« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

قصیده بانت سعاد | مقالات 25 دي 1396
قصیده بانت سعاد

بانَت سُعادُ، عنوان قصیده‌ای مشهور در مدح حضرت رسول (صلی اللّه علیه وآله وسلّم)، از کَعب بن زُهیر بن اَبی سُلمی، از شعرای بزرگ عهد جاهلییت و اسلام. او از جمله صحابه حضرت رسول (صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم)، و پدرش زُهیربن ابی سلمی مزنی از شاعران جاهلی و صاحب قصیده مُعَلّقه مشهور بود.

قصیده بانَت سُعادُ در ستایش حضرت رسول، و در اعتذار از اشعاری سروده شده است که کعب برای برادرش بُجَیر فرستاده و او را به جهت اسلام آوردنش ملامت کرده بود.

این قصیده یکی از معروفترین قصاید زبان عربی است که شروح زیادی بر آن نوشته شده و چون با «بانت سعاد» آغاز می‌شود، به این عنوان شهرت یافته است. در علّت سرودن این قصیده میان نویسندگان تواریخ و سِیَر اختلافی نیست، اما در جزئیّات و تفاصیل واقعه اختلاف است و با گذشت زمان شاخ و برگهایی نیز بر آن افزوده شده است.

banat-soad-esmaeelyeh.net.mp3 [حجم: 5,85 مگابايت] ( تعداد دانلود: 30)

قصیده بانت سعاد

1- بانَت سعادُ؛ فقلبی الیوم متبولُ، ***** مُتّیمٌ إثرَها ، لم یُفدَ مکبولُ
: سعاد رفت و قلب من امروز اسیر او شده و فدیه ای برای آزادی او داده نشده است.

2 - و ما سعادُ، غداة البین، اذا رحلوا ***** إلّا أغنُّ ، غضیضُ الطزف مکحولُ
زمانی که قوم سعاد این منطقه را ترک کردند، سعاد به مانند یک آهویی بود که چشمانش پر از سرمه بود و در صدایش غنه داشت.

3 - تجلو عوارضَ ذی ظلم ، اذا ابتسمت، ***** کـــأنُه منهلٌ بالراحِ، معـلولُ
: هنگامی که می خندد، گویی آثار شراب بر روی دندان های براقش پیدا می شود. گویی آب بر روی دندان هایش برای نخستین بار و چندمین بار با شراب سیراب شده است.

4 - شُجَّـــت بذی شبمٍ من ماءٍ محنیهٍ ***** صافٍ بأبطحَ، أضحی و هو مشمولُ
: شرابی که از آب خنکی آمیخته شده و در پیچی رها شده و در دشت رها شده و باد شمال نیز بر آن وزیده

5 - تَنفی الریاحُ القذی عنه، و أفرطهُ ***** من صوب ساریةٍ ، بیضٌ یعالیلُ
: بادها، خار و خاشاک را از آب دور می کنند و باران های ابر سفید و پهناور شباهنگام آن را پر می کنند.

6 - أکرم بها خلةً، لو أنّها صَــدَقَت ***** موعودَها، أو لوَ أنَّ النُصحَ مقبولُ
اگر سعاد به عهد خود وفا می کرد و به گفته ی خود پایبند می بود و نصحیت ها را می پذیرفت، دوست خوبی می بود.

7 - لکنَّها خُلَّةٌ قـــد سیــطَ من دمــها ***** فجعٌ، و وَلَعٌ، و إخلافٌ، و تبدیلُ
اما سعاد خونش با مصیبت و دروغ و خلف وعده مخلوط شده است.

8 - فما تدومُ علی حالٍ تکونُ بها؛ ***** کما تلــوَّن فی أثوابها الغــولُ
سعاد پیوسته در حال تغییر خصوصیات خود است و به عهد خود وفا نمی کند، مانند غولی که دائما در حال تغییر است و از شکلی به شکل دیگر در می آید.

9-ولا تَمَسَّكُ بالعَهْدِ الذي زَعَمْتْ ***** إلاَّ كَما يُمْسِكُ الماءَ الغَرابِيلُ
معشوق هیچگاه به وعده خود عمل نکرد ، چون غربالی که آب هیچگاه بر روی آن باقی نمی ماند ، یعنی به دنبال معشوقی هستم که به وعده اش عمل نمی کند

10-فلا يَغُرَّنْكَ ما مَنَّتْ وما وَعَدَتْ ***** إنَّ الأمانِيَّ والأحْلامَ تَضْليلُ
وعده هایی که می دهد، تو را نفریبد، زیرا که آمال ها و بلندپروازی ها مایه گمراهی است.

11-كانَتْ مَواعيدُ عُرْقوبٍ لَها مَثَلا ***** وما مَواعِيدُها إلاَّ الأباطيلُ
پیمان های او به مانند داستان عرقوب است که تنها و تنها باطل و خیال است.

12-أرْجو وآمُلُ أنْ تَدْنو مَوَدَّتُها ***** وما إِخالُ لَدَيْنا مِنْكِ تَنْويلُ
امید دارم و آرزویم این است که عشق وی شامل حال ما شود، ولی گمان نمی کنم که از تو ای سعاد بهره ای نایل شوم.

13.أمْسَتْ سُعادُ بِأرْضٍ لايُبَلِّغُها ***** إلاَّ العِتاقُ النَّجيباتُ المَراسِيلُ
سعاد در سرزمینی شب را به صبح می رساند که جز شترانی اصیل و تیزپا و تندرو نمی تواند به آن جا راه یابد.

14.ولَنْ يُبَلِّغَها إلاّغُذافِرَةٌ ***** لها عَلَى الأيْنِ إرْقالٌ وتَبْغيلُ
به آن منطقه نمی رسد جز شتری بسیار نیرومند که با وجود خستگی هم چنان با نشاط و شاداب به راه خود ادامه دهد.

15.مِنْ كُلِّ نَضَّاخَةِ الذِّفْرَى إذا عَرِقَتْ ***** عُرْضَتُها طامِسُ الأعْلامِ مَجْهولُ
از آن شترانی که جوی عرق در زیر گوششان شکل می گیرد و بیابان های بی نام و نشان را در می نوردند.

16.تَرْمِي الغُيوبَ بِعَيْنَيْ مُفْرَدٍ لَهِقٍ ***** إذا تَوَقَّدَتِ الحَزَّازُ والمِيلُ
ناکجاها را با چشمانی سفید شبیه به گاو نر وحشی می پیماید آن گاه که سرزمین های سخت وخاک های متراکم از شدت گرما شعله ور می شود.

17.ضَخْمٌ مُقَلَّدُها فَعْم مُقَيَّدُها ***** في خَلْقِها عَنْ بَناتِ الفَحْلِ تَفْضيلُ
دارای گردی زخیم، و پیشانی وسیع و فراخ، و از دیگر اشتران هم نوع خود، برتر و نیکو تر است.

18.غَلْباءُ وَجْناءُ عَلْكوم مُذَكَّرْةٌ ***** في دَفْها سَعَةٌ قُدَّامَها مِيلُ
دارای گردنی بزرگ است،و گونه ای بسیار وسیع، و جثه ای بزرگ دارد،و شبیه به شتر نر است، پهلوی آن فراخ و گردنی بسیار دراز دارد.

19-وجِلْدُها مِنْ أُطومٍ لا يُؤَيِّسُهُ ***** طَلْحٌ بضاحِيَةِ المَتْنَيْنِ مَهْزولُ
و پوست آن شتر به مانند لاک پشت است که با وجود لاغری اندام و کمر، کنه حتی به هنگام تابش خورشید ( یعنی زمان اوج قدرت کنه) نمی تواند در وی تاثیری داشته باشد.

20-حَرْفٌ أخوها أبوها مِن مُهَجَّنَةٍ ***** وعَمُّها خالُها قَوْداءُ شْمِليلُ
لاغر اندام است، برادر و پدرش از اشترانی نیکو و با اصل و نسب هستند، و عمو و دایی وی دراز گردن و تندرو هستند.

21-يَمْشي القُرادُ عَليْها ثُمَّ يُزْلِقُهُ ***** مِنْها لِبانٌ وأقْرابٌ زَهالِيلُ
سینه و لگن خاصره های این شتر، لغزنده است و کنه بعد از راه رفتن بر پوستش می لغزد و به پایین می افتد.

22.عَيْرانَةٌ قُذِفَتْ بالنَّحْضِ عَنْ عُرُضٍ ***** مِرْفَقُها عَنْ بَناتِ الزُّورِ مَفْتولُ
ضخامت و قدرت وی به مانند اسب وحشی است که در پهلوهایش گوشت انبوه وجود دارد، و محل پیوند بازو به جسم و سینه، بسیار نیرومند است.

23.كأنَّما فاتَ عَيْنَيْهاومَذْبَحَها ***** مِنْ خَطْمِها ومِن الَّلحْيَيْنِ بِرْطيلُ
گویا که در پیشگاه چشمان و گلو و ابتدای بینی و گونه اش، سنگی دراز و بزرگ است.

24.تَمُرُّ مِثْلَ عَسيبِ النَّخْلِ ذا خُصَلٍ ***** في غارِزٍ لَمْ تُخَوِّنْهُ الأحاليلُ
دم خود را به مانند شاخه های نخل خرما دراز می کند و هرگز بچه به دنیا نیاورده که قدرتش اندک شود.

25.قَنْواءُ في حَرَّتَيْها لِلْبَصيرِ بِها ***** عَتَقٌ مُبينٌ وفي الخَدَّيْنِ تَسْهيلُ
دارای بینی مایل، و شخص بینا با نگاه در گوش هایش اصالتی آشکار می یابد و در گونه هایش روانی و سادگی وجود دارد.

26.تُخْدِي عَلَى يَسَراتٍ وهي لاحِقَةٌ ***** ذَوابِلٌ مَسُّهُنَّ الأرضَ تَحْليلُ
با گام هایی روان به پیش می تازد، حال آن که بسیار لاغر است و از شدت سرعت بسیار کم پاهایش با زمین تماس پیدا می کند.

27.سُمْرُ العَجاياتِ يَتْرُكْنَ الحَصَى زِيماً ***** لم يَقِهِنَّ رُؤوسَ الأُكْمِ تَنْعيلُ
به مانند ملخ های خاکستری است در سرعت و بخاطر قدرت و شدت این شتر، سنگ های بیابان را تکه تکه می کند بدون این که به سم نیاز داشته باشد.

28.كأنَّ أَوْبَ ذِراعَيْها إذا عَرِقَتْ ***** وقد تَلَفَّعَ بالكورِ العَساقيلُ
گویا بازگشت دو بازویش به هنگام دویدن، و آن هنگام که عرق می کند، در زمانی که سراب کوه های بلند را در هم می پیچد.

29.يَوْماً يَظَلُّ به الحِرْباءُ مُصْطَخِداً ***** كأنَّ ضاحِيَهُ بالشَّمْسِ مَمْلولُ
در روزی که آفتاب پرست ازشدت گرما می سوزد، گویا که جسمش را در خاکستر داغ قرار داده اند.

30.وقالَ لِلْقوْمِ حادِيهِمْ وقدْ جَعَلَتْ ***** وُرْقَ الجَنادِبِ يَرْكُضْنَ الحَصَى قِيلُوا
ساربان که در اصل وظیفه تحریک و به حرکت در آوردن قوم را بر عهده دارد، در این شرایط که ملخ ها پاهایشان را از شدت گرما بر سنگ می کوبند، به قوم خویش دستور خواب چاشتگاهی می دهد.

31.شَدَّ النَّهارِ ذِراعا عَيْطَلٍ نَصِفٍ ***** قامَتْ فَجاوَبَها نُكْدٌ مَثاكِيلُ
به هنگام ارتفاع خورشید و شدت گرما، شدت برگشت و بالا آمدن بازوان شتر به هنگام دویدن مانند ارتفاع دست زنی است که فرزند از دست داده است و زنان دیگر نیز همپای او به عزاداری پرداخته اند.

32.نَوَّاحَةٌ رِخْوَةُ الضَّبْعَيْنِ لَيْسَ لَها ***** لَمَّا نَعَى بِكْرَها النَّاعونَ مَعْقولُ
زن از فرزنده داده با سرعت بالا دستانش را به حرکت در می آورد و به هنگام شنیدن خبر مرگ فرزندش دیگر عقل و هوش خود را از دست داده است.

33.تَفْرِي الُّلبانَ بِكَفَّيْها ومَدْرَعُها ***** مُشَقَّقٌ عَنْ تَراقيها رَعابيلُ
آن زن ( فرزنده از دست داده) پیراهن را با دستانش از سینه خود را می شکافد که از سمت بالا و کتف پاره پاره می شود.

34.تَسْعَى الوُشاةُ جَنابَيْها وقَوْلُهُمُ ***** إنَّك يا ابْنَ أبي سُلْمَى لَمَقْتولُ
سخن چینان اطراف شترم سخن چینی کردند و گفتند ای ابی سلمی تو را می کشند( به خاطر هجو پیامبر و اسلام یاران او تو را می کشند)

35.وقالَ كُلُّ خَليلٍ كُنْتُ آمُلُهُ ***** لا أُلْهِيَنَّكَ إنِّي عَنْكَ مَشْغولُ
هر دوستی که من امید کمک و یاری از او را داشتم به من گفت که ما به تو نزدیک نمی شویم و ما از تو رو گردانیم.

36.فَقُلْتُ خَلُّوا سَبيلِي لاَ أبالَكُمُ ***** فَكُلُّ ما قَدَّرَ الرَّحْمنُ مَفْعولُ
به آنها گفتم بروید_ از سر راه من کنار بروید - ای بی پدران هر آنچه خدا قسمت کند همان انجام می شود و اتفاق می افتد.

37.كُلُّ ابْنِ أُنْثَى وإنْ طالَتْ سَلامَتُهُ ***** يَوْماً على آلَةٍ حَدْباءَ مَحْمولُ
هر بچه انسانی هر چقدر هم که عمرش طولانی باشد روزی بر تخته تابوت سوار می شود ( خواهد مرد)

38.أُنْبِئْتُ أنَّ رَسُولَ اللهِ أَوْعَدَني ***** والعَفْوُ عَنْدَ رَسُولِ اللهِ مَأْمُولُ
با خبر شدم که پیامبر مرا تهدید کرده است در حالیکه همه مردم انتظار عفو و بخشایش از رسول خدا را دارند

39.وقَدْ أَتَيْتُ رَسُولَ اللهِ مُعْتَذِراً ***** والعُذْرُ عِنْدَ رَسُولِ اللهِ مَقْبولُ
از برای عذرخواهی نزد پیامبر حاضر شده ام و بی گمان پیامبر عذرخواهی مرا خواهد پذیرفت.

40.مَهْلاً هَداكَ الذي أَعْطاكَ نافِلَةَ ***** الْقُرْآنِ فيها مَواعيظٌ وتَفُصيلُ
آهسته تر( آهسته تر و کمتر مرا تهدید کن) ای کسی که خدا به تو نعمت قر آن را داده است که در آن موعظه ها و فضل و بخشایش است -.خدا تو را هدایت کند.

41.لا تَأْخُذَنِّي بِأَقْوالِ الوُشاة ولَمْ ***** أُذْنِبْ وقَدْ كَثُرَتْ فِيَّ الأقاويلُ
مرا به خاطر حرف های سخن چینان مورد مواخذه قرار نده حال آن که گناهی نکرده ام هر چند سخنان در مورد بسیار است.

42.لَقَدْ أقْومُ مَقاماً لو يَقومُ بِه أرَى وأَسْمَعُ ما لم يَسْمَعِ الفيلُ
من در جایگاه و مقامی ایستاده ام که می بینم و می شنوم آن چیزهایی را که اگر فیل بجای من بشنود و ببیند ( ادامه ترجمه در بیت بعد)

43.لَظَلَّ يِرْعُدُ إلاَّ أنْ يكونَ لَهُ مِنَ ***** الَّرسُولِ بِإِذْنِ اللهِ تَنْويلُ
از این دیده ها و شنیده ها فیل می لرزد ، مگر اینکه از جانب رسول خدا _ با خواست وارادده الهی _ بخشایش و عفو و امانی بیاید

44.حَتَّى وَضَعْتُ يَميني لا أُنازِعُهُ ***** في كَفِّ ذِي نَغَماتٍ قِيلُهُ القِيلُ
تا اینکه دستم را بدون نزاع و در گیری در دست صاحب قدرتی نهادم که حرف او حرف است (به وعده اش وفا می کند.و مرا می کشد )

45.لَذاكَ أَهْيَبُ عِنْدي إذْ أُكَلِّمُهُ ***** وقيلَ إنَّكَ مَنْسوبٌ ومَسْئُولُ
این جایگاهی که من ایستاده ام ترسناکتر است زمانی که در باره آن صحبت می کنم ( اعتراف میکنم) و به من گفته می شود که تو درباره کارهای خود مسئول هستی و کارها به تو نسبت داده می شود.

46.مِنْ خادِرٍ مِنْ لُيوثِ الأُسْدِ مَسْكَنُهُ ***** مِنْ بَطْنِ عَثَّرَ غِيلٌ دونَهُ غيلُ
این جایگاه و وضعیت برای من ترسانک تر است از سرزمین شیران در ( بطن عثر) که پر از نی است

47.يَغْدو فَيُلْحِمُ ضِرْغامَيْنِ عَيْشُهُما ***** لَحْمٌ مَنَ القَوْمِ مَعْفورٌ خَراديلُ
شیری که بامداد خارج می شود و به دو بچه شیر خود گوشت تکه تکه شده و افتاده مردمان را برای تغذیه فراهم می کند.

48.إِذا يُساوِرُ قِرْناً لا يَحِلُّ لَهُ ***** أنْ يَتْرُكَ القِرْنَ إلاَّ وهَوَمَغْلُولُ
وقتی با رقیبش به پیکار بپردازد ، او را جز به صورت شاخ شکسته و یا زمین خورده رها می کند . یعنی هیچ کسی یارای مقابله و مبارزه با پیامبر نیست .

49.مِنْهُ تَظَلُّ سَباعُ الجَوِّضامِزَةً ***** ولا تَمَشَّى بَوادِيهِ الأراجِيلُ
از بخاطر وجود وی، درندگان موجود در این وادی وسیع، ساکن وبی حرکت هستند، و در این وادی هیچ پیاده ای حرکت نمی کند.

50.ولا يَزالُ بِواديهِ أخُو ثِقَةٍ ***** مُطَرَّحَ البَزِّ والدَّرْسانِ مَأْكولُ
و هم چنان در این وادی، شخص شجاع و مورد اعتمادی وجود دارد که لباس و گوشت وی خورده شده است.

51.إنَّ الرَّسُولَ لَنورٌ يُسْتَضاءُ بِهِ ***** مُهَنَّدٌ مِنْ سُيوفِ اللهِ مَسْلُولُ
پیامیر شمشیری است نورانی و درخشان از شمشیرهای هندی و از شمشیرها ی از نیام بیرون آمده الهی( قاطع آماده مبارزه با کفار است)

52.في فِتْيَةٍ مِنْ قُريْشٍ قالَ قائِلُهُمْ ***** بِبَطْنِ مَكَّةَ لَمَّا أسْلَمُوا زُولُوا
پیامبر از خانواده ای از قبیله قریش است که گوینده آنها در سرزمین مکه ( پیامبر ) به هنگام مسلمان شدن آنها گفت بروید_ اشاره به مهاجرت مسلمانان از مکه به مدینه

53.زالُوا فمَا زالَ أَنْكاسٌ ولا كُشُفٌ ***** عِنْدَ الِّلقاءِ ولا مِيلٌ مَعازيلُ
آنها از مکه رفتند اما نه مانند مردان ضعیف و نه مانند رفتن مردان ترسو به وقت جنگ، ونه مثل مردان بی سلاح و بدون شمشیر ( مقتدرانه و مسلحانه رفتند .)

54.شُمُّ العَرانِينِ أبْطالٌ لُبوسُهُمْ ***** مِنْ نَسْجِ دَأوُدَ في الهَيْجَا سَرابيلُ
آنها بینی بلند( کنایه از سرافراز ) و پهلوانانه رفتند ، زره و لباسهای آنها و شلوار هایشان در میدان جنگ از بافته های داوودی بود(نسج داوودی از بهترین نوع بافته ها بوده است)

55.بِيضٌ سَوَابِغُ قد شُكَّتْ لَهَا حَلَقٌ ***** كأنَّها حَلَقُ القَفْعاءِ مَجْدولُ
زره های آنها سفید و بلند بود که حلقه های آن در هم فرو رفته بود مثل گیاه قفغعاء حلقه های آن در هم تنیده است.

56.يَمْشونَ مَشْيَ الجِمالِ الزُّهْرِ يَعْصِمُهُمْ ***** ضَرْبٌ إذا عَرَّدَ السُّودُ التَّنابِيلُ
آنها یعنی مهاجران مانند شتران سفید در جنگ راه می روند که متأخران را در برابر شمشیرهای سیاهان کوتاه قد حفاظت می کنند که سریع به این طرف و آن طرف می روند.

57.لا يَفْرَحونَ إذا نَالتْ رِماحُهُمُ ***** قَوْماً ولَيْسوا مَجازِيعاً إذا نِيلُوا
آنها سپاهی بودند که هنگامی که تیرشان دشمن را مورد اصابت قرار می داد شاد نمی شدند( فریفته و مغرور نمی شدند) و وقتی که دشمن بر آنها غلبه کند نیز شکوه و ناله نمی کنند.

58.لا يَقَعُ الطَّعْنُ إلاَّ في نُحورِهِمُ وما لَهُمْ عَنْ حِياضِ الموتِ تَهْليلُ
آنها در جنگ در صف مقدم هستند و همیشه به طرف دشمن پیش می روند ، به خاطر همین نیزه فقط در گلوی آنها فرو می رود نه در پشت آنها ( زیرا نیزه در پشت کسی فرو می رود که در حال عقب نشینی و فرار از دشمن است) و آنها از رفتن در میادین جنگ ترس و هراسی ندارند.

..............................................................
مترجم: احمد حیدری
تهیه و تنظیم: سایت مدرسه علوم دینی اسماعیلیه
بازديد:126| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت