« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

توسعه جامعه محلی | مقالات 13 اسفند 1397
توسعه جامعه محلی

دکتر سید محسن هاشمی از مفاخر گیاهدان ، بی شک یکی از نام آشنا ترین چهره های علمی و برجسته جامعه دانشگاهیان قشم است. ایشان متخصص جراحی کلیه (اورولوژی)، دوران تخصصی جراحی کلیه را در سال ۱۳۸۱در دانشگاه تهران شروع نموده و با اخذ رتبه چهارم (بورد تخصصی) کشور در سال ۱۳۸۵ فارغ التحصیل شده است. چند سال به عنوان عضو هیات علمی دانشگاه علوم پزشکی بندرعباس مشغول به خدمت بوده و در حال حاضر عضو انجمن ارولوژی ایران و رئیس هیات مدیره بیمارستان امام رضا (ع) در شهر بندرعباس است.

در ذیل مشروح سخنان ایشان در دومین گفتمان توسعه جامعه محلی جزیره قشم آمده است:

وقتی بحث حاکمیت پیش می آید، خود حاکمیت یک قانونی دارد و اجرای آن هم یک مدلی دارد. در اجرا هم، نگاه جناح ها با یکدیگر متفاوت است همه اینها باعث میشود که اجرا با برنامه های تدوین شده متفاوت باشد پس نتیجه اینکه ممکن است در تصمیم گیری های دولتی با بی ثباتی های بیشتری نسبت به برنامه ها و تصمیم گیری های مبتنی بر مردم مواجه شویم.

نظر بنده این هست که برای تحقق توسعه جامعه محلی، مشارکت حاکمیت را باید کامل از ذهن خارج کرد به این معنا که منتظر این نباشیم که حاکمیت بیاید و آنچه که مطلوب ما و شما است محقق نماید و این واقعیت وجود دارد که توسعه پایدار در ذهن یک مسئول دولتی با توسعه پایدار در نگاه من و شما ممکن است متفاوت باشد پس باید جامعه محلی خودش توسعه پایدار را برای خودش تعریف کند و آنرا در تک تک افراد آن جامعه به تحقق برساند که البته دخالت شانس و عوامل طبیعی در تحقق آن بی تاثیر نخواهد بود.

اگر بخواهیم این کار را عملیاتی کنیم باید از NGO ها در تمامی موارد و شاخص های توسعه اعم از سلامت، آموزش و… شروع کنیم. فعالیتی که برنامه ریزی و اجرای آن توسط یک NGO صورت میگیرد و متکی بر مردم است، رفتن آن انجمن یا NGO به سمت ارگان های دولتی جهت دریافت همکاری ها و حمایت ها می تواند یک اشتباه باشد. امکان ندارد یک تفکر و اندیشه ای NGO وار و مبتنی بر مردم باشد ولی برای اجرا دنبال فرمانداری و استانداری باشد که متاسفانه انجمن هایی در قشم هستند که چنین عمل می کنند. در واقع این مردم هستند که باید کار خود را به درستی انجام دهند و این مردم باید در امورات مختلف آگاه باشند در اموراتی که مربوط به شاخص های توسعه هستند که باید روی آن موارد حساس شوند و این باید آموزش داده شود پس اگر قرار باشد ما به توسعه پایدار جامعه محلی قشم بپردازیم باید تشکیلاتی ایجاد گردد که به فعالیت مطالعاتی بپردازد و پتانسیل ها و ظرفیت جزیره را استخراج نماید و با توجه به قوانین مملکت و حساسیت ها و خط قرمزهای واقعی مملکت برنامه هایی ارائه نماید.

پیشرفت جامعه مقوله پیچیده ای است با عوامل تاثیرگذار مختلف. خیلی از عوامل وجود دارند که بر خلاف تصور عمومی ممکن است باعث پسرفت شوند. روند مهاجرتی که به سمت قشم آغاز شد بیشتر شامل افراد کارگری و سطح پایین جامعه می باشد و افراد پخته و فرهنگی نبوده اند و یا لااقل خیلی کم بوده اند که بخواهند تغییرات مثبتی را ایجاد کنند ولی شاید در تهران عکس این اتفاق افتاده باشد چون معمولا خواص و افرادی که توانمند باشند به آنجا مهاجرت می کنند. پس نمیوان همیشه این مطلب را قبول کرد که توسعه مدنظر ما همیشه مثبت باشد و یا به بیان دیگر اینکه نمیتوان انتظار داشت که توسعه ظاهری همیشه توسعه باطنی خوبی به دنبال داشته باشد.

هر کاری یک شاه کلیدی دارد که باید آن را پیدا کرد. ایده پردازی و پرداختن به جنبه های تئوری و نظری کار راحتتری نسبت به مرحله اجرای آن می باشد. در اجرا ممکن است توان و نیروی انسانی کافی برای اجرای درصد پایینی از آن ایده ها موجود نباشد به عنوان مثال آموزش جامعه محلی جهت محافظت از دریا صرفا یک جمله ساده ای است که در عمل هزار و یک کار طلب می کند و باید سختی هایی در تحقق این آموزش به جان خرید.

در پزشکی نوعی هم اندیشی به نام morning report وجود دارد که معمولا در مراکز آموزشی فعال است. در این هم اندیشی در مورد بیماران مختلف و شیوه های درمان بحث و گفتگو می شود. پس می توان گفت یکی از شاه کلیدها داشتن جلساتی شبیه morning report است که همین باعث می شود خودبخود خیلی از مشکلات مرتفع گردد و کارها به سمت اجرایی شدن پیش رود. افراد با حضور در این جلسات یاد میگیرند مطالعه کنند و مطالب جدید فرا گیرند.

در جامعه محلی خودمان پارامترهای متضاد بسیاری وجود دارد که گاها باعث سرکوب کردن افراد می شود به عنوان مثال افراد تحصیلکرده از جزیره مهاجرت می کنند و مردم و متولیان فعال در امور اجتماعی انگشت به دهن می مانند که چرا چنین می شود و نیروی تربیت شده در حال خروج است. حدود ۴۰ تا ۵۰ درصد نیروهای تحصیلکرده ما در مناطق مختلف کشور و خارج از کشور پراکنده اند و باقی که اکثریت شان دوست دارند در حاشیه بمانند. پس صرف تربیت نیروی انسانی هم نتوانسته است کارساز شود. پس ما کمبود نیرو نداریم اما مشکل از اینجا ناشی می شود که ما استفاده از نیروها را بلد نیستیم و این اوج فاجعه است.

به نظرم یکی از دلایلی که ما نمی توانیم از نیروهای خود به درستی استفاده کنیم این هست که منّیت های ما زیاد است اگر ما بتوانیم این منّیت ها را از بین ببریم حتی می توانیم به این درجه برسیم که نیرو هم صادر کنیم. در نتیجه اعتقادم بر این است که صرف تربیت نیروی انسانی تحصیلکرده و متخصص نمی تواند عامل موفقیت یک جامعه باشد. پس ما یک حلقه گمشده در جزیره داریم و آن مشارکت مردمی و گفتمان است.

توسعه جامعه محلی

ما کمبود نیرو نداریم امامشکل از اینجا ناشی می شود که ما استفاده از نیروها را بلد نیستیم و این اوج فاجعه است.

بهتر این است که گفتمانی شکل گیرد و حس مشارکت را افزایش داد. احساس میکنم شاه کلید موفقیت جامعه تشکیل همین جلسات گفتمان است که به افراد نسل آینده جامعه چگونگی افزایش مشارکت در امورد را آموزش دهیم. علیرغم پیشرفت ظاهری قشم، به نظر می رسد در نسل بعد میزان فاجعه نسبت به حال حاضر در موارد مشارکت مردمی بیشتر شود چرا که نسل قبلی می دانستند پدران و مادران ما بر جزیره حاکم هستند اما این حس در نسل آینده وجود ندارد.

قبلا ما جزیره را مانند اسبی می دانستیم که سوار بر آن هستیم و حال تازیدن هستیم و فکر می کردیم کل جزیره اعم از سواحل، دریا، دشت ها و… برای خودمان هست که البته در جزیره نشین ها این حس همگرایی بسیار شدیدتر نسبت به سایر مناطق است یعنی مردم یک جزیره در مناطق مختلف آن نسبت به یکدیگر حس وابستگی بیشتری دارند.

به این نکته می خواهم برسم که قبلا حس تاثیرگذاری افراد در جامعه و حس اینکه من می توانم در جامعه موثر واقع شوم بیشتر بود و این حس در حال حاضر کم رنگ تر شده و می شود چرا که در حال حاضر جزیره پر شده از افراد مهاجر و عملا نسل بعد جزیره پدران خود را بی تاثیر در توسعه می بینند و همین باعث می شود که نسل بعد ما خود را یک نسل عقیم بداند و این یک پسرفت است. پسرفت که فقط فیزیکی نیست. امید به آینده اگر کاهش یابد در واقع دچار پسرفت شده ایم.

چینی ها می گویند زمانی ما موفق هستیم که علاوه بر خود ما، نسل آینده هم موفق باشند. اگر من مولتی میلیاردر باشم ولی پسرم نتواند یاد بگیرد که چگونه کسب ثروت کند در واقع من موفق نیستم و شکست خورده ام. پس ما اگر می خواهیم در جهت توسعه پایدار حرکت کنیم خیلی کارها هست که باید انجام دهیم، توسعه شاخ و برگ های بسیاری دارد لذا بهتر این است که ما در ابتدا به یک شاخه توجه کنیم و آن شاخه این است که چگونه حس مشارکت در جامعه خودمان و نسل بعد افزایش دهیم؟ چطور حس گفتگو را بالا ببریم و امید به اینکه گفتگو و مشارکت در جامعه باعث پیشرفت می شود را افزایش دهیم. اگر همین مورد را بتوانیم تزریق کنیم خیلی از کارها را در واقع انجام داده ایم که سایر موارد توسعه ای خودبخود اتفاق می افتد.

ما اساس را بر این گذاشتیم که از حکومت با توجه به اختلاف سلیقه هایی که وجود دارد فعلا قطع امید کرده ایم. ما جامعه محلی را چگونه قوی کنیم که تهدیدها از طرف حکومت را که ناخواسته و به صورت غیر کارشناسانه بر ما تحمیل می شود را دفع کنیم و چطور فرصت ها و کارهای مثبت آن ها را تشدید کنیم. چه توانمندی در ما باید وجود داشته باشد که تهدیدها را دفع و فرصت ها را جذب کنیم و این بسیار مهم است.

پس اگر تهدیدها کارساز شدند مشکل از خود جامعه محلی است که نتوانسته اند در مقابل آن تهدیدها خوب مقاومت کند و اگر تخلفی از سوی بزرگان شهر در این موارد رخ دهد کسی از آنها خواستار پاسخگویی نمی شوند و این مشکل جامعه محلی است.

کشور ما یک کشور جهان سومی است هر قومی اعم از کرد، ترک، عرب، بلوچ و… هر کدام به طور مجزا به دنبال مطالبات خود هستند و یا افراد در قالب جغرافیایی به دنبال مطالبات خود هستند که در مورد ما به دلیل همگرایی که نسبت به یکدیگر داریم این مورد دومی صدق می کند.
در بحث توسعه جامعه محلی مشکل ما با افرادی که بد حرف می زنند و یا انتقاد می کنند نیست،
مشکل ما با افرادی است هیچ کاری نمی کنند.

به هر صورت چون جهان سومی هستیم هیچ کس از لحاظ روحی ارضا نیست چرا که فکر می کنیم کشور از لحاظ عقلانیت بر مدار توسعه قرار نگرفته است. قومیت ها بهانه هایی هستند که بواسطه آن ها مطالبه گری را دنبال می کنیم ما در جامعه جهان سومی زندگی می کنیم و نسبت به این قضیه محکوم هستیم.

من فکر میکنم دست شخصی را که حتی می گوید برای توسعه باید خانه بهداشت ساخته شود باید بوسید چرا که حداقل یک نظری می دهد و فکری کرده است آن کسی که حتی می گوید “عمل کنید و بس است حرف زدن” دست این شخص هم باید بوسید. هستند افرادی که هیچ حرفی نمی زنند فقط نظاره گر هستند و مشارکتی ندارند. مشکل ما با افرادی که بد حرف می زنند و یا انتقاد می کنند نیست مشکل ما با افرادی است هیچ کاری نمی کنند. آن کسی که می گوید جدول ها باید رنگ آمیزی شود و یا خانه بهداشت ساخته شود یک قدم جلو است ولی از جهتی باز همین فرد همچنان عقب است چرا که نمی داند چه بهتر است که مطالبه کند و خودش تکلیف خودش را نمی داند پس از یک لحاظ جلو است و لحاظ دیگر عقب.

ما باید از آن موارد تاثیرگذار بر ما شروع کنیم. اگر از من خواسته شود یک توصیه کوتاه داشته باشم این را می گویم که “یک تشکل ایجاد شود که به چگونگی افزایش مشارکت کودکان در اموراتشان بپردازد و گفتمان را آموزش دهد”.

با توجه به اینکه همه از حاکمیت شاکی هستند و یک جهان سومی هستیم به هر صورت نمی توانیم قوانین را عوض کنیم و خیلی چیزها بر ما تاثیرگذار است. ما باید از آن موارد تاثیرگذار بر ما شروع کنیم. اگر از من خواسته شود یک توصیه کوتاه داشته باشم این را می گویم که “یک تشکل ایجاد شود که به چگونگی افزایش مشارکت کودکان در اموراتشان بپردازد و گفتمان را آموزش دهد”. کما اینکه در حین تربیت، نسل بزرگان هم یاد می گیرند که این الگوهای آموزشی را به جهت اثرگذاری بیشتر بر فرزندانشان رعایت نمایند.
بازديد:1648| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت