« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

انواع سوگند و قسم | مقالات 22 دي 1400
انواع سوگند و قسم

معناي يمين در لغت و اصطلاح

«يمين» در لغت به معنايِ دستِ راست و متضادِّ چپ است. معنايِ «يد» يا همان دست نيز قوّت و نيرو مي باشد و به همين خاطر است که دستِ راستِ انسان، يمين نام گذاشته شده که داراي نيرويِ فراوان است. خداوندِ متعال در کتابِ عزيزش مي فرمايد :
(وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَيْنَا بَعْضَ الْأقَاوِيلِ لَأخَذْنَا مِنْهُ بِالْيَمِينِ( (حاقّه : 4-5).
«اگر پيغمبر پاره اي سخنان را بر ما مي بست، ما با قدرت، جلوي او را مي گرفتيم (يا از او انتقام مي گرفتيم)».

در آيه ي فوق، يمين به معناي قدرت است.

به سوگند و قسم، يمين گفته مي شود زيرا وقتي که اعراب با همديگر بر سرِ چيزي سوگند مي خوردند، دست در دست هم مي نهادند [يعني بر سر سوگند، با هم مصافحه مي کردند] تا تأکيدي باشد بر چيزي که برقرار نموده اند در نتيجه، سوگند بخار کاربردِ يمين [يا همان دستِ راست]، يمين نام گذاري شد. دليلِ ديگرِ اطلاقِ يمين به سوگند، اين است که حالف به بوسيله ي سوگندش بر انجام يا ترکِ کاري که تصميم گرفته است، توانا و نيرومند مي شود.

در اصطلاحِ شرعي، يمين اين گونه شناخته مي شود که تثبيت و تصديقِ چيزي است با ذکرِ اسمي از اسماء خداوند متعال يا صفتي از صفات او.

در کتابِ «ألدُّرُّ الْمُخْتار وَ رَدُّ الْمحتَار» از کتاب هاي فقهِ حنفي آمده است که: يمين از نظرِ لغت به معناي قوّت و شرعاً عبارت از پيماني است که عزمِ سوگند خورنده بر انجامِ عملي يا ترکِ آن را تقويت مي نمايد و تعليق [يعني جمله اي که به صورتِ شرط و جزاي آن مي باشد] نيز در تعريفِ يمين وارد مي شود چون شرعاً، سوگند به حساب مي آيد زيرا که عزم و اراده ي حالف به وسيله ي آن بر کاري تقويت مي شود، مثلِ اين که کسي بگويد که اگر وارد خانه نشود، زنش مطلّقه باشد [در اينجا عزم بر رفتن به درون خانه است] يا بر انجام ندادنِ کاري مانندِ اين که بگويد که اگر وارد خانه شود زنش مطلّقه باشد [در اين حالت، عزم بر وارد نشدن به خانه است].

بيانِ مشروعيّتِ سوگند

اساسِ مشروعيّتِ سوگند، اين فرموده ي خداوند است : (َلايُؤاخِذُکُمُ اللهُ بِالَّلْغْوِ فِي أيْمَانِکُمْ وَ لَکِنْ يُؤَاخِذُکُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الأيْمَانَ( (مائده : 89).
«خداوند شما را به خاطرِ سوگندهاي بيهوده مؤاخذه نمي کند ولي شما را در برابرِ سوگندهايي که از روي قصد و اراده خورده ايد مؤاخذه مي کند»

و نيز اين آيه که مي فرمايد : (وَلَاتَنْقُضُوا الأَيْمَانَ بَعْدَ تَوْکِيدِهَا( (نحل : 91).
و سوگندها را پس از تأکيد و تثبيت نشکنيد».

و نيز اين حديثِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) که مي فرمايد : «وَ إِنّي وَ اللِه - إِن شاءَ اللهُ - لَاأحْلفُ عَلَي يَمين، فَأرَي غَيرَهَا خيراً مِنْهَا إلَّا کَفرتُ عَلَي يَمِيِنِي وَ أتيْتُ الَّذِي هُوَ خَيرٌ - أوْأتيتُ الَّذِي هُوَ خيرٌ وَ کَفّرتُ عَنْ يَميِنِي» .
«سوگند به خدا من - إن شاء الله - بر چيزي که غيرِ آن را از آن بهتر ببينم سوگند نمي خورم مگر اين که (اگر هم خورده باشم حتماً) براي آن کفّاره داده و عملِ بهتر را انجام داده ام و يا (به روايتي ديگر) کار بهتر را انجام داده و براي سوگندم کفّاره داده ام».

و بيشترين قسمِ پيامبر اين بوده است : «قسم به گرداننده ي قلب ها و قسم به تغييردهنده ي قلب ها» [وَ مُصرِّفِ الْقُلوبِ، وَ مُقلِّبِ الْقُلوبِ]. امّت اسلام بر مشروعيّتِ يمين و سوگند و جايز بودن احکام آن اجماع دارند.

آيا سوگند مکروه است؟
بعضي از مردم مي گويند که سوگند ياد کردن، کلّاً مکروه است و با توجّه به اين آيه مطلقاً ناپسند است : (وَ لَاتَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَهً لِأيْمَانِکُمْ( (بقره : 224).
«و خدا را آماجِ سوگندهاي خويشتن نکنيد».

ولي اين نظر به اين خاطر که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) سوگند ياد مي کرد، مردود است. از صيغه ها و جمله هاي مخصوصِ قسم، آنهايي هستند که در قسمتِ قبل گفتيم و نيز اين سوگند پيامبر (ص) که فرمود : «يَا أمهَ مُحمَّدٍ، وَ اللهِ لَوْ تعلمونَ مَاأعْلمُ لَبَکيْتُمْ کَثيراً وَ لَضحکْتُمْ قَلِيلاً» .
«اي امّتِ محمّد، قسم به خدا که اگر آنچه را که من مي دانم، شما هم مي دانستيد، بسيار گريه مي کرديد و کم مي خنديديد».

اگر سوگند خوردن مکروه بود پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بيشتر از هر کسِ ديگري از آن دوري مي کرد، بلکه سوگند به خدا تعظيم و بزرگداشتِ او است و در آن براي حالف، اجر و پاداشِ نيک مي باشد. و امّا معناي اين آيه ي شريفه که مي فرمايد : (َولَاتَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَهً لِأيْمَانِکُمْ(.
«و خدا را آماجِ سوگندهاي خود نکنيد».

اين است که سوگندهايتان به خدا را، سدّ راهتان در نيکوکاري و تقوا و اصلاحِ بينِ مردم نگردانيد، به اين صورت که، کسي به خدا سوگند بخورد که فلان عملِ خير يا تقوا يا نيکي را انجام ندهد سپس به دليلِ اين سوگند از کارِ نيکي که بر انجام ندادنِ آن سوگند خورده امتناع ورزد تا آن را نشکند. پس آيه ي فوق از اين کار نهي کرده است.

افراط در سوگند خوردن مکروه است نه خودِ سوگند :

پس خودِ سوگند خوردن با توجّه به دلايلي که ذکر کرديم مشروع و جايز است و مکروه نمي باشد بلکه امرِ مکروه، به دليلِ اين آيه ي کريمه که مي فرمايد :
(وَلَاتُطِعْ کُلَّ حَلَّافٍ مَهِينٍ( (قلم : 10).
«از فرومايه اي که بسيار سوگند مي خورد پيروي مکن».

افراط و زياده روي در سوگند خوردن است زيرا که در اين آيه ذمّ و ملامتي براي کسي که زياد سوگند مي خورد آمده است که کراهيّتِ آن را مي رساند.

حکمِ سوگند از جنبه ي مطلوب بودن يا ترکِ آن

سوگند، از اين نظر که شارع آن را خواسته باشد يا از آن نهي کرده و يا آن را مباح دانسته باشد به پنج نوع تقسيم مي شود : سوگندِ واجب، مندوب، حرام، مکروه و مباح. در قسمت هاي ذيل در موردِ همه ي انواعِ قسم، به اختصار، در حدِّ آشنايي صحبت مي کنيم.

نوع اول : سوگندِ واجب

اين نوع سوگند، سوگندي است که باعثِ رهاييِ بي گناهي از هلاکت و اذيّت مي گردد، اگرچه شخص در اين نوع سوگند، ايهام به کار برده باشد [ايهام يعني بکار بردن کلمه يا جمله اي که دو معنا داشته و شخص، معناي دورِ آن را مدِّ نظر داشته باشد]. دليلِ مشروعيّتِ اين نوع سوگند حديثِ سويد بن حنظله است که گفت : «براي ديدارِ پيامبر (صلي الله عليه و سلم) بيرون رفتيم در حالي که وائل بن حجر با ما بود. در اين احوال بود که شخصي که دشمنِ وائل بود، او را گرفت ولي همراهانِ ما سوگند خوردن به خاطرِ نجاتِ او را گناه دانستند و سوگند نخوردند، ولي من برايش سوگند خوردم که او برادرِ من است. سپس پيشِ رسول الله (صلي الله عليه و سلم) آمديم و من به او عرض کردم که ديگران سوگند خوردن را گناه دانستند و سوگند نخوردند ولي من سوگند خوردم که او برادرِ من است و پيامبر (صلي الله عليه و سلم) در جواب فرمود : راست گفتي، مسلمان برادرِ مسلمان است. [در اين حديث منظورِ سويد از برادر، برادرِ ديني بوده در حالي که دشمنِ وائل از گفته ي او برادرِ خوني بودن را برداشت کرده و به همين دليل، وائل را آزاد کرده است» .

نوعِ دوّم : سوگندِ مندوب

اين نوع سوگند، سوگندي است که مصلحتي از قبيلِ اصلاحِ بينِ دو نفرِ درگير يا برطرف سازيِ حقد و کينه از قلبِ انسان مسلماني نسبت به شخصِ کينه توزي يا دفعِ شرّي، به آن بستگي داشته باشد. اين نوع سوگند به اين دليل مندوب است که انجام اين امور، مندوب است و سوگند، راه را براي رسيدن به آنها هموار مي کند در نتيجه خودِ سوگند نيز حالتِ مندوب به خود مي گيرد .

نوعِ سوّم : سوگندِ حرام

و آن سوگندِ دروغ است و خداوندِ متعال در اين آيه ي کريمه آن را نکوهش کرده است :
(وَ يَحْلِفُونَ عَلَي الْکَذِبِ وَ هُمْ يَعْلَمُونَ( (مجادله : 14).
و آگاهانه به دروغ سوگند مي خورند».

زيرا دروغ حرام است و هرگاه دروغ در مورد سوگند باشد حرمتِ آن بيشتر و شديدتر مي گردد .

يک استثنا در سوگندِ حرام

بعضي اوقات، دروغ، جايز و حتّي در بعضي حالات که راهي براي رهاييِ انسانِ بي گناهي از کشته شدنِ به ناحق، ايجاد کند واجب مي گردد. مثلاً وقتي که شخصي بي گناه نزدِ کسي که مي داند او بي گناه است، پنهان مي شود اگر شخصِ ظالم و توانمندي در موردِ آن شخصِ بي گناه از او پرس و جو کرد تا او را بيابد و بکشد، براي او جايز است که وجودِ مردِ بي گناه را در خانه اش انکار کند. اين انکار، انکاري دروغ است ولي شرعاً روا و جايز حتّي به دليلِ نجاتِ بي گناهي از کشته شدن، واجب است و هرگاه دروغ در موردِ چيزي جايز يا واجب باشد، سوگند بر آن چيز نيز جايز يا واجب مي گردد زيرا در اين حالت سوگند بر چيزي قرار گرفته که قسم خوردن در مورد آن، درست است.

مثالي را که در مورد جايز يا واجب شدنِ دروغ زديم از قول عزّ بن عبدالسلام (رحمه الله) گرفتيم که مي گويد : دروغ منشأ فساد و تباهي است و حرام مي باشد مگر اين که در آن، جلبِ مصلحت يا دفعِ مفسده اي باشد پس گاهي جايز و گاهي واجب مي گردد و براي آن، مثال هاي زيادي وجود دارد، مثلاً در نظر بگيريد که انسانِ بي گناهي پيشِ کسي مخفي شده است. مردِ ظالم از او پرس و جو مي کند و او در جواب مي گويد : «او را نديده ام». اين دروغ از راستي بهتر است زيرا مصلحت و نفعِ حفظِ عضو از راستيي که هيچ ضرر و نفعي ندارد بيشتر است. حال مقايسه کنيد در مورد راستيي که مضر هم باشد وضع به چه شکل است. بالاتر از اين حالت، وقتي است که آدم بي گناهي از ترس کسي که مي خواهد او را بکشد نزد شخص پنهان شده باشد

اکنون در نظر بگيريد زني از دستِ کسي که مي خواهد بي عفّتش کند فرار مي کند و به منزلِ شخصي پناه مي برد. در اين حالت، حکمِ سوگندِ شخصِ صاحب خانه نيز اگر سوگند بخورد و بگويد که آن زن در خانه اش نيست تا بدين وسيله او را از دستِ آن کسي که مي خواهد عفّتش را لکّه دار کند نجات دهد همانندِ حکمِ سوگند در مثالي است که عزّ بن عبدالسلام ذکر کرد.

نوعِ چهارم : سوگندِ مکروه

و آن، سوگند بر انجامِ يک عملِ مکروه يا ترکِ يا عملِ مندوب مي باشد. خداوند متعال مي فرمايد :
(وَلَاتَجْعَلُوا اللهَ عُرْضَهً لِأيْمَانِکُمْ أنْ تَبَرُّوا وَ تَتَّقُوا وَتُصْلِحُوا بَيْنَ النَْاسِ( (بقره : 224).
يعني خدا را مانعِ بينِ خود و اعمالِ خير از جمله نيکوکاري و تقوا و اصلاح بينِ مردم نگردانيد به اين شيوه که بر انجام ندادنِ اين اعمالِ خير سوگند بخوريد و سپس به خاطرِ تعظيمِ نامِ خداوند، آنها را انجام ندهيد .

از سوگندهاي مکروهِ ديگر مي تواند سوگند در خريد و فروش را نام برد که پيامبر (صلي الله عليه و سلم) فرمود : «ألحلفُ منفقٌ للسِّلعهِ ممحقٌ للْبرکهِ».
«برحذر باشيد از سوگند خوردنِ در معامله زيرا (درست است که) در ابتدا باعثِ رونقِ کالا مي شود ولي بعداً باعثِ ضايع و محو شدن آن، مي گردد».

نوعِ پنجم : سوگندِ مباح

و آن سوگندي است که بر انجام يا ترکِ عملي مباح يا بر خبر دادن از چيزي خورده مي شود که شخص مي داند و يا فکر مي کند که حق با اوست.

----------------------------------------
برگرفته از کتاب احکام سوگند و نذر
مؤلف : دکتر عبدالکريم زيدان
مترجم : سامرند محمد اميني
بازديد:497| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت