« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

حنظله بن ابی عامر رضی الله عنه | صحابه رسول 18 فروردين 1395
حنظله بن ابی عامر رضی الله عنه

نام و نسب:

نام او حنظله فرزند ابوعامر راهب انصاری اوسی بوده، پدرش عمرو بن صیفی یا عبد عمرو بن صیفی از قبیله بنی عمرو بن عوف و ملقب به ابوعامر راهب بود.

مسلمان شدن:

وقتی که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مدینه آمدند، حضرت حنظله رضی الله عنه بدین اسلام مشرف گردید، در حالی که پدرش دشمنی خود را با پیغمبر و نفرت از دین اسلام اعلان نموده و مناظره ی بین پدر حنظله و رسول معظم اسلام صلی الله علیه و سلم به وقوع پیوست.

مناظره بین رسول خدا صلی الله علیه وسلم و ابو عامر:

پدر حنظله ابوعامر راهب بود که از ظهور رسول خدا صلی الله علیه وسلم سؤال می نمود و از علمای یهود اوصاف پیامبر را جویا میشد و لباس راهبانه می پوشید، وقتی رسول صلی الله علیه وسلم به پیغمبری مبعوث شد، ابو عامر حسادت کرده و عداوت خود را آشکار نموده و برای جنگ علیه پیامبر صلی الله علیه وسلم با قریش تعهد نمود. در جنگ احد گودال هایی حفر نمود تا مسلمانان در آنها بیافتند و رسول معظم اسلام به یکی افتاد. او کسی بود که مسجد ضرار را در پهلوی مسجد قباء بناء کرد تا علیه اسلام و مسلمین رایزنی کنند.

آغاز مناظره:

وقتی رهبر بشریت به مدینه منوره تشریف آوردند، ابوعامر گفت: این چه دینی است که آورده ای ؟ رسول الله فرمود: دین ابراهیم حنیف را آوردم، ابو عامر گفت: من هم بآن دینم، پیامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: تو پیرو آن دین نیستی، ابوعامر گفت: اما تو در دین حنیفی ( مایل از باطل بسوی حق) چیزهای که از آن نیست داخل کرده ای، رسول خدا فرمود: من اینکار را نکردم؛ بلکه این آئین صاف و خالص را آورده ام، ابوعامر گفت: خداوند دروغگوی را غریب، طرد شده و تک و تنها بمیراند، رسول خدا صلی الله علیه وسلم فرمود: آمین، در اخیر ابوعامر گفت: هر گروهی که علیه تو بجنگد من هم با همکاری شان می جنگم. درین موقف و بعد از این مناظره، رسول گرامی صلی الله علیه وسلم وی را ابوعامر فاسق نامگذاری کرد.

ابوعامر همین طور به کفر و دشمنی خود به نبی اکرم صلی الله علیه وسلم باقی ماند تا روز غزوه حنین که منجر به شکست هوازن در مقابل مسلمانان گردید، درین هنگام ابوعامر از زندگی ناامید شده و به طرف شام گریخت. قبل از رفتن به طرف شام تمام یاران خود را که در کفر و نفاق همانند او بودند گرد آورد و برای شان گفت: هر چه از نیرو و مهمات گرفته میتوانید بگیرید و برایم مسجدی بنا کنید، من به طرف قیصر پادشاه شام میروم تا لشکر بزرگی از روم جمع آوری نموده و محمد و یارانش را از مدینه بیرون کنم.

بنای مسجد ضرار:

ابوعامر به طرف شام رهسپار شد و یارانش به تنفیذ امر او آغازیدند و مسجد ضرار را به پهلوی مسجد قباء بناء نمودند و سپس نزد رسول خدا صلی الله علیه وسلم رفته گفتند: ای رسول الله ما مسجدی را برای مریضان و مستمندان و شب های بارانی بنا کرده ایم و دوست داریم که اینجا بیائید ودر آن نماز خوانده و برای ما دعای برکت کنید.

رسول الله صلی الله علیه وسلم فرمود: من در حالت سفر هستم وقتی برگشتم ان‌شاءالله آنجا می آیم و نماز می خوانم ، وقتی پیامبر گرامی از سفر مراجعت نمودند که مراد از سفر غزوه تبوک میباشد، منافقین نزد ایشان آمدند و خواستار شدند که پیامبر صلی الله علیه وسلم به مسجد شان بیاید، درین حال جبرئیل علیه اسلام آمد و از حقیقت مسجد ضرار، و از قصد آنان و هدف نهائی بنای آن خبر داد و آیات ذیل نازل گردید:

{وَالَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِدًا ضِرَارًا وَکُفْرًا وَتَفْرِیقًا بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ وَإِرْصَادًا لِمَنْ حَارَبَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ وَلَیَحْلِفُنَّ إِنْ أَرَدْنَا إِلَّا الْحُسْنَى وَاللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکَاذِبُونَ (۱۰۷) لَا تَقُمْ فِیهِ أَبَدًا لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوَى مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ فِیهِ رِجَالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا وَاللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ (۱۰۸) أَفَمَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى تَقْوَى مِنَ اللَّهِ وَرِضْوَانٍ خَیْرٌ أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیَانَهُ عَلَى شَفَا جُرُفٍ هَارٍ فَانْهَارَ بِهِ فِی نَارِ جَهَنَّمَ وَاللَّهُ لَا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۱۰۹) لَا یَزَالُ بُنْیَانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۱۱۰)} [التوبه: ۱۰۷ – ۱۱۰]

ترجمه آیات: آنانیکه مسجدی برای زیان رسانیدن و به جهت کفر و برای تفرقه افکندن میان مسلمانان و کمین گاه ساختن برای آنانی که با خدا و رسولش پیش ازین جنگ کرده اند، ساخته اند و البته سوگند می خورند که جز نیکی چیزی را نخواسته اند وخدا گواهی میدهد که ایشان دروغگو یانند، هر گز در آنجا مایست، به تحقیق مسجدی که برنیت تقوی از روز اول بنیاد نهاده شده است بهتر است که در آن بایستی .آنجا ( مسجد قباء) مردانی اند که دوست دارند پاک شوند و خدا پاک شوندگان را دوست میدارد. آیا کسیکه عمارت خود را بر ترس از خدا و خوشنودی او بنیاد نهاده بهتر است یا آنکه عمارت خود را بر کناره زمین رود خورده در حال افتادن بنا کرده است پس با صاحب خود در آتش دوزخ افتاد و خدا گروه ستمگاران را راهیاب نمیکند. همیشه عمارت ایشان که بنا کرده اند سبب شک در دلهای ایشان میباشد مگر آنکه دلهای ایشان پاره پاره شود و خدا دانای درست کار است.

ویران کردن مسجد ضرار:

بعد از اینکه پیغمبر اکرم صلی الله علیه وسلم از شنیدن وحی فارغ گردید، شتابان بلند شده و اصحاب را جمع نموده و چهار نفر را انتخاب کرد که آنان مالک بن دخشم، معن بن عدی، عامر بن سکن و وحشی بودند.
برای آنها گفت: به طرف این مسجد که اهلش ستمگراند بروید و آنرا خراب کرده و بسوزانید، آنان در حال رفته و وارد مسجد ضرار شدند که منافقین داخل آن بودند در آن حال مسجد را منهدم نموده و سوزاندند، اهالی آن مسجد پراکنده شدند و سپس رسول معظم اسلام امر نمود که جای آنرا زباله دان قرار دهید که نعش ها و آشغال ها را در آن بیندازند.

مرگ ابوعامر فاسق:

اما ابوعامر فاسق، طرد شده و تنها و غریب به شام مرد؛ چنانچه خودش چنین علیه خود دعا کرده بود، واین سزای ستمگران است.

موقف حنظله در باره پدرش:

بعد از اینکه دانستیم کفر ابوعامر فاسق را خداوند در قرآن کریم بیان داشته و او وقومش را به عذاب درد آوری وعید داده است می بینیم که فرزندش کاملاً بر عکس اوست.

به تحقیق که ایمان قوی و عقیده ثابت و فطرت پاکی داشت، حنظله مبارک عملکرد، کفر و دشمنی پدر خود را نسبت به رسول خدا مشاهده کرده و از مذاکره او علیه رهبر بشریت اطلاع یافت؛ لذا از رسول الله اذن کشتن پدر خود را خواستار شد.

نبی اکرم صلی الله علیه وسلم وی را نهی نموده و به معامله نیکو توصیه اش کرد. در واقع حنظله به این خاطر قصد کشتن پدرش را نمود تا امر خداوند را تنفیذ نماید که میفرماید:

{لَا تَجِدُ قَوْمًا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْیَوْمِ الْآخِرِ یُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ وَلَوْ کَانُوا آبَاءَهُمْ أَوْ أَبْنَاءَهُمْ أَوْ إِخْوَانَهُمْ أَوْ عَشِیرَتَهُمْ أُولَئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمَانَ} [المجادله: ۲۲]

نخواهی یافت قومی را که بخدا و روز آخرت ایمان دارند باین صفت که دوستی کنند با کسیکه با خدا و رسول او خلاف کرده است و اگر چه آن جماعت پدران یا پسران یا برادران و یا خویشاوندان ایشان باشند آن مؤمنان که با کافران دوستی ندارند خدا در دل های شان ایمان را نوشته است.

حنظله این تصمیم را گرفت تا قرابتی که او را از الله دور میکند قطع نماید و بر عاطفه و آن قرابت فایق آید و خود را به الله نزدیک کند تا صداقت ایمان و علو نفس و پاکی دل او نمایان شود. ( والله یختص برحمته من یشاء والله ذوالفضل العظیم) خداوند کسی را که بخواهد به رحمت خود اختصاص میدهد و الله دارای فضل بزرگی است.

دلاوری حضرت حنظله رضی الله عنه:

او رضی الله عنه در غزوه احد موقف برازنده و قهرمانی خارق العاده داشت از تصور بیرون است، صبح شب اول عروسی اش صدای منادی جهاد را شنید در حال لباس های خود را پوشید و شمشیر را برداشت و اسپ تیز رفتارش را سوارشد و همراه رسول خدا صلی الله علیه وسلم براه افتاد و رسول معظم اسلام یارانش را بسیج نموده و فضایل جهاد را بیان می نمود و به پایداری در مقابل دشمن ستمگر ترغیب میکرد، لذا حنظله به صفوف جنگاوران ملحق شد و فراموش کرد که جنب است وبه غسل ضرورت دارد.

بعضی گفته اند که او در حال غسل نمودن بود که ندای جهاد را شنید و نتوانست غسلش را تکمیل کند پس لباس های خود را پوشید و به طرف پیکار حرکت نمود.

در آن شب زن حنظله بخواب دیده بود که دروازه آسمان باز شده و حنظله در آن داخل گردیده و سپس دروازه بسته شد.

آری ! دروازه های آسمان جز برای نفوس پاک وپاکیزه باز نمیشود اما دروازه های آسمان برای نفوس خبیث و فاسق و نافرمان بسته میشود و از باز شدن ابا دارد بدلیل اینکه خداوند میفرماید: {إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیَاتِنَا وَاسْتَکْبَرُوا عَنْهَا لَا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوَابُ السَّمَاءِ وَلَا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیَاطِ وَکَذَلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ} [الأعراف: ۴۰]

محققاً کسانیکه آیات ما را تکذیب کردند و از قبول آن سرکشی نمودند هر گز برای ایشان دروازه های آسمان گشاده نمیشود و به بهشت تا وقتیکه شتر در سوراخ سوزن داخل شود وارد شده نمیتوانند گناهکاران را چنین جزا میدهیم.

این آیه شتر را خاص نمود بخاطر اینکه شتر بزرگ جثه ترین حیوان نزد عرب آنروز بود و جسم شتر از بزرگترین اجسام و سوراخ سوزن از تنگترین سوراخ هاست و این تعلیق به محال است و تعلیق بمحال محال میباشد پس معنی این میشود که دخول کفار به بهشت محال است.

قهرمانی وشهادت طلبی :

وقتیکه به میدان احد آمد و به نبرد آغازید و دو لشکر با هم روبرو شدند که یکی لشکر نور و ایمان و دیگری لشکر کفر و تاریکی بود، حضرت حنظله رضی الله عنه در میدان نبرد حمله ور میشد و اسپ خود را جولان میداد و در جستجوی ابوسفیان سر کرده لشکر مشرکین بود همینکه او را دید جلویش را گرفت و قصد او را به تمام دلاوری وجانبازی کرد و نزدیک بود که ابوسفیان را بقتل برساند که شمشیر ابوسفیان به حنظله رسید و او را به شهادت رسانید. ابوسفیان در حالت مسرت و خوشحالی گفت: حنظله در مقابل حنظله، هدف او این بود که این حنظله را در مقابل حنظله پسرش که در غزوه بدر کشته شده بود کشته است.

آنگاه که خبر شهادت حضرت حنظله به رسول خدا صلی الله علیه وسلم رسید فرمود: من فرشتگان را دیدم که حنظله بن ابی عامر را در بین زمین وآسمان بآب زلال در ظروف نقره ئی غسل میدهند، صحابه در جستجوی او رفتند دیدند که آب از سرش قطره قطره می چکد، نبی اکرم صلی الله علیه وسلم بعضی از اصحاب را نزد همسر حنظله فرستاد در مورد حنظله سوال نمودند، او گفت: در حالی بیرون شد که جنب بود و یک سمت بدن خود را شسته بود و بس، همینکه ندای جهاد را شنید بطرف نبرد بیرون گردید.

بخاطر اینکه ملائکه وی را غسل دادند به غسیل ملائکه مسمی گردید چه زیباست این نفس مؤمن!

شاه داماد از همسرش در شب اول عروسی جدا میشود و شتابان به طرف لقای پروردگار حرکت میکند و همین که نداء جهاد را میشنود غسل خود را تمام نمیکند، پس جای تعجب نیست که فرشتگان وی را بین آسمان و زمین غسل دهند. این بزرگداشت در مقابل آن شهامت است خداوند در حدیث قدسی میفرماید: کسیکه به سویم یک بلست نزدیک شود من به سوی او یک متر نزدیک میشوم وکسیکه بطرفم قدم زده آید بطرف او دوان دوان میروم.

فضیلت وجایگاه:

او رضی الله عنه در قلوب و ضمیر یاران رسول خدا صلی الله علیه وسلم جای داشت که هر گز فراموشش نمی کردند و زیاد او را یاد نموده و بفضل و مناقب او میبالیدند. روایت شده که قبیله اوس او را یاد کرده و بیاد وی افتخار نمودند وگفتند: غسیل ملائکه حنظله بن ابی عامر، عاصم بن ثابت بن قیس بن ابی اقلح که زنبور ها از وی حمایت نمودند وخزیمه بن ثابت که شهادت او بجای شهادت دو نفر قبول شد وسعد بن معاذ که بمرگش عرش رحمن لرزید از قبیله ما بودند.

وخزرجی ها گفتند که در زمان رسول خدا صلی الله علیه وسلم چهار نفر از قبیله ما قاریان قرآن بودند: زید بن ثابت، ابوزید، معاذبن جبل وابی بن کعب رضی الله عنهم.

ابوعمر گفت: در آن زمان همه قرآن را هیچ یک از شما خزرجی ها نخواند بلکه گروهی از مهاجرین خواندند مثل: عبدالله بن مسعود، سالم مولی ابوحذیفه، عبدالله بن عمر، عبدالله بن عمرو بن العاص وغیرهم رضی الله عنهم .

خداوند از همه آنان خوشنود باد و در جنت فردوس جای شان دهد.

...............................
نویسنده: عبدالقادر ابراهیم
ترجمه: عبدالخالق احسان
بازديد:641| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت