« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

شیخ محمد رشاد اسماعیل زاده | مشاهیر اهل سنت جنوب 11 دي 1391
شیخ محمد رشاد اسماعیل زاده


علامه فاضل شیخ محمد رشاد اسماعیل زاده فرزند شیخ محمد صالح بن محمد بن محمد بن احمد بن اسماعیل که به جد پنجم خویش صاحب منظومه توحید الخالق به اسماعیل زاده منتسب و معروف می باشد در حوالی سالهای 1340 هـ . ق در شهر قشم در خانواده ای صاحب منصب و مقام و منزلت دیده به جهان گشود وی در همان آغاز کودکی صاحب استعداد و نبوغ و ذکاوت بسیار بالایی بود.

پدرش شیخ محمد صالح با شناختی که نسبت به ذکاوت و تیزهوشی فرزند خویش پیدا کرده و او را نسبت به فرزندان هم سن و سالش متمایز می یافت وی را برای فراگیری علم و دانش به دارالعلوم کمالیه فرستاد.

شیخ محمد رشاد که نوجوانی دوازده ساله بیش نبود حوالی دو سه سالی نزد عموی خویش شیخ محمد اسماعیلی ملقب به شیخان و پس از آن در مدرسه کمالیه تلمذ نمود و از محضر عالم فاضلی بنام شیخ احمد شیخ ابراهیم که در زهد و پارسایی سرآمد عصر خویش بود بهره ها جست و دوره ی مقدمات را پشت سر گذاشت سپس برای تکمیل تحصیلات و دستیابی به مدارج بالاتر رهسپار دارالعلوم سلطان العلماء در بندر لنگه شد .

سالهای درازی نیز در مدرسه سلطان العلماء به کسب علم و دانش پرداخت و از محضر عالم فرزانه و دانشمند خطه ی جنوب شیخ محمد علی خالدی کسب علم و دانش کرد و به مدارج عالی علمی رسید.

پس از تخریج چند سالی در شهر سوروی بندرعباس مدیریت مدرسه دولتی را عهده دار شد و به تدریس جوانان پرداخت.

شور علم و دانش و ذکاوت خدادادی از وی جوانی پژوهشگر و محقق پدیدار ساخته و علاقه و رغبت اشباع ناپذیری در جهت پیمودن قله های رفیع علمی در او بوجود آورد لهذا عزم خویش را جزم نموده بار سفر می بندد و راهی مدینه منوره می شود.

از شانس نیکی که با شیخ یاری می کند همزمان با ورود شیخ به مدینه در همان سال جامع اسلامی مدینه افتتاح می شود.

شیخ در همان سال وارد دانشگاه مدینه می شود اما سرانجام اتفاق ناگواری که برایش می افتد نمی تواند بیش از دو سال ادامه دهد. آنگونه که شیخ شرح و ماجرای خود را به دوستانش تعریف نموده است علت اخراج خود از دانشگاه مدینه را اینگونه بازگو کرده است: ( در دانشگاه مدینه اساتید متعددی داشتیم که هر یک در رشته ی خاصی به تدریس می پرداختند و یکی از آنها که من هرگز او را فراموش نمی کنم استاد تفسیر من علامه شیخ محمد امین شنقیطی صاحب تفسیر اضواء البیان بود. در رشته ی حدیث نیز شیخ ناصر الدین آلبانی استاد ما بود .

من که از پیش در علم اصول حدیث و جرح و تعدیل و علوم روایی و درایی آگاهی داشته بودم مدام استاد خود را که به زعم ایشان تسلط آنچنانی بر علم حدیث نداشت به زیر سوال برده و اشکالات ایشان را در حضور طلاب بازگو می کردم از اینجا بود که کینه ی من به دل گرفت و با من دشمن شد و از من به پیش شیخ ابن باز که در آن زمان رئیس هیئت علمای سعودی بود شکایت برد از اینجا بود که زمینه اخراج من به جرم معارض سیاسی فراهم گردید و مرا از دانشگاه اخراج و به سفارت ایران در سعودی تحویل دادند.

سفارت ایران مرا به جرم مخالف سیاسی با شاه ایران به فرودگاه فرستاد تا از طریق پرواز راهی ایران شده و مورد محاکمه قرار گیرم .

در فرودگاه بدنبال فرصتی که برایم پیش آمد بهره جستم و با خرید بلیط پرواز طیران شرق الاوسط روانه ی بیروت شدم چون وارد لبنان شدم خودم را بعنوان پناهنده ی سیاسی معرفی نموده و گفتم قصد مسافرت به مصر دارم در آن زمان روابط مصر و ایران بشدت تیره بود و هیچگونه رابطه دیپلماسی بین ایران و مصر وجود نداشت . در فرودگاه بیروت با سفارت مصر در لبنان تماس گرفته شد و کاردار سفارت مصر به فرودگاه آمد و با من مصاحبه کرد پس از اطلاع از واقعیت امر اجازه مسافرت به مصر دریافت نموده و رهسپار قاهره پایتخت مصر شدم.

در فرودگاه قاهره نیز مأموران اطلاعات مصر پیشاپیش منتظر استقبال از من بودند چون از هواپیما پیاده شدم در معیت ایشان راهی شهر قاهره شدیم و در مکانی که برای من تدارک دیده شده بود اسکان یافتم . این اتفاقی که برای من پیش آمد در عهد حکومت جمال عبدالناصر در مصر بود.

سپس مرا بعنوان کارمند در رادیوی مصر و در بخش فارسی آن بکار گرفتند و سالها در قسمت تهیه و پخش برنامه های فارسی رادیوی مصر که جنبه سیاسی هم داشت مشغول بکار شدم . شغل مناسب و درآمد خوب فرصتی بود که بار دیگر به فکر تحصیلات و کسب علم و دانش بیفتم وجود جامع الازهر در قاهره و علمای فحول در آن دیار بار دیگر آمار و آرزوهای پیشین مرا شکوفا ساخت و مرا بسوی دانشگاه سوق داد .

بعد از مدتی که روابط مصر و ایران رو به بهبود گذاشت ناچار رهسپار کشور لیبی شدم و مدتی هم در رادیوی لیبی در بخش تحلیل اخبار رادیو لیبی به فعالیت پرداختم.

مدت زمانی به همین منوال گذشت چون مشغول نوشتن رساله ی دکترای خویش بودم نیازمند سفر به مصر برای مناقشه در دانشگاه الازهر شدم بر همین اساس بار دیگر به مصر آمدم و در پی تکمیل دروس خویش برای اخذ مدرک دکترا بودم ولی این بار دیگر شغلی که بتواند هزینه مرا تأمین کند نمی یافتم و از بی پولی دچار فقر و تنگ دستی شدم.

یک روز به قصد اینکه به دفتر نمایندگی لیبی در مصر که گهگاهی هم به آنجا می رفتم یک تاکسی کرایه کردم و به آنجا رفتم چون وارد ساختمان شدم دریافتم که همه چیز تغییر کرده و برخلاف سابق به نظر می رسد گو اینکه دفتر لیبی تعطیل شده و ساواک ایران جای آنرا گرفته است همه ی کسانی که در آنجا بودند فارسی زبان و ایرانی الاصل بودند و سرپرستی آنها را پسر خواهر فرح شهربانوی ایران برعهده داشت مثل این بود که آن مکان به کنسولگری ایران تخصیص یافته و من از آن بی اطلاع بودم.

مرا دستگیر و بعنوان مخالف سیاسی حکومت شاه ایران که اطلاع کاملی نیز از من داشتند عزم فرستادن به ایران کردند.

با قید وثیقه و اخذ مهلت به جهت اینکه مشغول تهیه ی رساله برای اخذ دکترای خویش می باشم مرا آزاد ساختند مدتی گذشت و دکترای خویش در ادبیات عرب را دریافت کردم و چون می دانستم ماندن در مصر برایم غیر ممکن می باشد محرمانه و بی اطلاع راهی کشور نیجریه شدم.

چون وارد نیجریه شدم مامورین امنیت نیجر در فرودگاه مرا دستگیر کردند و به ایران فرستادند و مرا ملزم کردند که در تهران خود را به ساواک معرفی کنم. پس از رسیدن به تهران در یکی از هتل های تهران اسکان یافتم فقر و نداری مرا بیش از حد آزار می داد دیناری نداشتم که حتی لقمه ای تناول کنم.

وضعیت نامساعد داخلی ایران که بر اثر قیام عمومی مردم علیه شاه در حال شکل گیری بود باعث شد مورد عفو قرار بگیرم .)

به نظر می رسد ورود شیخ به ایران بین سالهای 1355 تا 1356 هجری شمسی بوده است.

دکتر محمد رشاد اسماعیل زاده پس از ورود به ایران در دانشگاه مشهد مشغول به کار شد و عملا به کار تدریس پرداخت . تعمق و تبحر شیخ در مسائل علمی و قدرت بیان و تفهیم موضوعات و شکافتن محتویات علمی و همچنین نقادی و اظهار رأی در عمده ی مسائل چهره ی شاخص و بارز از میان همه ی اساتید از وی به نمایش گذاشت و خیلی زود محبوب و مجذوب دانشجویان گردید .

جدا از تدریس در دانشگاه در مساجد و مجالس و محافل و اجتماعات بزرگ و متینگها نیز به سخنرانی می پرداخت حلاوت بیان و قدرت و توان ارائه استدلال طرفداران زیادی برایش پدیدار ساخت طوریکه مجالس سخنرانی ایشان مملو از جمعیت و مستمع می گردید و جدا از عامه ی مردم اساتید دانشگاه و اهل علم و ادب نیز حضور می یافتند و نهایتا همین امر باعث تحریک حسادت حساد شد مشکلاتی برای ایشان بوجود آمد که ادامه فعالیتش در دانشگاه را مختل کرد و منجر به اخراج ایشان گشت.

می گویند چهارصد و اندی سخنرانی از وی باقی مانده است که در ایامی که در مشهد مشغول تدریس بوده ضبط گردیده است .

شیخ محمد رشاد اسماعیل زاده دکتر محمد رشاد اسماعیل زاده مدت درازی در جزیره قشم نماند اما در همین مدت کوتاه فعالیت های ارزنده ای انجام داد که فواید و ثمرات آن تا مدت ها بعد راهگشای مسائل فکری و اعتقادی بسیاری از جوانان گردید.

همزمان با پیروزی انقلاب و به بار نشستن جمهوری اسلامی و سقوط محمد رضا شاه پهلوی احزاب متعددی در ایران فرصت یافتند تا به تحکیم و تثبیت خود بپردازند و تشکل های خود را قوام بخشند که البته بسیاری از آنها تفکرات لادینی و کمونیستی داشته و جمعیت زیادی از جوانان تحصیل کرده و دانشگاهی را تحت تأثیر اندیشه های خویش قرار داده آنها را به معارضین و مخالفین اسلام و ایدئولوژی اسلامی مبدل می ساختند.

در همان زمان در قشم هم اندیشه های لادینی و کمونیستی ظهور کرد و جوانان بی خبر و نا آگاه را در معرض اغوا و انحراف قرار داد و حتی تشکیلاتی نیز بوجود آوردند و در مکانی تحت عنوان خانه معلم به ترویج و انتشار این عقیده در میان جوانان پرداختند وکسی یارای مقابله با آنها نبود.

ورود شیخ از مشهد به قشم تقریبا مصادف با همین پدیده ی شوم و دین ستیز بود که در این راستا دکتر هر شب در میان آنها حضور پیدا می کرد و به شبهات و سوالات آنها پاسخ می گفت و از آرمان و ایدئولوژی اسلام دفاع می کرد و بحمدالله در مدتی کمتر از شش ماه توانست با تدبیر چنان تحولی در آنها پدیدار سازد که ریشه این اندیشه باطل و گمراه از ته بخشکاند و جوانان پاک طینت را بار دیگر به آغوش اسلام و مسلمین باز گرداند.

در همان زمان نشریه ای بصورت ماهانه در قشم چاپ می شد که اغلب موضوعات آن در خصوص مسائل فرهنگی تربوی اخلاقی عقیدتی و دینی بود و لوای توحید نام داشت دکتر در این نشریه در معیت هیئت تحریریه به قلم فرسایی می پرداخت و با درج مقاله های مفید و ارزنده ثمرات زاید الوصفی به بار نشاند.

شیخ قشم را به قصد تدریس در مدرسه سلطان العلماء بندرلنگه ترک گفت و مدتی را در آنجا به تدریس پرداخت اما دیری نپایید که فتنه ای بوقوع پیوست و درگیری عظیمی رخ داد که منجر به کشته شدن جمعی از مردم گردید و دکتر که قصد کشتن او را داشتند به دشواری توانست از معرکه جان سالم بدر ببرد و پس از چندین روز مخفیانه بار دیگر از ایران خارج شد و در کشور امارات سکنی گزید و از آن پس تا زمانیکه در قید حیات بسر می برد هرگز نتوانست به ایران و زادگاه خود بازگردد.

ایشان پس از ورود به شارجه در مرکز تراث و تاریخ شارجه مشغول بکار شد و به تحقیق و پژوهش پرداخت .

شیخ دارای آثار علمی زیادی است که نمونه هایی از آن بشرح زیر می باشد:

1- نقد کتاب الموازنه بین الطائیین

2- کتاب قول الحق فی شرح منظومة شهود الحق

3- شرحی بر کتاب قطر الندی و بل الصدی ابن هشام

و دهها مقاله ی علمی در زمینه های مختلف که نیازمند آن است که جمع آوری شود .

دکتر محمد رشاد اسماعیل زاده پس از عمری مرارت سرانجام دچار بیماری گردید و در سن 75 سالگی در سال 1427 هـ . ق در ابوظبی دار فانی را وداع گفت و به عالم جاوید شتافت و در همان جا به خاک سپرده شد .

تغمده الله برحمته وأسکنه واسع جنانه.

.......................................
گردآورنده: صالح عبدالله رضوانی
بازديد:2134| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت