« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

علايم قیامت كه هنوز ظاهر نشده اند | مقالات 17 دي 1391
علايم قیامت كه هنوز ظاهر نشده اند

1- متحول شدن جزيرة العرب به باغ ها و جويبارها

از حضرت ابي هريره - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَكْثُرَ الْمَالُ وَيَفِيضَ حَتَّى يَخْرُجَ الرَّجُلُ بِزَكَاةِ مَالِهِ فَلَا يَجِدُ أَحَدًا يَقْبَلُهَا مِنْهُ وَحَتَّى تَعُودَ أَرْضُ الْعَرَبِ مُرُوجًا وَأَنْهَارًا) (قيامت برپا نمي شود مگر زماني كه مال زياد شود و همه مردم مستغني گردند، حتي انسان زكات اموالش را جدا نموده و دنبال كسي مي گردد كه آن را بپذيرد، اما كسي را نمي بيند كه زکات را قبول کند و قيامت برپا نمي شود تا آنكه جزيره عرب به باغ و نهرها تبديل نشود).
تبديل شدن جزيره عرب به باغ ها و نهرها بخاطر اين تحقق مي بايد كه اهالي جزيره بوسيله حفر چاه و احداث مزرعه و كشاورزي و امثال آن، جزيره و اراضي لم يزرع را به باغ و نهرها مبدل مي سازند. همانطور كه در حال حاضر اين عمل به سرعت دارد پيش مي رود و يا اينكه جزيره در اثر تحولات اقليمي تبديل به باغ و انهار مي شود. يعني مناطق گرم سير و استوايي به مناطق معتدله متحول مي شود و پروردگار آن نهر و چشمه ها را بوجود مي آورد كه خشكي آنرا به شادابي و سرسبزي مبدل سازند، دشت هاي بي حاصل آن به مزرعه هاي حاصلخيز و سر سبز تبديل مي شوند، اين توجيه دوم بيشتر قابل قبول است، چون حكايت از وضعيتي دارد كه جزيره به حالت اولي خود برمي گردد.

2- پر نور شدن ماه

از جمله علايم نزديك شدن قيامت اين است كه ماه شب اول موقع ظهور، كلفت و نوراني بنظر مي رسد، بگونه اي كه بينندگان در لحظه طلوع آنرا دو يا سه شبه تلقي مي كنند. از حضرت ابن مسعود - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(مِنِ اقْتِرَابِ السَّاعَةِ انْتِفَاخُ الأَهِلَّةِ.) (از جمله علائم نزديك شدن قيامت، كلفت شدن ماه شب اول است).
از حضرت انس - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمود:(من اقتراب الساعة أن يرى الهلال قبلا، فيقال لليلتين، وأن تتخذ المساجد طرقا، وأن يظهر موت الفجاءة)
(از جمله علايم قيامت اين است كه «هلال» ماه شب اول كلفت به نظر مي رسد، بگونه اي كه رويت كنندگان آنرا دوشبه مي پندارند و مسجد ها در مسير (يعني محل راه رفتن) قرار مي گيرند و مرگ هاي ناگهاني رخ مي دهد).

3- حرف زدن درندگان و جمادات با انسان ها

امام احمد در مسند خود از حضرت ابي سعيد خذري - رضي الله عنه - نقل مي كند: گرگي بر گوسفندي حمله برد و گوسفند را گرفت، چوپان دنبال گوسفند رفت و آن را از گرگ پس گرفت. گرگ دم را روي زمين گذاشت و نشست و گفت: از خدا نمي ترسي روزي و نصيبم را از من مي گيريد؟ چوپان گفت: بسيار شگفت آور است كه گرگي روي دمش نشسته و با من سخن مي گويد! گرگ گفت: سخن شگفت آورتر از اين را برايت نگويم؟ محمد - صلى الله عليه وسلم - در يثرب (مدينه) مردم را از اخبار گذشتگان اطلاع مي دهد. چوپان گوسفندانش را به طرف مدينه هي كرد و به داخل مدينه رفت. گوسفندان را به گوشه اي در شهر مدينه رساند و خودش نزد رسول الله - صلى الله عليه وسلم - آمد و جريان گرگ را برايش بازگو كرد. رسول الله - صلى الله عليه وسلم - دستور داد تا مردم براي نماز جمع شوند، سپس خودش از خانه بيرون آمد و خطاب به چوپان فرمود: جريان گرگ را براي مردم بازگو کن، چوپان جريان را تعريف کرد. رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمود:
(والذي نفسي بيده لا تقوم الساعة حتى يكلم السباع الإنس و يكلم الرجل عذبة سوطه و شراك نعله و يخبره فخذه بما حدث أهله بعده)
(چوپان راست مي گويد. سوگند به ذات يگانه خداوند كه جان من در قبض قدرت او است، قيامت برپا نمي شود تا اينكه درندگان با انسان ها حرف نزنند و انسان با تازيانه و بند كفشش به سخن نيايد).
رسول الله - صلى الله عليه وسلم - برخي مواقع از يك پديده خلاف عادت و خارج از مألوفات بشر سخن به ميان مي آورد و خبر مي دهد. مثلاً اينكه روز قيامت اعضا بدن انسان عليه انسان گواهي مي دهند: يس: 65 (امروزه بر دهانهايشان مهر مي نهيم، و دستهايشان با ما سخن مي گويند، و پاهايشان بر (كارهائي كه انجام مي داده اند و) چيزهائي كه فرا چنگ مي آورده اند، گواهي مي دهند.)
فصلت: 21 (آنان به پوستهاي خود مي گويند: چرا بر ضدّ ما شهادت داديد؟ پاسخ مي دهند: خداوندي ما را به گفتار درآورده است كه همه چيز را گويا نموده است، و همو در آغاز شما را (از عدم) آفريده است و (در پايان زندگي و بعد از ممات، دوباره جامه حيات به تنتان كرده و براي حساب و كتاب) به سوي او برگردانده شده ايد. )
يا اينكه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - در مورد چيزهاي خبر مي دهد كه در آينده بدان دست پيدا مي کنند، از علوم و مخترعاتي كه بوسيله آن زبان حيوانات را مي دانند و جمادات را به نطق و سخن در مي آورند. همانطور كه امروزه در مخترعات جديد مانند راديو و تلويزيون مشاهده مي شود.

4- پرده برداشتن فرات از كوه طلايي

بخاري و مسلم در صحيح خود از حضرت ابو هريره - رضي الله عنه - نقل مي كند كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:
(لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَحْسِرَ الْفُرَاتُ عَنْ جَبَلٍ مِنْ ذَهَبٍ يَقْتَتِلُ النَّاسُ عَلَيْهِ فَيُقْتَلُ مِنْ كُلِّ مِائَةٍ تِسْعَةٌ وَتِسْعُونَ وَيَقُولُ كُلُّ رَجُلٍ مِنْهُمْ لَعَلِّي أَكُونُ أَنَا الَّذِي أَنْجُو)
قيامت برپا نمي شود تا آنكه فرات از يك كوه طلايي پرده بر ندارد و آن را ظاهر نكند. مردم براي مالك شدن آن جنگ مي كنند. از هر 100 نفر 99 نفر كشته مي شود و هر شخصي چنين مي انديشد كه من نجات پيدا مي كنم).
در روايت ديگر چنين آمده است:(نزديك است كه فرات پرده از خزانه طلا را كنار بزند، هر كس در آن وقت حاضر باشد از آن طلا چيزي بر ندارد).
در بعضي روايات آمده است: (از يك كوه طلايي پرده بر مي دارد).
امام مسلم از ابي بن كعب با اين الفاظ حديث را روايت كرده است:
(يُوشِكُ الْفُرَاتُ أَنْ يَحْسِرَ عَنْ جَبَلٍ مِنْ ذَهَبٍ فَإِذَا سَمِعَ بِهِ النَّاسُ سَارُوا إِلَيْهِ فَيَقُولُ مَنْ عِنْدَهُ لَئِنْ تَرَكْنَا النَّاسَ يَأْخُذُونَ مِنْهُ لَيُذْهَبَنَّ بِهِ كُلِّهِ قَالَ فَيَقْتَتِلُونَ عَلَيْهِ فَيُقْتَلُ مِنْ كُلِّ مِائَةٍ تِسْعَةٌ وَتِسْعُونَ)
(نزديك است كه فرات از كوهي از طلا پرده بردارد و آنرا ظاهر كند. هرگاه مردم درباره آن اطلاع پيدا كنند، بسوي آن مي شتابند. كساني كه آنجا هستند مي گويند: اگر مردم را بگذاريم كه از آن بردارند همه را بر مي دارند. مردم براي گرفتن طلا جنگ مي كنند و از هر 100 نفر 99 نفر كشته مي شود.)
منظور از اكتشاف و پرده برداشتن بصورت خشك شدن آب است. امام نووي مي فرمايد: انحسار، يعني ظاهر شدن طلا به خاطر از بين رفتن آّب ، گاهي پرده برداشتن بدليل تحول مجراي آب تحقق مي يابد، چون ممكن است اين كوه يا خزانه طلايي زير خاك پنهان شده باشد، اما وقتي كه مجراي آب بدليلي از دلايل تغيير كند و از كنار كوه بگذرد، گنج طلا ظاهر شود.
دليل نهي برداشتن طلا از حاضريني که شاهد کشف آن هستند، دور شدن از فتنه است، چون هنگام ظاهر شدن طلا با همديگر به جنگ و جدال و کشتار مي پردازند.

5- ظاهر شدن گنج هاي مخفي

امام مسلم از حضرت ابوهريره - رضي الله عنه - روايت مي كند كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:
(تَقِيءُ الْأَرْضُ أَفْلَاذَ كَبِدِهَا أَمْثَالَ الْأُسْطُوَانِ مِنْ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ فَيَجِيءُ الْقَاتِلُ فَيَقُولُ فِي هَذَا قَتَلْتُ وَيَجِيءُ الْقَاطِعُ فَيَقُولُ فِي هَذَا قَطَعْتُ رَحِمي وَيَجِيءُ السَّارِقُ فَيَقُولُ فِي هَذَا قُطِعَتْ يَدِي ثُمَّ يَدَعُونَهُ فَلَا يَأْخُذُونَ مِنْهُ شَيْئًا)
(زمين تكه هاي جگرش(يعني طلا و نقره) كه مانند استوانه هستند، بيرون مي اندازد. قاتل مي آيد و مي گويد: به خاطر همين ها مردم را كشتم. قاطع رحم مي گويد: من نيز به سبب اين ها صله رحم را قطع كردم. دزد مي گويد: بر اثر اين دستم قطع شد است. در اثر اين اختلاف و جنجال همه طلا را رها مي کنند و چيزي از آنرا بر نمي دارند).
اين يكي از نشانه هاي قدرت خداوند است كه به زمين امر مي كند تا گنج هاي پنهانش را از شكم خود بيرون آورد. رسول الله - صلى الله عليه وسلم - اين خزانه ها را به «افلاذ كبد» تعبير نموده است. «فلذ» در لغت به معني قطعه اي از جگر شتر مي باشد. بعضي ها گفتند: به معني قطعه گوشت است. مفهوم حديث تشبيه است. يعني زمين قطعات پنهان در شكم خود را بيرون مي آورد. اسطوان، جمع اسطوانه است. اسطوانه به معني ستون و عمود مي باشد. تشبيه کردن قطعه هاي طلا و نقره به اسطوانه بلحاظ بزرگي حجم است.
وقتي مردم اين همه طلا را مشاهده مي کنند، از آن دوري مي جويند و نگران و نارحت مي شوند، چون در راه رسيدن به اين کالاي بي ارزش مرتکب انواع گناه و معصيت شده اند.

6- محاصره شدن مسلمانان در مدينه

از جمله علايم قيامت اين است كه مسلمانان شكست مي خورند و سايه آنها برداشته مي شود و دشمنان آنان را احاطه مي دهند و در مدينه منوره آنان را محاصره مي كنند.
از حضرت ابن عمر - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمود:(يُوشِكُ الْمُسْلِمُونَ أَنْ يُحَاصَرُوا إِلَى الْمَدِينَةِ حَتَّى يَكُونَ أَبْعَدَ مَسَالِحِهِمْ سَلَاحِ) (نزديك است مسلمانان در مدينه منوره محاصره شوند و براي دفاع تنها بيل و غيره در دست داشته باشند).

7- رسيدن جهجاه به پادشاهي

جهجاه مردي سختگير و تند خو است از طايفه قحطان كه حكومت به او مي رسد. در صحيح مسلم از حضرت ابوهريره - رضي الله عنه - از رسول الله - صلى الله عليه وسلم - روايت شده كه پيامبر - صلى الله عليه وسلم - فرمود:(لَا تَقُومُ السَّاعَةُ حَتَّى يَخْرُجَ رَجُلٌ مِنْ قَحْطَانَ يَسُوقُ النَّاسَ بِعَصَاهُ)
(قيامت برپا نمي شود تا اينكه مردي از قبيله قحطان ظاهر نشود و مردم را بسوي گناه و نافرماني سوق ندهد.) (بخاري و مسلم)
در روايت مسلم آمده است:(لَا تَذْهَبُ الْأَيَّامُ وَاللَّيَالِي حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ يُقَالُ لَهُ الْجَهْجَاهُ)
(شب ها و روزها تمام نمي شوند تا آنكه مردي بنام جهجاه قدرت را به دست نگيرد.)
ممكن است جهجاه روايت دوم غير از جهجاه روايت اول باشد، چون در حديث امام ترمذي به صحت رسيده که اين جهجاه از موالي (غلامان) است، در سنن ترمذي ابي هريره روايت شده که رسول خدا - صلى الله عليه وسلم - فرمود: (لَا يَذْهَبُ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ حَتَّى يَمْلِكَ رَجُلٌ مِنْ الْمَوَالِي يُقَالُ لَهُ جَهْجَاهُ)
(شب و روز تمام نمي شود (يعني قيامت فرا نمي رسد) تا شخصي به نام جهجاه كه از غلامان است، به قدرت نرسد).
منظور از جمله «يسوق الناس بعصاه» اين است كه او به قدرت مي رسد و مردم از وي اطاعت مي كنند و او هم قيادت مردم را بر عهده مي گيرد، واژه «سوق بالعصا» بر شدت و تند خويي او حكايت دارد. معني لغوي جهجاه صداي بلند است. بنا به تفسير ابن حجر صدايي كه در صلابت و سختي با عصا متناسب باشد. اما آيا اين مرد مردم را بسوي خير فرا مي خواند يا شر؟ هيچگونه توضيحي در اين باره از رسول الله - صلى الله عليه وسلم - ثابت نشده است.

8- فتنه احلاس، دهماء و دهيماء

از حضرت عبدالله بن عمر - رضي الله عنه - نقل شده، مي گويد: نزد رسول الله - صلى الله عليه وسلم - موضوع فتنه را به ميان كشيده بوديم. رسول الله - صلى الله عليه وسلم - درباره فتنه ها بسيار سخن گفتند. حتي فتنه احلاس را مطرح نمود، يكي از حاضرين عرض كرد: فتنه احلاس چيست؟ فرمودند:
(هِيَ هَرَبٌ وَحَرْبٌ ثُمَّ فِتْنَةُ السَّرَّاءِ دَخَنُهَا مِنْ تَحْتِ قَدَمي رَجُلٍ مِنْ أَهْلِ بَيْتِي يَزْعُمُ أَنَّهُ مِنِّي وَلَيْسَ مِنِّي وَإِنَّمَا أَوْلِيَائِي الْمُتَّقُونَ ثُمَّ يَصْطَلِحُ النَّاسُ عَلَى رَجُلٍ كَوَرِكٍ عَلَى ضِلَعٍ ثُمَّ فِتْنَةُ الدُّهَيْمَاءِ لَا تَدَعُ أَحَدًا مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ إِلَّا لَطَمَتْهُ لَطْمَةً فَإِذَا قِيلَ انْقَضَتْ تَمَادَتْ يُصْبِحُ الرَّجُلُ فِيهَا مُؤْمِنًا وَيُمْسِي كَافِرًا حَتَّى يَصِيرَ النَّاسُ إِلَى فُسْطَاطَيْنِ فُسْطَاطِ إِيمَانٍ لَا نِفَاقَ فِيهِ وَفُسْطَاطِ نِفَاقٍ لَا إِيمَانَ فِيهِ فَإِذَا كَانَ ذَاكُمْ فَانْتَظِرُوا الدَّجَّالَ مِنْ يَوْمِهِ أَوْ مِنْ غَدِهِ)
(فتنه احلاس، فتنه دويدن (فرار كردن) و رفتن مال و اولاد است، بعد فتنه سراء پيدا مي شود، کسي وارد اين فتنه مي شود که گمان مي کند از اهل بيت من است ولي چنين نيست و ارتباطي به من ندارد، چون ولي و نزديكان من پرهيزكارانند. سپس مردم فردي را انتخاب مي کنند که ثابت قدم و استوار نيست. سپس فتنه دهيماء مي آيد، همه امت اسلامي او را مي زنند، مردم گمان مي کنند که تمام شده است، اما باز هم ادامه دارد، افراد زيادي را گمراه مي کند، فردي هنگام صبح ايمان دارد ولي شامگاهان کافر مي شود. در پايان اين فتنه ها مردم به دو دسته تقسيم مي شوند: دسته اي مومن اند كه در ميان آنان منافقي وجود ندارد و دسته دوم منافق اند كه مؤمني در صف آنها ديده نمي شود. هرگاه اين وضعيت پيش آمد، در همان روز يا روز بعدش منتظر دجال باشيد).
«احلاس»، جمع حلس است و حلس بر پارچه اي استعمال مي گردد كه بر پشت شتر و اسب و زير قطب و پالان گذاشته مي شود. بدين جهت فتنه را به حلس تشبيه کرده است، چون هنگام ظهور فتنه مانند پالان شتر که مدام از پشت حيوان جدا نمي شود، آن هم از مردم جدا نمي شود. خطابي مي گويد: ممكن است تشبيه کردن فتنه به حلس بخاطر سياهي رنگ و تاريكي آن باشد.
«حَرَب» به معني رفتن اهل و مال است، عرب ها مي گويند:«حرب الرجل و فهو حريب فلان» يعني مال و اهلش به غارت برده شد است.
«سراء» نعمتي است كه مردم از آن بدليل كثرت مال و عافيت فراوان خوشحال مي شوند. نسبت دادن سراء به فتنه از اين جهت است كه نعمت (سراء) معمولاً موجب گمراه کردن و مرتکب گناه شدن است، همانگونه که اين فتنه مردم را گمراه و به گناه وادار مي سازد.
«دهيماء» آفتي است كه مردم را به خاطر شرارت هاي شان وارد پريشاني و سرگرداني مي كند.

9- ظهور امام مهدي

در احاديث صحيح آمده است كه خداوند متعال در آخر زمان و نزديكي قيامت خليفه ي عادلي را به سوي مردم جهان مي فرستد تا امور امت اسلام را به عهده بگيرد، او از اهل بيت رسول الله - صلى الله عليه وسلم - و از فرزندان حضرت زهراءك مي باشد. نام خود و پدرش با نام و پدر رسول الله - صلى الله عليه وسلم - يکي است. داراي پيشاني روشن و بيني عقابي مي باشد، زمين مملو از ظلم و جور را به عدل آراسته مي کنند و بساط ظلم را براي هميشه بر مي چيند و به جاي آن نهال عدل و عدالت را مي کارد، احاديثي كه در اين باره آمده اند بشرح زير روايت شده اند:
1- از عبدالله بن مسعود - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(لا تذهب الدنيا حتى يملك العرب رجل من أهل بيتي يواطيء اسمه اسمي).
(دنيا به پايان نمي رسد تا آنكه مردي از اهل بيت من قدرت را به دست نگيرد و بر عرب حکومت نکند، نامش با من يکي است).
در روايتي ديگر از ابي داود چنين آمده است:(لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلا مني - أو من أهل بيتي - يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي يملأ الأرض قسطا وعدلا كما ملئت ظلما وجورا)
(اگر از عمر دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را طولاني مي كند تا اينكه مردي از اهل بيت من برگزيده شود، نام او با نام من و نام پدرش با نام پدرم يكي است. او زمين را پر از عدل و داد و انصاف مي كند. همانطور كه پيش از آمدن او پر از ظلم و ستم بوده است).
2- از حضرت ام سلمه روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(الْمَهْدِيُّ مِنْ عِتْرَتِي مِنْ وَلَدِ فَاطِمَةَ) (مهدي اولاد من و از فرزندان فاطمه خواهد بود).
3- از حضرت علي - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(الْمَهْدِيُّ مِنَّا أَهْلَ الْبَيْتِ يُصْلِحُهُ اللَّهُ فِي لَيْلَةٍ) (مهدي از اهل بيت من است كه خداوند او را در شبي اصلاح مي کند )
4- از حضرت علي - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(لَوْ لَمْ يَبْقَ مِنْ الدُّنْيَا إِلَّا يَوْمٌ لَبَعَثَ اللَّهُ عَزَّ وَجَلَّ رَجُلًا مِنَّا يَمْلَؤُهَا عَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا). (اگر از دنيا يك روز بيشتر باقي نماند، خداوند مردي از اهل بيت مرا مبعوث مي كند، تا دنيا را بعد از ظلم و جور پر از عدل و انصاف كند).
5- از حضرت ابي سعيد حذري - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(الْمَهْدِيُّ مِنِّي أَجْلَى الْجَبْهَةِ أَقْنَى الْأَنْفِ يَمْلَأُ الْأَرْضَ قِسْطًا وَعَدْلًا كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا يَمْلِكُ سَبْعَ سِنِينَ) (زمين پر از جور و ستم مي شود، وقتي چنين شد، خداوند مردي را از اهل بيت من كه همنام من است، مي فرستد. او زمين را پر از عدل و انصاف مي كند، همانطور كه پر از ستم بوده است).
6- از حضرت ابي سعيد حذري - رضي الله عنه - روايت شده كه رسول الله - صلى الله عليه وسلم - فرمودند:(لَتُمْلأَنَّ الأَرْضُ جَوْرًا وَظُلْمًا، فَإِذَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا بَعَثَ اللَّهُ رَجُلًا مِنِّي اسْمُهُ اسْمي أَوِ اسْمُهُ اسْمُ أَبِي، يَمْلَؤُهَا عَدْلًا وَقِسْطًا، كَمَا مُلِئَتْ جَوْرًا وَظُلْمًا)
(مهدي از من است، او پيشاني روشن و بيني عقابي دارد، زمين را پر از عدل و داد مي كند، همانطور كه پيش از او پر از جور و ستم بوده است. به مدت هفت سال بر زمين حکمراني خواهد کرد).
بزاز، ابن عدي در «الکامل»، ابو نعيم در «اخبار اصفهان»، حاکم، امام احمد، ابن حبان و ابو نعيم در «الحلية» حديث را با اين لفظ از ابي سعيد روايت کرده اند:(لا تقوم الساعة حتى تملأ الأرض ظلما و جورا و عدوانا، ثم يخرج رجل من عترتي أو من أهل بيتي يملؤها قسطا و عدلا، كما ملئت ظلما و عدوانا)
حاکم مي گويد: بر اساس شرط شيخين حديث صحيح است، ذهبي و ابو نعيم ديدگاه حاکم را تأييد کرده اند.
حاكم حديث مذكور را از ابي سعيد به صورت مرفوع با اين الفاظ نقل كرده است:
(يخرج في أمتي المهدي، يسقيه الله الغيث و تخرج الأرض نباتها و يعطي المال صحاحا و تكثر الماشية و تعظم الأمة، يعيش سبعا أو ثمانيا يعني حججا)
(مهدي در امت من ظهور مي كند. خداوند در دوران حكومت او باران مي فرستد، زمين سرسبز مي شود. دام زياد مي شود، امت عظمت پيدا مي كند و او هفت يا هشت سال زندگي مي كند.(حاكم، ذهبي و ابن خلدون حديث را تصحيح کرده اند)
اصحاب سنن و طبري در کتاب «الاوسط الکبير» و حاکم و ابن حبان اين حديث را نقل کرده اند، اصل حديث را با لفظ ابي داود ذکر مي کنيم:
((لو لم يبق من الدنيا إلا يوم لطول الله ذلك اليوم حتى يبعث الله فيه رجلا مني - أو من أهل بيتي - يواطئ اسمه اسمي واسم أبيه اسم أبي يملأ الأرض قسطا وعدلا)
(اگر از عمر دنيا بيش از يك روز باقي نماند، خداوند آن روز را طولاني مي كند تا اينكه مردي از اهل بيت من برگزيده شود، نام او با نام من و نام پدرش با نام پدرم يكي است. او زمين را پر از عدل و داد و انصاف مي كند).

.................................

نويسنده: دکتر عمر سليمان اشقر
بازديد:19093| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت