« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

سه فردی که در گهواره سخن گفتند | مجله شیخان 11 بهمن 1394
سه فردی که در گهواره سخن گفتند

از ابو هريره رضي الله عنه روايت است که: پيامبر صلي الله عليه وسلم فرمود: در گهواره فقط سه تن سخن گفته اند، عيسي پسر مريم عليهما السلام و دوست جريج.

جريج مردي عابدي بود که عبادتگاهي براي خود ساخته بود و در آن بسر مي برد. مادرش آمد در حاليکه او نماز مي گزارد، گفت: اي جريج! جريج گفت: خدايا مادرم و نمازم وبه نمازش ادامه داد، و مادرش رفت.

فردا هم مادرش در حالي آمد که او نماز مي گزارد و گفت: اي جريج! او گفت: خدايا مادرم و نمازم وبه نمازش ادامه داد. باز فردا مادرش در حالي آمد که او نماز مي گزارد، گفت: اي جريج! گفت: پروردگارا مادرم و نمازم و به نماز خود ادامه داد.

مادرش گفت: خدايا او را نکش تا روي زنهاي زنا کار را ببيند.

بني اسرائيل از جريج و عبادتش صحبت کردند، زني فاحشه بود که به حسن خويش ضرب المثل گشته بود. گفت: اگر بخواهيد من او را فريب مي دهم، و خود را به او عرضه کرد، ولي او توجهي به وي ننمود. زن پيش چوپاني که در عبادتگاهش زندگي مي کرد رفت، خود را در اختيارش گذاشت و با وي زنا نمود و باردار شد، چون ولادت نمود گفت: اين طفل از جريج هست،

مردم رفته جریج را پائين کشيده، عبادتگاهش را منهدم ساخته و شروع به زدنش کردند.

گفت: چه شده؟

گفتند: با اين فاحشه زنا کردي، و از تو پسري زائيده است.

گفت: بچه کجاست؟ پسر را آوردند و گفت: مرا بگذاريد که نماز گزارم، سپس نماز گزارد، چون نماز را تمام کرد، نزد کودک آمده به شکمش زده و گفت: اي پسر پدرت کيست؟ گفت: فلان چوپان،

مردم به جريج روي آورده او را بوسيده وبه جانش دست مي کشيدند و گفتند: عبادتگاهت را از طلا مي سازيم.

گفت: نه مثل حالت اوليش ازگل بسازيد و آنها هم آنرا درست کردند.

و طفلي بود که از پستان مادر شير مي خورد، مردي بر اسبي نفيس و ممتاز، و علامتي زيبا از کنارش گذشت.

مادرش گفت: خدايا پسرم را مثل اين مرد بگردان.

پسر پستان را رها کرده بطرف وي روي نمود و نگريسته و گفت: خدايا مرا مانندش مساز و سپس به پستان روي آورده شروع به مکيدن نمود.

گويي من اکنون بسوي رسول الله صلي الله عليه وسلم مي نگرم و ايشان شير خوردن او را به انگشت سبابهء خود، که در دهن قرار داده مي مکند، تمثيل مي نمايند.

سپس فرمود: و از کنار کنيزي گذشتند که مردم او را مي زدند و مي گفتند که تو زنا کردي، دزدي نمودي، او مي گفت: حسبي الله و نعم الوکيل. مادرش گفت: خدايا پسرم را مثل اين مساز. پسر پستان را رها نموده به او نگريسته و گفت: خدايا مرا مانند او بگردان.

در اينجا سخن را باز گردانيدند. مادر گفت: مردي نيکو شمائل گذشت و من گفتم: خدايا پسرم را مثل او گردان، ولي تو گفتي خدايا مرا مثل او مگردان، و مردم اين کنيز را بردند، در حاليکه او را مي زدند و به او مي گفتند که تو زنا کردي و دزدي نمودي، من گفتم: خدايا پسرم را مثل او مگردان، تو گفتي: خدايا مرا مثل او گردان!

پسرک گفت: آن مرد ستمگر بود،گفتم خدايا مرا چون او مگردان. و به اين کنيز مي گفتند: زنا کردي، در حاليکه زنا نکرده، مي گفتند: دزدي کردي در حاليکه دزدي نکرده بود، از اينرو گفتم: خدايا مرا مثل او بگردان.

...................................
حدیث متفق علیه است
بازديد:2156| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت