« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

خالد بن سعید بن العاص رضی الله عنه | صحابه رسول 19 اسفند 1396
خالد بن سعید بن العاص رضی الله عنه

خالد بن سعید بن العاص بن امیة بن عبدشمس بن عبدمناف ، یکی از سابقین اولین است . شخصی آرام و باهوش بود .. . پدرش ابوأحیحة از بزرگان دوران جاهلیت بود که قبل از غزوه ی بدر در حالت شرک از دنیا رفت . از ام خالد دختر خالد روایت شده است که گفت : پدرم پنجمین نفری بود که اسلام آورد و به حبشه مهاجرت کرده و چندین سال در آنجا ماند و من در آنجا متولد شدم و ادامه می دهد : پدرم اولین کسی بود که بسم الله الرحمن الرحیم را نوشت .

در مورد سبب اسلام آوردنش حکایتی منقول است که شایسته تامل می باشد :

شبی خالد بن سعید در خواب دید که بر کنار آتشی بزرگ ایستاده و پدرش از پشت سر با دو دست او را به جلو حرکت داده و می خواهد او را در آتش بیندازد ، سپس رسول الله صلی الله علیه و سلم را مشاهده کرد که با دست مبارکش او را گرفته و از آتش دور می کند ، خالد از خواب پرید و به سرعت به خانه ابوبکر رفت و داستان رویایش را تعریف کرد ، ابوبکر به او گفت : خوبی تو را می خواهم ، از پیامبر خدا پیروی کن و بدان که اسلام مانع دخولت به آتش می شود .

پس خالد فورا مسلمان شد تا جزء چهارمین یا پنجمین نفری باشد که مسلمان شده اند وقتی پدرش از اسلام آوردن او باخبر شد او را کتک زده و در اتاقی تاریک زندانی نمود و آب و غذا را از او منع کرد اما خالد همچنان بر دینش ثابت قدم بود تا اینکه پدرش از او ناامید شده و رهایش کرد و گفت : به لات قسم ، هیچ غذایی به تو نخواهم داد ، و خالد جواب داد : خداوند بهترین روزی دهندگان است .

در هجرت دوم به حبشه ، ایشان از مهاجرین بود و در سال هفتم همراه با برادرانش بازگشت و در مدینه منوره حضور داشت و در همه ی صحنه ها همراه با صحابه حضور داشت .

رسول الله صلی الله علیه و سلم قبل از و فات ، ایشان را به عنوان والی به یمن فرستاد و ایشان وقتی خبر وفات پیامبر صلی الله علیه و سلم را شنید به مدینه بازگشت .

وقتی ابوبکر به خلافت رسید ، مسوولیت یکی از لشکرهایی که به سوی شام فرستاد را به عهده ی ایشان گذاشت و در ابتدای خلافت عمر رضی الله عنه در مرج الصقر در نزدیکی دمشق به شهادت رسید و مسلمانان ایشان را همراه با شهداء یافتند و گفتند : خدایا از خالد بن سعید راضی باش ، و گواهی دادند به اینکه در مقابل رومیان از پایدارترین و دلیرتان افراد بوده است .

و گفته شده است : که شهادت ایشان در اجنادین بیست و چهار روز قبل از وفات ابوبکر بوده است .

در زمینه شهادتش حکایتی منقول است که قاتل ایشان بعد از اسلام آوردن پرسید : این مرد چه کسی بوده است ؟ در حقیقت نوری را دیدم که به سوی آسمان ساطع شد .

برادران ایشان به سبب اسلام خالد ، بعدها مسلمان شدند و آندو ابان بن سعید و عمرو بن سعید اموی نام داشته اند و در روز اجنادین کشته شدند خداوند از ایشان راضی باد و چه بسی در اطراف دمشق دفن شده اند . خداوند از همگی راضی باد .

.........................................................................
منبع: تاريخ دمشق / لابن عساكر ـ سير أعلام النبلاء / للذهبي
تهیه و تنظیم: شیخ عبدالله دریایی
بازديد:138| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت