« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

معاويه رضي الله عنه | صحابه رسول 25 مرداد 1395
معاويه رضي الله عنه

معاويه -رضي الله عنه- پس از اظهار نمودن اسلام خويش در روز فتح مکه، به يکی از نزديکان و مقربان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- تبديل شد، تا جايی که در سلک کاتبان وحی الهی در آمده و اين بزرگترين شرف و کرامت است، که به جهت آن بسياری ازاوقات خويش را درمصاحبت وهمراهی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بسر می برد.

نقل است که ابوسفيان نيز پس از اسلام آوردن به خاطر علاقه ای که به پيامبر -صلي الله عليه وسلم- داشت روزی در محضر رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- حاضر شد و گفت: يا رسول الله من قبل از اسلام آوردن در مقابل مسلمانان صف آرايی می کردم و بر عليه شما شمشير می کشيدم، الان مرا دستور بده تا جبران گذشته بکنم و رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در جواب فرمود: بله؛ سپس ابوسفيان گفت: يا رسول الله، معاويه را برای خدمت خويش قبول فرما و در کار کتابت و نوشتن نامه ها از او کار بگير.

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- باز فرمود: بله؛ بعد از آن ابوسفيان به خاطر علاقه شديد به رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- فرمود: يا رسول الله -صلي الله عليه وسلم- می خواهم دختر کوچکم را نيز به عقد شما درآورم.

رسول الله -صلي الله عليه وسلم- برای خواسته سومی پاسخ منفی داد. چون در آن وقت دختر ديگر ابوسفيان، يعنی ((ام حبيبه)) را در نکاح داشت و فرمود: اين برايم حلال نيست که در يک زمان دو خواهر را در نکاح داشته باشم.

پس از آن معاويه-رضي الله عنه- مدام در خدمت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بود و بعد از ((زيد بن ثابت)) از جملهء مقربترين کاتبان رسول الله -صلي الله عليه وسلم- به شمار می رفت.

در اين مورد که معاويه-رضي الله عنه- يکی از کاتبان وحی بوده، هيچ اختلافی وجود ندارد و تمامی مؤرخين اين را نقل کرده اند.

ابن کثير می گويد: ان معاويه يکتب الوحی لرسول الله -صلي الله عليه وسلم- مع غيره من کتاب الوحی ؛ معاويه آيات نازله را همراه ديگر کاتبان وحی برای پيامبر می نوشت.

درمورد مشورت رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- با حضرت جبرئيل وتاييد معاويه-رضي الله عنه- از جانب حضرت جبريل به عنوان کاتب امين، حديث ضعيفی وجود دارد. روی عن علی و جابر ابن عبدالله ((أن رسول الله -صلى الله عليه وسلم- استشار جبرئيل (عليه السلام) فی استکتابة معاوية فقال: استکتبه, فإنه أمين))

در اين مدتی که معاويه -رضي الله عنه- در معيت رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- به سر می برد، رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بارها برای او دعای خير نمود، و اين ناشی از محبت رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- نسبت به ايشان است.

اکثر مؤرخين و محدثين حديث مشهور را که در آن دعاهای مختلفی برای معاويه-رضي الله عنه- صورت گرفته، نقل کرده اند.

در اينجا ما آنچه را که تمامی مؤرخين آن اتفاق دارند، ذکر مي کنيم:

صاحب الاستيعاب اين حديث را از معاويه بن صالح نقل می کند: سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- يقول: (اللهم علم معاوية الکتاب والحساب وقه العذاب) و در بعضی روايات: ((وأدخله الجنة)) را نيز اضافه کرده اند.ابو سهر نيز اين حديث را از عميره مزنی روايت می کند. همچنين امام احمد در مسند، ترمذی در صحيحش و ابن عساکر در تاريخ دمشق، اين حديث را نقل کرده اند.

قال مروان الطاهری: ثنا سعيد بن عبدالعزيز، حدثنی ربيعه بن يزيد، سمعت عبدالرحمن بن ابی عميره يقول: سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- يقول لمعاويه: (اللهم اجعله هادياً مهدياً واهده واهد به) ؛ بار خدايا، او را هدايت دهنده و هدايت يافته بگردان و او را هدايت کن و وسيله هدايت مردم قرار بده.

روايت ديگری وجود دارد که روزی رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- حضرت ابوبکر -رضي الله عنه- و حضرت عمر -رضي الله عنه- را امر فرمود که در مورد مسئله ای با هم مشورت کنند و نتيجه را به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- اطلاع دهند. اما ظاهراً ايشان در اين مورد به نتيجه ای نمی رسند. رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- فرمود: (ادعوا معاويه) معاويه را برای مشورت خود دعوت کنيد و از او نظر خواهی نمائيد(فانه قوی امين) چرا که ايشان هم توانا هستند و هم امين و امانتدار. ؛ يعنی در تفکر و تدبر در سطح بالای می باشد و در اظهار نظر خيانت نمی کند.

قال أبو مسهر ومحمد بن عائز: عن صدقه بن خالد، عن وحش بن حرب بن وحشی عن أبيه عن جده، قال: أردف النبی -صلي الله عليه وسلم- معاوية بن أبی سفيان خلفه فقال: ما يلينی منک؟ قال: بطنی. قال: (اللهم املاه علماً). زاد أبو مسهر: أو (حلماً )
امام ذهبی حديث بالا را از ابومسهر نقل می کند که روزی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بر مرکبی سوار بود و معاويه نيز پشت سر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- سوار شده بود. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- از او پرسيد: چه قسمتی از بدن تو به من چسبيده؟ معاويه گفت: شکم (و سينه ام). رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فرمود: خدايا! آن را (سينه اش را) از علم مملو و پر بگردان. ابو مسهر (حلم) را نيز اضافه کرده است که اين در کتب ديگر نيامده است.

اما بيهقی اين حديث را نقل می کند که روزی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- برای وضو جايی تشريف بردند، معاويه-رضي الله عنه- نيز به دنبال ايشان رفت و برای آن حضرت آب برد. رسول الله -صلي الله عليه وسلم- بعد از وضو گرفتن به او نگاه کرد و فرمود: ((ان وليت امراً فاتق الله واعدل))

بر اساس اين حديث می توان به اين نتيجه رسيد که رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- می دانست که در آينده، معاويه -رضي الله عنه- صاحب حکومت و خلافت می شود به همين جهت او را سفارش می کند که اگر خلافت و حکومت و اداره امور به شما محول شد، آنگاه نيز از خدا بترس و تقوی را پيشه خود ساز، همچنين با عدالت رفتار کن.

خود معاويه-رضي الله عنه- بعد از شنيدن اين گفته رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- و احاديث ديگری از ايشان می فرمايد: من هميشه گمان می بردم که به خاطر اين سخن رسول الله -صلي الله عليه وسلم- من مورد اين آزمايش و امتحان قرار می گيرم و به حکومت و خلافت می رسم.

علامه ابن کثير در البدايه و النهايه اين حديث را اينگونه نقل می کند: عن عمر بن يحيی بن سعيد بن العاص بن جده سعيد، أن معاويه أخذ الاداوة فتبع رسول الله -صلي الله عليه وسلم- فنظر اليه فقال له: ((يا معاويه إن وليت أمراً فاتق الله واعدل)) قال معاويه: فما زلت أظن أنی مبتلی بعمل لقول رسول الله -صلي الله عليه وسلم-))

روی اسماعيل بن ابراهيم بن مهاجر عن عبد الملک بن عمر قال: قال معاويه: والله ما حملنی علی الخلافة إلا قول رسول الله -صلي الله عليه وسلم- لی: يا معاويه! إن ملکت فاحسن)).
اين حديث پيشگويی رسول الله -صلي الله عليه وسلم- را درمورد حکومت و خلافت معاويه-رضي الله عنه- ثابت می کند. به همين جهت او را سفارش کرده و برايش دعا می کند.

علامه ابن كثير، حديث ديگری را در البدايه و النهايه نقل می کند که خلاصه آن اين است: رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- فرمود: ستونی را از نور مشاهده کردم که از زير سرم بيرون آمده در حالی که همچنان می درخشيد در شام استقرار يافت.[9] اين حديث را يعقوب بن سفيان از حضرت عمر -رضي الله عنه- روايت می کند.

حديث ديگری در مورد حکومت و خلافت معاويه -رضي الله عنه- در مجمع الزوائد نقل شده است:قال عمرو بن العاص، سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- انه يقول: ((اللهم علمه الکتاب و مکن له فی البلاد وقه العذاب))[10] خدايا معاويه را علم کتاب نصيب بفرما و او را در شهر متمکن فرما (حاکم بگردان) و او را از عذاب محفوظ دار.

معاويه -رضي الله عنه- از ديدگاه تابعين

معاويه-رضي الله عنه- نزد تابعين، تبع تابعين، سلف صالح و بزرگان دين دارای مقام و جايگاه ويژه ای است، و تمامی سلف و خلف صالح نيز از علماء بزرگ اين عصر نيز ايشان را يکی از اصحاب بزرگوار و گرانقدر رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- ميدانند.

در اينجا به چند روايت از تابعين در مورد شخصيت و مقام ايشان اشاره می کنيم:

علامه ابن كثير در البدايه و النهايه می گويد: روزی از تابعی معروف، عبدالله بن مبارک (رحمه الله) در مورد شخصيت معاويه -رضي الله عنه- سؤال شد. ايشان در جواب فرمودند: من در مورد کسی که پشت سر رسول الله -صلي الله عليه وسلم- نماز خوانده و در جواب ((سمع الله لمن حمده)). ((ربنا و لک الحمد)) گفته است. چه چيزی دارم که بگويم.

همچنين روزی فردی نزد ايشان آمد و سؤال کرد که معاويه-رضي الله عنه- افضل است يا عمر بن عبدالعزيز؟ ابن مبارک با شنيدن اين سؤال عصبانی شد و فرمود: شما اين دو نفر را با هم مقايسه می کنيد؟ (يک صحابی را با يک تابعی؟)؛ به خدا قسم، آن گرد و غباری که در جهاد همراه رسول الله -صلي الله عليه وسلم- روی بدن و بينی معاويه-رضي الله عنه- قرار گرفته است، از عمر بن عبدالعزيز (که به عدالت و تقوی بين تابعين مشهور است) فضيلت بيشتری دارد.

عشق و محبت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- در دل معاويه-رضي الله عنه- ريشه دوانيده بود

بعد از آنکه معاويه -رضي الله عنه- اسلامش را آشکار کرد، اکثر اوقات شبانه روز در خدمت پيامبر -صلي الله عليه وسلم- بود و هر روز و هر شب و هر ساعت، بر عشق و علاقه اش نسبت به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- افزوده می شد. تا جايی که اگر کوچکترين فردی به او چيزی می گفت که حتی خلاف رای او می بود، اما چون از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- برايش نقل می کردند، فوری تسليم می شد و با جان و دل قبول می کرد.

حديث مشهوری که اکثر محدثين و مؤرخين آن را ذکر کرده اند اين است: روی عبدالاعلی بن ميمون بن مهران عن ابيه: ان معاويه قال فی مرضه: کنت أوضیء رسول الله -صلي الله عليه وسلم- يوماً فنزع قميصه وکسانيه وفرقعته وخبأت قلامة أظفاره فی قارورة فاذا مت فاجعلوا القميص علی جلدی، وامحقوا تلک القلامة واجعلوا فی عينی، فعسی الله أن يرحمنی ببرکتها)

البته اين حديث را مؤرخان ديگر با اندکی تغيير نقل کرده اند، خلاصه داستان را که برگرفته از تمام آنها است، نقل می کنيم:

معاويه-رضي الله عنه- قبل از مرگ به پسرش يزيد وصيت ميکند و بعد از آن اين داستان را برايش تعريف می کند: روزی رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- ناخن مبارک را می چيدند و موهای خويش را کوتاه می کردند که من آنها را نيز برداشتم و نزد خود نگه داری کردم، برای چنين روزی. ای پسرم! وقتی من مردم، پس از غسل، اين تکه پارچه را زير کفنم، بروی بدنم قرار بده و ناخنها و موها را در دهنم و چشمانم و جای سجده ام بگذار. بلکه خداوند به برکت اينها بر من رحم کند و او آمرزنده و مهربان است. اين خود نشانه عشق و علاقه شديد نسبت به رسول الله -صلي الله عليه وسلم- می باشد.

همچنين روايت است که معاويه -رضي الله عنه- در زمان حکومت و خلافت خويش شنيد که شخصی در يمن است که شباهت زيادی به رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- دارد. معاويه-رضي الله عنه- برای استاندار آنجا نامه ای نوشت که شخص مذکور را فوراً، اما در کمال احترام و عزت، اينجا بفرستيد. شخص مورد نظر، با کمال عزت و احترام آورده شد، حضرت معاويه -رضي الله عنه- شخصاً برای استقبال و پيشواز او رفت، همين که او را ديد، پيشانی اش را بوسيد و مدتی نزد خود نگه داشت. سپس با او هدايايی داده او را برگرداندند.

ابن كثير می گويد: حدثنا سليمان بن عبدالرحمن الدمشقی ثنا يحيی بن حمزه، ثنا ابن ابی مريم ان القاسم بن مغيره ان ابا مريم الازدی اخبره، قال: دخلت علی معاويه. فقال: ما انعمنا بک يا ابا فلان! فقلت : حديث سمعته، اخبرک به. سمعت رسول الله -صلي الله عليه وسلم- يقول: ((من ولاه الله شيئاً من أمر المسلمين فاحتجب دون حاجتهم و خلتهم و فقرهم، احتجب الله دون حاجته وخلته و فقره)) فجعل معاوية حين سمع هذا الحديث رجل علی حوائج الناس.
اين حديث دو مطلب را روشن می نمآيد:اول: اينکه، اطاعت کامل و بدون چون و چرا از رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- به محض شنيدن دستور و حديث ايشان.
دوم: دلسوزی اصحاب رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- نسبت به ايشان و عدم ترس و واهمه ای از قبول نکردن سخن ايشان.

وقتی اين صحابی گرانقدر نگهبانان جلوی خانه و محل کار معاويه-رضي الله عنه- را می بيند، فوراً به سوی او می رود. معاويه-رضي الله عنه- از او می پرسد: چه شده؟ برای چه کاری آمده ای؟ (اين گونه شتابان).
حضرت ابی مريم می گويد: حديثی را از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- شنيده ام، که می خواهم برايتان بخوانم تا از آن مطلع شويد. معاويه -رضي الله عنه- می گويد: بفرما (آماده شنيدن و عمل کردن هستيم).
ابی مريم می گويد: شنيده ام از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- که هر گاه خدا کسی را امير و پادشاه بگرداند و او با گذاشتن نگهبان و دربان برای مراجعين و ارباب رجوع مانع ايجاد نمآيد، خداوند متعال نيز هنگام رجوع اين عبد به سوی او تعالی و وقت دعا و خواستن از او تعالی مانع هايی ايجاد می کند و دعای او را قبول نمی کند.
معاويه -رضي الله عنه- با شنيدن اين حديث فوراً شخصی را مامور کرد که در هر ساعت از شبانه روز اگر مراجعه کننده ای آمد، او را نزد من بياوريد.

علامه سيوطی نيز در ((تاريخ الخلفاء)) داستانی در اين مورد نقل کرده است:جبله بن سخيم می گويد: روزی در زمان خلافت معاويه-رضي الله عنه- نزد ايشان رفتم، ايشان را در حالی ديدم که ريسمانی در گردنش انداخته و کودکی آن را به دنبال خود می کشاند، انگار ايشان را مهار کرده است و اين گونه با او بازی می کند. از او پرسيدم: ای اميرمؤمنين، اين چه کاری است که شما به آن مشغول هستيد؟
معاويه-رضي الله عنه- گفت: ای بی عقل! من از رسول الله -صلي الله عليه وسلم- شنيده ام که فرمود: اگر بچه ای داريد برای خوشحال کردنش با او رفتار بچگانه ای داشته باشيد.

جنگ صفين

پس از شهادت حضرت عثمان -رضي الله عنه فتنه و آشوب آغاز شد. معاويه -رضي الله عنه- معتقد بود که حضرت عثمان -رضي الله عنه- مظلومانه شهيد شده است و نبايد در انتقام گرفتن از قاتلين هيچگونه نرمشی به خرج داد. از آن طرف نيز منافقين که از قبل منتظر چنين فرصتی بودند و خوشحال و خرسند از اينکه بين اين دو امير بزرگ، اختلافی ايجاد شود، خود را در ميان لشکريان حضرت علی -رضي الله عنه- پنهان کرده بودند.
به دلايلي که حضرت علی -رضي الله عنه- داشتند، تصميم گرفت که آنها را تحويل ندهد وهمين سبب ايجاد اختلاف بين حضرت علی و معاويه -رضي الله عنهما- گرديد.

علامه ابن كثير اين داستان را اينگونه بيان می کند: حضرت ابو مسلم خولانی -رضي الله عنه- با جمعی از صحابه نزد معاويه -رضي الله عنه- رفتند و ايشان را به بيعت با حضرت علی-رضي الله عنه- دعوت دادند، و اين گونه معاويه -رضي الله عنه- را خطاب کردند: آيا می خواهی با علی وارد جنگ شوی؟ چه فکر کرده ايی؟ آيا از نظر علم و فضل با ايشان برابری؟ معاويه -رضي الله عنه- پاسخ داد: به خدا قسم من چنين تصوری ندارم، و خيلی بهتر از شما می دانم که حضرت علی -رضي الله عنه- از من بهتر است. اما آيا شما نيز اين را قبول نداريد که عثمان -رضي الله عنه- مظلومانه شهيد شد؟ من پسر عمويش هستم. به همين جهت برای انتقام خون او و قصاص از قاتلين، از همه حقدارترم. شما نزد حضرت علی برويد و بگوييد، اگر قاتلين حضرت عثمان -رضي الله عنه- را تحويل دهد، امر خلافت را به او می سپارم و همگی با او بيعت می کنيم.
هيات مذکور نزد حضرت علی -رضي الله عنه- آمدند و پيغام معاويه-رضي الله عنه- را رساندند، اما حضرت علی-رضي الله عنه- به دلايل موجهی که در دست داشت از تسليم قاتلان خودداری نمود، و همين سبب شد که اهل شام که همگی گوش به فرمان معاويه-رضي الله عنه- بودند با حضرت علی بيعت نکنند و اختلاف شروع شد.

اما با توجه به همه اينها آن دو بزرگوار، احترام يکديگر را نگه می داشتند، و هيچکدام برای کسب پست و مقام و رياست جنگ نمی کردند. بلکه هر يک خود را بر راه صحيح و صواب می دانست و به خاطر همان جنگ می کرد. البته نظريه علماء و جمهور اينست که حضرت علی-رضي الله عنه- در اين کشمکش بر حق بوده و اين خطای اجتهادی بوده که از معاويه-رضي الله عنه- سر زده است.

خلافت معاويه -رضي الله عنه-

حضرت حسن بن علی -رضي الله عنهما- با مشاهده فتنه و آشوب و امکان دوباره ريخته شدن خون اصحاب، و با مشاهده اختلاف مردم عراق، تصميم گرفت، امر خلافت را به معاويه -رضي الله عنه- بسپارد، تا از بروز هرگونه اختلاف و خونريزی جلوگيری به عمل آورد و خود به مدينه بازگشت.معاويه -رضي الله عنه- به کوفه رفت و مردم همگی با او بيعت کردند.

علامه سيوطی می گويد: معاويه -رضي الله عنه- مجموعاً 20 سال استاندار و 20 سال نيز به عنوان خليفه و حاکم اسلامی قرار گرفت.

ايشان مدت 4 سال در زمان خلافت حضرت عمر -رضي الله عنه-، 12 سال در زمان خلافت حضرت عثمان -رضي الله عنه-، و 4 سال در زمان خلافت حضرت علی -رضي الله عنه- و 6 ماه در زمان خلافت حضرت حسن بن علی -رضي الله عنهما- ، امير و والی شام بود. علامه ابن كثير می فرمايد: رسول اکرم -صلي الله عليه وسلم- در احاديث اشاره فرموده که بعد از من خلافت تا سی سال طول می کشد و سپس به پادشاهی تبديل می شود. و اين مدت سی سال با خلافت حضرت حسن -رضي الله عنه- تکميل شده و معاويه -رضي الله عنه- اولين پادشاه اسلامی بود و بهترين آنها.

علامه سيوطی قول کعب الاحبار را نقل می کند که فرمود:((لن يملک أحد هذه الامة ما ملک معاويه)) کسی از اين امت به اندازة معاويه حکومت نمی کند.

خطای اجتهادی معاويه -رضي الله عنه-

معاويه -رضي الله عنه- در دوران حکومت خويش چندين بار با لغزش های اجتهادی مواجه شده است که همين موارد سبب شده اند تا حکومتش با خلافت راشده تفاوت داشته باشد و دوران حکومتش را ((ملوکيت)) بنامند. اما آيا او به خاطر اين خطا و لغزش ها گناهکار می باشد؟

علامه تقی عثمانی می فرمايد: در احاديث صحيحه مذکور است که مجتهد اگر به حق (و حقيقت) برسد، برايش مزد و پاداش دو برابر خواهد بود و اگر اشتباه کند (باز هم) يک اجر خواهد برد و شکی نيست که معاويه -رضي الله عنه- مجتهد بوده، بنابراين اگر اشتباهی هم کرده باشد، نزد خداوند اجر و ثواب دارد. و اين امر برايش قابل اعتراض و ملامت نيست.

((اما اين امر را (لغزش اجتهادی) در مورد افراد بعدی (يزيد) نمی توان بکار برد. زيرا آنها اصلاً اهل اجتهاد نبوده اند، بلکه از آنها فاسق وگناهکار علنی بودند و از هيچ نظر آنها را نمی توان جزء خلفاء به شمارآورد. و آنها صرفاً در ليست ملوک داخل اند.))

يکی از اين لغزش های بزرگ، انتخاب نمودن پسرش يزيد، به عنوان جانشين خويش بود. اين پيشنهاد از طرف اصحاب گرانقدر رسول و تابعين به شدت مورد انتقاد قرار گرفت و اکثر بزرگان اصحاب و حضرت ام المؤمنين عايشه صديقه -رضی الله عنها- آن را رد کردند.
بازديد:720| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت