« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه | صحابه و صحابیات رسول 20 ارديبهشت 1391
عبدالرحمن بن عوف رضي الله عنه
مدينه تكان خورد وشنهاي روان به هوا برخاست ومردم صداي شتران را مي شنيدند همه به كاروان شترها خيره شده بودند، مدتي گذشت اما بازهم قطار شتران تمام نمي شد، مردم از هم مي پرسيدند: اين سر وصدا وهياهو چيست؟ خبر رسيد كه اين كاروان قافله عبدالرحمن بن عوف است، كاروان از هفتصد شتر تشكيل مي يافت كه انواع كالا وغذا وديگري نيازمنديهاي مردم را بار داشت. وقتي عايشه پرسيد: اين صداي چيست؟ به او گفته شد كاروان عبدالرحمن بن عوف است. هفتصد شتر از گندم و آرد و غذا، بر پشت دارند.

عايشه گفت: خداوند به آنچه در دنيا به او داده بركت بدهد، اما پاداش آخرت بزرگتر است من از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده ام كه مي گفت: عبدالرحمن بن عوف در حالي كه به خود پيچيده ونشسته وارد بهشت خواهد مي شود.

وقبل از آمدن شترهاي نر وماده به عبدالرحمن بن عوف مژده بهشت داد وگفته ام المؤمنين كه او را مژده بهشت داده بود به اطلاع عبدالرحمن بن عوف رسيد، عبدالرحمن بن عوف چون اين مژده را شنيد خودش را شتابان نزد ام المؤمنين عايشه رساند وگفت: مادرم! آيا تو اين را از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيده اي؟! ام المؤمنين عايشه رضي الله عنها گفت: بله.

عبدالرحمن بسيار خوشحال شد و ازشادي در پوستش نمي گنجيد وگفت: من ايستاده وارد بهشت مي شوم پس تو را گواه مي گيرم كه تمام اين كاروان شترها با بارشان در راه خدا صدقه مي باشد. اين مژده به عنوان انگيزه ومحركي بود كه عبدالرحمن بن عوف تمام مالش را در باقي مانده زندگي اش همواره در راه خدا صدقه كند، در روايت آمده است كه او چهل هزار سكه طلا وچهل هزار نقره در راه خدا صدقه كرد وپانصد اسب در اختيار مجاهدين راه خدا قرار داد ونيز هزار وپانصد شتر براي سواري مجاهدين در اختيارشان گذاشت. اما عبدالرحمن كه به بهشت وعده داده شده بود چه كسي است؟

عبدالرحمن بن عوف يكي از ده نفر مژده داده شده به بهشت است ويكي از اعضاي شوراي شش نفره اي بود كه عمر بن خطاب رضي الله عنه براي خلافت بعد از خود انتخاب نموده است، ويكي از هشت نفري است كه قبل از ديگران اسلام را پذيرفتند. در دوران جاهليت اسمش عبد عمرو يا عبدالكعبه بود وپيامبر صلي الله عليه وسلم او را عبدالرحمن ناميد.

عبدالرحمن بن عوف ده سال بعد از عام الفيل در قبيله زهره بن كلاب به دنيا آمد، مادرش شفاء بنت عوف بود كه نسبش به زهره بن كلاب مي رسد. پدر ومادرش زهري هستند، مادرش به اسلام مشرف شد وهجرت كرد. عبدالرحمن بر ادب وخوبي اخلاق تربيت شد او عربي اصيل وداراي اخلاق اصيل عربي بود، در كودكي از پرستش بتها دوري ميكرد به مجالس لهو وموسيقي مكه شركت نمي كرد، كتابهاي سيرت او را اينگونه تعريف كرده اند: او داراي چهره اي زيبا، قدبلند نازك پوست، سفيد رنگ مايل به سرخي بود، موهاي سر وريشش را رنگ نمي زد قدمهايش كلفت وانگشتانش نيز چنين بودند در جنگ مجروح شد وبر اثر آن مي لنگيد.

عبدالرحمن بن عوف بدست ابوبكر رضي الله عنه مسلمان شد قبل از آنكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به خانه ارقم بن ابي ارقم بيايد.

بعد از اينكه پيامبر صلي الله عليه وسلم به مسلمين اجازه هجرت به مدينه را داد، عبدالرحمن نيز از مكه هجرت كرد او پيشاپيش مهاجريني كه براي خدا مكه را ترك وبه سوي مدينه هجرت مي كردند، قرار داشت. در مدينه، پيامبر صلي الله عليه وسلم ميان او وسعد بن ربيع انصاري عقد برادري برقرار كرد، سعد بن ربيع به عبدالرحمن بن عوف گفت: اي عبدالرحمن بن عوف، من از همه اهالي مدينه بيشتر مال دارم، من دوتا باغ ودوتا زن دارم، نگاه كن كدام باغ را بيشتر مي پسندي تا آن را به تو بدهم وكدام زنم را بيشتر مي پسندي تا آن را طلاق بدهم وتو با او ازدواج كني. عبدالرحمن به برادر انصاري خود گفت: خداوند به خانواده ومالت بركت بدهد مرا به بازار راهنمايي كن تا كسب وكار كنم، سعد بن ربيع او را به بازار راهنمايي كرد وعبدالرحمن تجارت را شروع كرد واز تجارت سود مي برد وقسمتي از سودش را پس انداز مي نمود. چند روزي نگذشت تا اينكه پول ازدواج خود را پس انداز كرد وازدواج نمود، سپس خود را پيشاپيش پيامبر صلي الله عليه وسلم رساند در حالي كه بوي خوشبويي وعطر از او به مشام مي رسيد. پيامبر صلي الله عليه وسلم به او گفت: چه شده عبدالرحمن! عبدالرحمن گفت: ازدواج كرده ام. پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: به همسرت چه مهريه داده اي؟

عبدالرحمن گفت: به اندازه وزن يك هسته خرما به او طلا داده ام. پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: وليمه كن گرچه يك گوسفند باشد، خداوند در مالت برايت بركت بدهد.

عبدالرحمن مي گويد: به بركت دعاي پيامبر صلي الله عليه وسلم دنيا به من روي آورد طوري كه اگر سنگي را از زمين بلند مي كردم انتظار داشتم كه زيرش طلا يا نقره اي باشد.

عبدالرحمن بن عوف مجاهد بزرگي بود، در جنگ بدر حق جهاد در راه خدا را ادا كرد، دشمن خدا، عمير بن عثمان بن كعب تميمي را به قتل رساند. در جنگ احد همچنان ثابت قدم و پابرجا بود وهنگامي كه مسلمانان شكست خورده وپا به فرار گذاشتند او در كنار پيامبر صلي الله عليه وسلم باقي ماند ومقاومت كرد.
بعد از اينكه جنگ به پايان رسيد بيش از بيست زخم كه بعضي خطرناك بودند بر بدنش نمايان بود.

اين جهاد جاني او بود، اما جهاد مالي اش از حد گذشته بود، او وقتي از پيامبر صلي الله عليه وسلم شنيد كه مي خواهد لشكري را مجهز نمايد و مي گفت: ((در راه خدا صدقه بدهيد مي خواهم لشكري را به جايي بفرستم)). در اين هنگام عبدالرحمن دوان دوان به خانه اش رفت وچهار هزار درهم آماده كرد وگفت: پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم من چهار هزار درهم داشتم دو هزار را به خدايم قرض مي دهم ودو هزار را براي خانواده ام باقي گذاشتم.
پيامبر خدا صلي الله عليه وسلم فرمود: ((خداوند به آنچه بخشش كرده اي بركت بدهد وبه آنچه براي خود باقي گذاشته اي بركت بدهد)).
در غزوه تبوك عبدالرحمن بن عوف دويست اوقيه طلا كمك كرد.

عمر بن خطاب رضي الله عنه به پيامبر صلي الله عليه وسلم گفت: به نظر من عبدالرحمن بن عوف مرتكب گناهي شده چون براي خانواده اش چيزي باقي نگذاشته است، پيامبر از عبدالرحمن بن عوف پرسيد: آيا براي خانواده ات چيزي باقي گذاشته اي اي عبدالرحمن؟ عبدالرحمن گفت: بله براي آنها بيشتر وبهتر از آنچه انفاق نموده ام گذاشته ام، پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: چقدر گذاشته اي؟ عبدالرحمن بن عوف گفت: آنچه خداوند وپيامبرش از روزي وخوبي وپاداش وعده داده اند آن را برايشان گذاشته ام.

خداوند مي خواست عبدالرحمن بن عوف را اكرام كند، او نماز مي خواند و پيش نماز مردم بود و پيامبر صلي الله عليه وسلم به او اقتدا كرده وپشت سر او نماز خواند. در جنگ تبوك وقت نماز فرا رسيد و پيامبر صلي الله عليه وسلم در آن لحظه حضور نداشت، عبدالرحمن بن عوف پيش نماز مردم شد و نزديك بود كه ركعت اول تمام شود پيامبر صلي الله عليه وسلم سر رسيد و به صف نمازگزاران پيوست عبدالرحمن خواست عقب بيايد اما پيامبر صلي الله عليه وسلم او را اشاره كرد كه در جايش بماند و همچنان امام مردم در نماز باشد وعبدالرحمن نماز خواند وپيامبر صلي الله عليه وسلم پشت سر او نماز را ادا كرد و به او در نماز اقتدا نمود.

عبدالرحمن بن عوف هنگام وفاتش تعداد زيادي از بردگانش را آزاد كرد ووصيت كرد كه به هر فردي از اهل بدر چهار صد دينار طلا بدهند وتعداد افرادي كه آن زمان بدري بودند صد نفر بود كه هر يك چهار صد دينار گرفت ونيز وصيت كرد كه به هر يك از همسران پيامبر مال زيادي بدهند.

عايشه گفت: خداوند او را از چشمه سلسبيل كه در بهشت است بنوشاند.

او طلا ونقره زيادي از خود به جاي گذاشت اين همه مال وثروت او را به فتنه مبتلا نكرده بود، جنازه اش را سعد بن ابي وقاص دايي پيامبر به دوش گرفت وعثمان رضي الله عنه بر او نماز خواند وحضرت علي رضي الله عنه در جنازه اش شركت کرد و ميگفت: او صفاي دنيا وخوبي آن را دريافت واز كجي وانحراف دنيا دور بود.

رحمت خداوند بر عبدالرحمن بن عوف باد.
بازديد:1936| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت