاقل ............... به قرآنی كه از حق گشت نازل
صحیح است و كلام خالق است آن ............... چه تورات و چه انجیل و چه فرقان
زبور است و صحیفه لیك می دان ............. همه منسوخ شد به غیر قرآن
به امر حق چنین كه گشت نازل ............... رسول مـا محمدr كــرده باطــل
همه دین سوابق جمله یكسر ................. بود دینش قوی تا روز محشر
هر آن چه در كتابان امر فرمود ............. بدان راضی بباید گشت و خشنود
چهارم هست ایمان بر رسولان .............. كه ایشان پیش حق اَند از قبولان
صد و بیست و چهار الفِ پیامبر ............... همه حق اند و صدر هستند و سرور
که پنجم هست از آن ایمان و اتقان ................. به محشر با حساب و بحث میزان
كه ذره ذره اعمالت حساب است ................. ز خیرت راحت و از شر، عذاب است
ششم، ایمان مؤمن بر قضا است ................ كه شر و خیر به تقدیر خدا است
اگر چه خیر و شر بی امر حق نیست ............. خدا بر خیر راضی و به شر نیست
كسی كه اینها یقین داند سراسر ............... بود از اهل ایمان ای برادر
اگر پرسند كه چند ایمان باشد .................. هر آن ایمان چه چیزش نام باشد
بگو پنج است ایمان خلایق .................. یكم متبوع ایمان به ملائك
دوم معصوم باشد اسم آن را ................... كه آن ایمان بود پیغمبران را
سوم ایمان مقبول اسم آن است ................... كه آن ایمان جمله مؤمنان است
چهارم اسم ایمان هست مردود ................... كه ایمان منافق ها همین بود
دگر پنجم كه موقوف اسم آن است ................. همان ایمان جمله مؤمنان است
وگر پرسند تو را از خانه ایمان .................. بگو باشد دل پاك مسلمان
وگر پرسند تو را از رأس ایمان ................. بگو که كلمة طیبه است آن
وگر پرسند روحش را نشانه .................. بــگو بــاشـد نمـاز پنــج گــانـه
وگر پرسند تو را از وقف ایمان ................... بــگو بــاشـد نمـاز نـافلـه آن
وگر پرسند تو را از میوه ایمان .................. بـگو كـه روزه های سنت است آن
وگر پرسند چه باشد برگ ایمان .................. بگو تقوا و زهد، ای پاك دامان
وگر پرسند چه باشد پوست ایمان ................. بگو باشد حیا و شرم احسان
وگر پرسد كسی که اهل تمیز است ................ كه برگو مغز ایمان را چه چیز است
بگو كه مغز ایمان را دعا است ................... كه راضی از دعا خوانان خدا است
اگر پرسند چه باشد قلب ایمان .................. بگو قلبش بود هم درس قرآن
اگر پرسند چه باشد حكم ایمان ................. بگو ترسیدن است از قهر یزدان
اگر پرسند تو را ای مرد نیكو ................. كه ایمان در شریعت چیست برگو
بگو آن دوری از قوت حرام است ................. بداند هر كه او هم خاص و عام است
اگر پرسند تو را از قوّت ایمان .................. بگو دادن زكات بر مستحقان
و اگر پرسند صفایش چیست ایمان ................. بگو ذكر خدا در فاش و پنهان
و اگر پرسند كلامش چیست ایمان ................... بگو باشد نماز و درس قرآن
اگر پرسند ز تاریكی ایمان ................ بگو باشد دروغ و فحش و بهتان
اگر پرسند ز بیماری ایمان ................ بگو تارك صلاة را هم بود آن
وگر گویند چون ایمان سراسر ................ بیان كردی دل ما شد منوّر
چو گفتی مؤمنان را شرح ایمان .................. خدا مُزدت دهد حوران و رضوان
دگر بر گو مسلمانی و اسلام .................. كه تا آن هم به ما برگردد اعلام
اول بر گو كه از اهل سپاسی .................. خداي نادیده را چون می شناسی
بگو من او را نیكو می شناسم .................. بــه او در قـدرت او مـی شنـاسم
نباشد در دو عالم هیچ جانی ................... كــه نبود از خدا بر وی نشانی
نظر بگشا اگر هستی خدا بین .................. خدا را از هزاران قـدرتش بیـن
چو مخلوقات عالم را بقا نیست .................. خدا را بین كه كس غیر از خدا نیست
اگر پرسند تو را از رکن اسلام ................... بگو چند است تا گردیم اعلام
بگو اسلام که از آتش نجات است .................. نماز و روزه و حج و زكات است
اگر پرسند كه ركن چارگانه ................... بیان كن همچو ایمان یكسرانه
اول بر گو به ما از روی یاری .................. كه تو ذریتی چون تاج داری
بگو ذُرّیَّتَم از آدم است باز .................. كه شد بر تاج كَرَّمنَا سر افراز
وگر از ملتت پرسند دیگر ................... بگو ملت ز ابراهیمِ آذر
وگر پرسند كه را هستی تو امت .................. بگو امت ز پیغمبر محُمَّدr
اگر پرسند که مذهب از كه داری .................. بـگو از شافعی گـــر دیـن داری
وگر پرسندكه اسم شافعی چیست ................. بگو اسمش مُحَمد ابن ادریس
وگر پرسند تو را یاران دم ساز ................ كه پوشیده مكن از ما تو این راز
بگو پیران مذهب هر كه را هست ............... که مذهب ازكه دارند دست بر دست
بگو که شافعی مذهب، ز جمّاد ................. جماد از عَلقَمه دین كرده آباد
و دیگر علقمه با علم موجود ................. ز ابراهیم مُعَلاّ مذهبش بود
که ابراهیم زعبداللهِ مسعود ................ گرفته مذهبی بر حقِّ معبود
و عبداللهِ مسعود از محُمَّدr ................ گرفته مذهب از سالار امت
محُمَّدr از خلیلِ إبن آذر ................. خلیل از نوح و نوح از شیث دیگر
که دارد شیث مذهب را ز آدم ................. دگر آدم ز جبریل مقدم
كه وحی آورده بر پیغمبران را ................ امین وحی می خوانند آن را
گرفته جبرئیل مذهب ز میكال ................ كه رعد و برق و باران دارد انزال
دگر میكال مذهب داشت پرنور ................. ز اسرافیل كه او هم می دمد صور
و اسرافیل مذهب را كه او داشت ................. ز عزرائیل و عــزریل از خدا داشت
اگر پرسد ز روی تو رفیقت ................ كه برگو چار پیران حقیقت
بگو باشد یكی زان چار جبریل ................ دگر میكال و اسرافیل و عزریل
اگر پرسند ز چار پیر شریعت ................. كیانند تو بگو پاسخ حقیقت
که موسی هست و عیسی هست و داوود .................. چهارم مصطفی آن مظهر جود
اگر پرسند چهار پیر طریقت ................ سبك بر گو جواب این رفیقت
كه صدیق است و فاروق است و نورین ............. چهارم مرتضی والد سبطین
اگر پرسند چهار پیران مذهب ............. سبك بگشا تو اندر پاسخش لب
بگو باشد یكی زان شافعی را ............. حنفی، مـــالـكی و حنبـلی را
اگر پرسند تو را پیران تكبیر ............ مكن در پـاسخ آن هیـچ تـأخیر
بگو باشد یكی آدم صَفِی را ........... دویم دیگر بود نوح نجی را
سویم باشد خلیل الله سرور ............ چهارم مصطفی سالار محشر
اگر پرسند كه تكبیران بگو راست ................ چه اسمی دارد و آن ازكجا خواست
یكم تكبیر كه او اسمش بقا است ............. دوم تكبیر، تكبیر فنا است
سوم تكبیر، تكبیر رضا بود .............. چهارم نیز تكبیر صفا بود
یكم چون آدم از جنت برون شد .................. مقام او در این دنیای دون شد
زبان بگشاد بر تكبیرِ داور ............... به صدق دل بگفت الله اكبر
همان تكبیر که آدم ادا كرد .............. بقا خوانند كه آدم را بقا كرد
دوم تكبیر که عالم سر به سر آب ............. گرفت و نوح شد فـارغ ز غـرقاب
پس آنگه روی دل سوی خدا كرد ............. ز روی شــكر را تكبیر ادا كرد
از آن تكبیر آن اسمش فنا شد .............. كه خلــق عـالـمی غرقــاب را شد
سوم تكبير آن اسمش رضا شد ................ که ابراهیم تسلیم خدا شد
كه اسماعیل را قربان نماید .............. بدست خود پسر بی جان نماید
پسر خواباند ابراهیمِ آذر .............. به زیر تیغ و گفت الله اكبر
از آن تكبیر كه اسمش را رضا شد ............. كه او راضی به آن امر خدا شد
چهارم اسم تكبیر را صفا است ................. كه تكبیر مُحَمَّد مصطفیr است
صحابانش از روی صفا را ................ همی كردند با كافر غزا را
همه گوینده تكبیر بودند ............... سر كافر چو غله می بریدند
از آن تكبیر كه اسم او صفا بود ................. كه از روی صفا او را غزا بود
وگر پرسند یاران شریفه ............... بگو كه چند كتاب و چند صحیفه
فرستادست بر پیغمبران را ............. كتاب بـر که صحیفه بــر كیان را
بگو كه چار كتاب و صد صحیفه ............. فرستاد بر رسولان شریفه
صحف پنجاه شد بر شیث نازل .............. سِیِ دیگر به یونس گشته واصل
دهِ دیگر به ابراهیم حق داد ............... دهِ دیگر به موسی غیر تورات
كتاب چارگانه هم یقین دان .............. كه تورات است و انجیل است و فرقان
زبور است و صحیفه، لیک می دان ................ همه منسوخ گشته غیر قرآن
به امر حق چنانکه گشته نازل ................ رسول ما محمدr کرده باطل
ز حق تورات بشد نازل به موسی ............. دگر انجیل واصل شد به عیسی
زبور از حق که شد نازل به داوود ............. دگر فرقان محمد مصطفیr بود
اگر پرسند ز آدم تا به خاتم ............ تــو بشمــار جملـه‌ي پیغمبـران هـم
از ایشان چند تن هستند مرسَل ............ دگر چند تن الوالعزم اند و افضل
بگو هستند ز اول تا به آخر ........... صد و بیست و چهار الفِ پِیَمبَر
از ایشان سیصد و سیزده رسول اند ............. دگر شش تن الوالعزم و قبول اند
اگر پرسند الوالعزمان كیانند .............. كه ایشان افضل پیغمبران اند
بگو زان شش یكی آدم صفی است .............. دویم آن حضرت نوح نجی است
سوم باشد ابراهیمِ آذر .............. چهارم موسَیِ عمران دیگر
به پنجم عیسَ إبن مریم است آن .............. ششم هم مصطفی ختم رسولان
رسولان را شرف بر انبیا است ............. شرف بر انبیاء و اولیاء است
شرف دارند بر جمله رسولان .............. الوالعزمان كه هستند از قبولان
از آن جمله مُحمَّد بر گزین است ............ گزین اولین وآخرین است
اگر پرسند یاران گزیده .............. كه ایزد چند قبله آفریده
بگو پنج است قبله ای برادر ................. یكم عرش و دویم كرسی است و دیگر
سوم قبله بود آن بیت معمور ................. دگر بیت المقدس بیت مشهور
دگر پنجم‌كه بیت كعبه است آن ................ بود آن قبله ی اهل مسلمان
اگر پرسند اینها كه عزیز اند .............. كه بر گو پنج قبله از چه چیز اند
یكم قبلة عرش از نور یزدان ................ بود آن قبله‌ي روحانیت آن
دویم قبلة كرسی هم ز‌نور است .............. دل كَرُّوبِیان در آن حضور است
سوم قبله كه باشد بیت معمور .............. ز یــك دانه‌ي یاقوت است پــر نــور
ملائك اندر آن صد در هزارند .............. همه در طــاعت پروردگــارند
ثواب خود كنند ایشان عطا را .............. ز بهــر امتــان مصطـفـــی را
چهارم قبله‌ي بیت المقدس ............. كــه مثل آن نــدیــده دیـدة كــس
بود پنجم قبله كعبه، کانرا .............. كه هست آن قبله پیغمبران را
اگر پرسند ياران حسابت ............. كه هست در هر نمازی بُنگ و قامت
چرا اندر نماز چار تكبير .............. نه بنگ است و نه قامت، چيست تعبیر
بگو زيرا چو فرزندان بزايند .............. به ساعت دو فرشته حاضر آيند
بگوش راست بانگ و چپ اقامت ............ بگويند و روند ز آنجا سلامت
چه رحلت كرده آن طفل يا بشد پير ............. همان بنگ است، بنگ چار تكبير
وگر پرسند كه منع آن چه بود است ............... كه در وي نه ركوع و نه سجود است
بگو زیرا که در فردای محشر ............ به کافر ها خطاب آید ز داور
كه در دنيا به مدت روز كه بوديد ........... چرا در پيش بُت سجده نموديد
بگويند كافران که مؤمنان را ............ چرا كردند سجود مردگان را
اگر پرسند در باب تیمم .............. بـــگو تــو جمـله آداب تیمـم
بگو جایی كه نبود آب طیب ............ وضو بر خاك كردن هست واجب
چو شد وقت نمازت آب نایاب ............. تیمم بایدت پنج چیز آداب
یكم نیت بود ای گوهر پاك ............ دویم باشد صَعیداً طِیباً خاك
سِیُم مسح روی است یار موافق ............ چهارم مسح دستان تا مرافق
ولی هنگام دست بر خاك نهادن ............. بباید دست ها از هم گشادن
بود پنجم ادا كردن فرایض ............... دو فرض با یك تیمم نیست جایز
چو فرض دیگر آید ای برادر ............... ز نــو بـایـد تیمم كـرد دیگر
ولی سنت بخوان چندان كه خواهی ............. كــه واجب بــاشـد از قـول الـهـی
اگر پرسند تیمم چیست مبطل ........... بگو باشد سه چیز ای مرد عاقل
بود مبطل تیمم ای نکو را .......... به اسبابی که مبطل هست وضو را
دویم باطل کند آن آب دیدن ........... سِیُم ردّه بود از دین پریدن
اگر پرسند تو را که آن کدام است ............ که بر هر بی وضو فعلش حرام است
بگو باشد نماز و لمس قرآن ................ طواف کعبه است و سجده رحمان
اگر گویند بگو که چند مناه است ............ که برشخص جُنُب فعلش گناه است
نماز و لمس قرآن و قرائت ............ طواف و ماندن مسجد تو را هست
اگر پرسند بگو که چند حرام است .............. که زن در حال حیض محروم از آن است
بگو باشد نماز و صوم و قرآن ............. قرائت کردنش یا لمس بر آن
دگر باشد عبور کردن ز مسجد ............ جماع و وطئ حرام اند ای مُوَحِّد
و اگر پرسند تو را ای مرد صاحب ............... كیان را نه صیام و نه مصاحف
بر ایشان نه صیام و نه فریضه ................. شوند عاصی ز کردار آن فریضه
بگو ایشان زنان حایضانند ................ که در هنگام حیض فــارغ از آننـد
در آن ساعت که چون حوا شد این حال ........ به آدم سر به سر برگفت احوال
كه بگذارم نماز فرض یزدان .......... و یا نگذارم آنرا چیست فرمان
بگفت آدم كه ای یار خردمند ............... ببینم تا چه فرماید خداوند
که ناگه جبرئیل آمد ز بالا ............ به حوا امر شد از حق تعالی
كه در حیض از نمازت دست بردار .............. مـكن گــر می كنی گردی گنهكار
دگر در روزه اش حالِ اثر كرد .............. ز حال خویش آدم را خبركرد
كه من روزه بگیرم یا نگیرم ............ بــگفت آدم مـگیر ای دلپذیـرم
كه حق چون از نمازت منع فرمود ............ تو را روزه گرفتن نیست هم سود
چو حوا روزه خورد از قول آدم ......... ز حق جبریل نازل گشت در دم
كه چون بر رخصت حق روزه نگشاد ........... قضا باید كنند حوا و اولاد
كه یعنی هر چه بی امر اله است ......... نماز و روزه، گر باشد گناه است
هر آنچه بر تو امر بی نیاز است ........... ثواب است گر چه آن ترك نماز است
اگر پرسند که از مردان عابد ......... چه چیزی هست كه غسلش نیست واجب
بگو آن كس بود که از غسل و آداب ............ بجای آرد و بیرون آید از آب
ببیند پاره ای خشک است اندام .............. كه باید كردنش تر را سر انجام
بدان باید بمالد دست تر را ............ نباشد حاجت غسل دگر را
شود جاری به شیب دست وی آب ............ و گرنه، نه صحیح است غسل در یاب
اگر پرسند تو را چند غسل فرض است ............... بگو با ما هر آنچه بر ما فرض است
بگوآن غسل كه فرض كردگار است .............. دو بر مرد است ولی بر زن چهار است
یكی غسل جُنب بر جمله تن هاست ............. دویم غسل جماع مرد و زنهاست
دوی دیگركه بر زنها زیاد است .............. سِیُم حیض و چهارم از نفاس است
اگر پرسند که چند غسل است سنت ............. بــگو بـا مـا و بر ما نـِه تو منت
بگو نه غسل سنت هست بر ما .............. دو عیدین است، عید فطر و اضحی
دُویِ دیگر بگویم ای نكو نام .............. یكی در عرفه و دیگر در احرام
دُویِ دیگر خسوف است وكسوف است ................ بداند هر كه در دینش وقوف است
دُویِ دیگر بگویم ای برادر ............. یكی جمعه و استثقاست دیگر
نهم را هست غسل غاسلان را ............... كه بعد از مرده شستن هست شان را
سه غسل مستحب هم هست دیگر .............. یكی زان چون مسلمان گشت كافر
دُویُم كودك چو عاقل گشت و بالغ ................. سیُم چون از جنونش گشت فارغ
دگر یك غسل واجب هست مان را ............ كه آن باشد غسلِ مردگان را
اگر پرسند تو را یاران همدم ............. كه چند آب هست اندر بطن آدم
بگو چار آب باشد ای برادر ............... مَنی و وَدی و مَذی و بَول دیگر
ز انزالِ منی غسلت بوَد فرض .............. سه یِ دیگر، طهارت كردمت عرض
اگر پرسند تو را یاران به عادت ............. که چند فرض است در غسل جنابت
بگو دو چیز فرض است ای نكو رأی ............. یكم نیت، دُویُم شستن سرا پای
اگر پرسند سنت چند چیز است ........... بگو در غسل، سنت شش چیز است
یكم در ابتدای غسل كردن .............. اعوذ بالله و بسم الله كردن
دُویُم سنت، وضو كردن بود پیش ............ سِیُم مالیدنِ موی سر و ریش
چهارم ریختنِ آب است بر سر ............ به پنجم بر یمین و شش بر أیسَر
اگر پرسند تو را یاران راغب ........... كه از چند چیز گردد غسل واجب
بگو واجب شود غسل فریضه .......... به دو حركت، کنم آنــرا عریضه
یكم آنكه سرِ نفس بد افعال ......... شود غایب به فرجی غیر انزال
دُویُم باشد ز انزال منی را ............. چه بیدار است چه در خواب آدمی را
اگر پرسند تو را یاران راغب ............. كه در چند آب، شود كرد غسل واجب
بگو آبی كه از چشمه كشند آن ............. بدان حاصل شود غسل ای سخندان
دگر در آب چَه غسل است و در خُور ............. كه آن آب روان است ای برادُر
دگر آبی كه ایستاده بود آن ............... چه آب چشمه و چه آب باران
اگر باشد دو قله هستِ جایز ................ كه سیصد من بُوَد بهر فرایض
به شرطی كه كنند خوردن پسندش ............ نه رنگی باشد و نه بوی گندش
اگر بسیار گاهی مانده باشد ................ كه طعم و رنگ و بویی كرده باشد
نباید غسل كردن ز آن نكو را ............. نه غسل و نه طهارت نه وضو را
اگر پرسند آداب وضو را .............. بگو چار است آداب، ای نكو را
یکم باشد نشستن بر بلندی .............. كه سازیم ما وضوی ارجمندی
بدان تا آن وضو یكسر بسازی ............. نیابی از بلندی بی نیازی
دوم كردنِ رو بركعبةُ الله ............. ز قول و فعل كردن دست كوتاه
سوم گر كوزه باشد سر فرازان ............. به دست راست نهادن را ادب دان
اگر سر تَنگ باشد كوزة آب .............. به دست چپ نهادن هست آداب
پس آنگه ابتدا كردن وضو را .............. چنین اهل سعادت هست خو را
اگر پرسند وضو را چندفرض است.............. بگو با ما كه آن بر ما چه فرض است
بگو شش فرض باشد در وضو را ............... یكم نیت دوم شستنِ رو را
سِیُم باشد از آن شستن دستها ................ چهارم مسح سر، شستنِ پا را
به آب پاک شستن تا به کعبین ............. ششم ترتیب آن به رأس و العین
اگر پرسند سنت در وضو چند ............ بگو با ما تو ای مرد خردمند
بگو سنت بود اندر وضو ده ............. كسی كه اندر مسلمانی بود ره
یكم اسم خدا شستن سرِ دست ........... دوم سنت دهن شستن تو را هست
سِیُم شستن بود بینی به اعزاز ............ چهارم زان ز إیمن کردن آغاز
به پنجم سنت آمد مسح تارَك ........... ششم مسح دو گوش آمد مبارك
بود هفتم خلالِ هر ده انگشت ............ به هشتم ریش مالیدن به انگشت
نهم شستن همه اعضا سه بار است ............ موالات هم دَهُم زان برقرار است
اگر پرسند ای فرزند دلبند ............... كه بر گو در وضو مبطل بود چند
بگو مبطل وضو را پنج چیز است ........... بداند هر كه او اهل تمیز است
خیال و خواب و باد و بول و دستان ............ به نا محرم زدن یا فرج انسان
اگر پرسند خبر را شرح دادی ............. بگو شرح نماز گر اوستادی
اگر پرسد كسی كه اهل راز است ............... كه چند واجب تو را پیش از نماز است
بگوشش چیز واجب باشد از پیش ........... كه تا بندی نماز ای نیك اندیش
یكی پوشیدن اندام و عورات .............. دويم در قبله كردن روی حاجات
سِیُم پاكیِ اندام از جنابت ............... ز خون و ریم و از كل نجاست
چهارم بر زمین پاك و طاهر ............. كه نبود از پلیدی هیچ ظــاهر
به پنجم پاكی از رخت نماز است .......... ششم دانستن وقت نماز است
اگر پرسند تو را ای نیكو اختر ............ كه هست اندر نماز چند فرضِ دیگر
بگو داند كسی كه اهل نیاز است ........... كه هفده چیز فرض اندر نماز است
یكم آنكه به قبله روی آری ............. بدان نیت،كه فرضِ حق گذاری
دویُم نیت سِیُم تكبیرِ احرام .............. چهارم خواندنِ ألحَمدُ به اتمام
ركوع است پنجم و شش اعتدال است ............. دگر هفتم سجود ذوالجلال است
و دیگر هشتمین فرض قعود است .............. كه فرض نهمین دیگر سجود است
به هرركعت ز فرض، هست پنج تكبیر ................ به هر تكبیر، یك آرام و تأخیر
كه این جمعاً بود چارده فریضه ............... كه كردم با تو یك یك من عریضه
بود فرض دگر الحمد به تجوید ............... قرائت کردنش با مدّ و تشدید
تَشَهُّد شانزدهم فرض تمام است ............... كه فرض هفدهم دادن سلام است
اگر پرسند كه بر ما كن عریضه ................ كه چند سنت بود در هر فریضه
بگو در هر نمازی را ده و چار .............. بود سنت كنم من با تو تكرار
یكم بستن بود دست ادب را ............. نهادن دست راست بر دست چپ را
دویُم وَجَّهتُ وَجهِی خواندن آنگاه ............. ســوم سنت بــود، أعُــوذُ بـالله
چهارم سنت است ای پیرو دین ............. پس از حَمد خواندن گفتن آمین
به پنجم سنت است ای مرد آگاه ............. پس از ألحَمد و آمین قل هو الله
ششم شب را بلند و روز خاموش ............. و هفتم هم بخوان تا بشنود گوش
به هشتم سنتی كه آنرا رجوع است ............. یقین می دان كه تسبیح ركوع است
كه تسبیح ركوع امر قدیم است ............ اول سبحان و پس ربِّ العَظِیم است
نهم در اعتدال ای مرد آگاه .............. بگیر آرام و بر خوان سمَع الله
دهم سنت که تسبیح سجود است ........... كه آن حكم خداوند ودود است
به سجده گو سه بار نه كم نه بالا .............. اول سبحان و دیگر رَبِّي أعلَی
که یازده در ركوع ای مرد عالی ................ سه دفعه گفتن رب إغفر لی
دوازده سنت است ای نیك اختر ............... سجود ثانی وتسبیح دیگر
قنوت را هم سنت سیزده ادب دان ........... به چارده زان سلامِ دست چپ دان
اگر پرسند همه یاران نازت ............. كه چند مبطل بود اندر نمازت
نمازت گو كند ده چیز باطل ............. بگویم تا بدانی ای مرد عاقل
از این پنج چیزکه گفتم پیش ازاین را ........... كز آن گردد وضو باطل یقین را
یكی زان پنج اگر آید پدیدار ............. شود باطل نمازت ای نكوكار
و دیگر پنج چیزاست غیراز آن را ............... كنم پیش شما یك یك بیان را
یكم خوردن و آشامیدن است آن ................. و اگر باشد خلال پای دندان
كز آن گردد نماز فرد باطل .............. چه بسیار و چه كم ای مرد عاقل
دوم گفتار هست مبطل حسابی ............. سلام و عطسه گر بِدهی جوابی
سوم حركت كند باطل نمازت .............. از آن بـایــد كشیدن دست بــازت
كُراخارِشت و هم خندیدن خام ............... نگاه پس كردن و خاراندن اندام
چو رفتی یك قدم پس یا که بر پیش ................ چه انگشتت كشی در موی و در ریش
چو واقع شد سه حركت یا که گفتار .............. نمازت باطل است و هست بیكار
اگر پرسند یاران سر افراز ................. ز آداب نمــاز جمعه ات بــاز
بگو جمعه بر آن قوم هست واجب ............. كه هستند بر نماز و روزه راغب
در آن شهری كه چل مرد اندر آنند .............. كه فرض و سنت خود را بدانند
نماز پنجگانه با جماعت ............. گذارند و كنند پیوسته طاعت
سه فرض است اندرآن ای پیرو دین ........... یكم وقت است اول وقت پیشین
بر آن قوم است نماز جمعه را فرض ........... كه باشد این چنین كه كردمت عرض
دویُم هم خطبه با تمكین و آداب ........... كه باید خواندِ آن بر لفظ اعراب
سِیُم باشد چهل مرد امین را ............ نكوكار و صلاح مسلمین را
دگر باشد امام پاك دامن .............. به علم و طاعت افزون از چهل تن
اگر پرسند نور دیدة من .............. که چند چیز است سنت بر چهل تن
بگو شش چیز سنت شد بر ایشان .............. از آن شش، غسل جمعه سازگردان
دویُم پوشیدنِ رختِ سفید است ............... سِیُم هم بوی خوش كردن که عید است
چهارم پیشتر رفتن به اعزاز ............... به پنجم بعد هركس آمدن باز
ششم سامع خطبه باید آنرا ................. که باشد ساعی اندر معنی آنرا
كسی بینی كزین برداشته است دست ................ بدان که از بت پرستان شِرف است
اگر پرسند چند است عذر آن را ................ بگو چار است آن عذر جوان را
یکم زان سد راه است ای برادر ................. به باران و وَحَل یا عذر دیگر
دویُم بیماری و عجز حضور است ............... سیُم مدیون هم عذرش قبول است
چهارم آنکسی عذرش قبول است ................. که حضورش بر سر بیمار ضروراست
اگر پرسند ز سنت چند نماز است ................ که خواندن با جماعت هم مجاز است
بگو جمعه و استثقاء و عیدین ................ خسوف است وکسوف است و تراحین
شدی چون دادمت تعلیم بسیار ................. ز یك رنگ مسلمانی خبردار
دگر از رنگ روزه ای نكو خواه .................. بگویم گر بود توفیق الله
اگر پرسند كه بر ما كن عریضه .................. كه چند فرض است در صوم فریضه
بگو هشت فرض باشد ای نكوكار ................. بگویم با تو تا باشی خبردار
یكم قوت حلال خوردن درآن ماه ................ كه اندر آن نباشد هیچ اكراه
دویُم در دیدن ماه شب عید ................ زكات فطره می باید ببخشید
دو چشم از دیدن و پاها ز رفتار ................ بترس از بد گرفتن لب به گفتار
دوگوش از آنچه بد باید شنیدن ............. بدی ها را قلم باید كشیدن
اگر اینها بجای آرد خردمند ................ شود آن روزه مقبول خداوند
نكردی گر چنین هستی تو عاصی ............... جَهُود خرسند و یزدان نیست راضی
اگر پرسند یاران کای برادر ............... بگو چند مبطل است در روزه دیگر
بگو پنج مبطل است ای مرد عاقل .............. كزان پنج چیز گردد روزه باطل
یكم نیت به روز است ای برادر ............ دویُم نیت نیاوردن به شب در
سیُم هم بوسه بازی با زنان است ............ چهارم قوت اگر یك ذره نان است
به پنجم احتلام است مبطل صوم ........... به بیداری اگر باشد نه در نوم
اگر پرسند كه اندر روزة فرض ............ بود چند چیز سنت كن به ما عرض
بگو در روزه سنت شش نهادند ............. به وقت شام روزه زودگشادن
دوم تأخیر كردن در سحر دان ............. سوم مادام خواندن درس قرآن
چهارم بستن لب ،سنتی دان ............ ز فحش و غیبت و بهتان و عصیـان
به پنجم اعتكاف و ذكر و تسبیح ........... ششم باشد حریص اندر تراویح
چو شد اركان روزه رو به اتمام ............. كنم ركن زكاتت با تو اعلام
اگر پرسند ز اركان زكاتت .............. بگو تا باشد از دوزخ نجاتت
چه جنس است كه زكات واجب در آنست ............ زر است و هر چه را ساختن از آنست
دویُم باشد شتر با گاو و گوسفند ............ كه باید داد زكاتش ای خردمند
ولی گاوت چو سی گردد یكی دِه .............. كه نر باشد و یكساله و فربه
و اگر گاوت بگردد داخل چِل .............. بود واجب مُسِنَّه ای مرد عاقل
نشد واجب زکات در گوسفندان .............. مگر باشد چهل رأس ای سخن دان
که در بعد از صد و بیست و یکی کهر .............. بــود إثنین زکــاتش، نیک اختـــر
هزاران درود و هزارن سلام ........................ز ما بر محمد علیه السلام
بازديد:1632| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت