« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

داستان امتحان الهی (کچل و کور و پیسی) | مجله شیخان 9 بهمن 1394
داستان امتحان الهی (کچل و کور و پیسی)

ابوهريره - رضي الله عنه - مي گويد: نبي اكرم - صلى الله عليه وسلم - فرمود: «خداوند متعال خواست سه نفر از بني اسرائيل را كه يكي، بيماري پيس داشت و ديگري، كچَل بود و سومي نابينا، مورد آزمايش، قرار دهد. پس فرشته اي را بسوي آنان فرستاد.

فرشته نزد فرد پيس آمد و گفت: محبوبترين چيز، نزد تو چيست؟ گفت: رنگ زيبا و پوست زيبا، چرا كه مردم از من، نفرت دارند.

فرشته، دستي بر او كشيد و بيماري اش برطرف شد و رنگ و پوستي زيبايي به او عطا گرديد.

سپس، فرشته پرسيد: محبوبترين مال نزد تو چيست؟ گفت: شتر. پس به او شتري آبستن، عنايت كرد و گفت: خداوند آنرا برايت مبارك مي گرداند».

سپس، فرشته نزد مرد كَچل آمد و گفت: محبوبترين چيز، نزد تو چيست؟ گفت: موي زيبا تا اين حالتم بر طرف شود چرا كه مردم از من، نفرت دارند.

فرشته، دستي به سرش كشيد. در نتيجه، آن حالت، بر طرف شد و مويي زيبا به او عطا گرديد. آنگاه، فرشته پرسيد: كدام مال نزد تو محبوبتر است؟ گفت: گاو. پس گاوي آبستن به او عطا كرد و گفت: خداوند آنرا برايت مبارك مي گرداند.

سرانجام، نزد فرد نابينا آمد و گفت: محبوترين چيز نزد تو چيست؟ گفت: اينكه خداوند، روشنايي چشمانم را به من باز گرداند تا مردم را ببينم.

فرشته، دستي بر چشمانش كشيد و خداوند، بيناي اش را به او باز گردانيد. آنگاه، فرشته پرسيد: محبوبترين مال نزد تو چيست؟ گفت: گوسفند. پس گوسفندي آبستن به او عطا كرد.

آنگاه آن شتر وگاو وگوسفند، زاد و ولد كردند طوريكه نفر اول، صاحب يك دره پر از شتر، و دومي، يك دره پر از گاو، و سومي، يك دره پر از گوسفند، شد.

داستان امتحان الهی (کچل و کور و پیسی)

سپس، فرشته به شكل همان مرد پيس، نزد او رفت و گفت: مردي مسكين و مسافرم. تمام ريسمانها قطع شده است و هيچ اميدي ندارم. امروز، بعد از خدا، فقط با كمك تو مي توانم به مقصد برسم. بخاطر همان خدايي كه به تو رنگ و پوست زيبا و مال، عنايت كرده است به من شتري بده تا بوسيلة آن به مقصد برسم.

آن مرد، گفت: من تعهدات زيادي دارم. فرشته گفت: گويا تو را مي شناسم. آيا تو همان فرد پيس و فقير نيستي كه مردم از تو متنفر بودند پس خداوند همه چيز به تو عنايت كرد؟ گفت: اين اموال را از نياكانم به ارث برده ام. فرشته گفت: اگر دروغ مي گويي، خداوند تو را به همان حال اول بر گرداند.

آنگاه، فرشته به شكل همان فرد كَچل، نزد او رفت و سخناني را كه به فرد اول گفته بود، به او نيز گفت. او هم مانند همان شخص اول، به او جواب داد. فرشته گفت: اگر دروغ مي گويي، خداوند تو را به حال اول بر گرداند.

سر انجام، فرشته به شكل همان مرد نابينا نزد او رفت و گفت: مردي مسكين و مسافرم و تمام ريسمانها قطع شده است (هيچ اميدي ندارم). امروز بعد از خدا، فقط با كمك تو مي توانم به مقصد برسم. بخاطر همان خدايي كه چشمانت را به تو برگرداند، گوسفندي به من بده تا با آن به مقصد برسم.

آن مرد گفت: من نابينا بودم. خداوند، بينايي ام را به من باز گردانيد و فقير بودم خداوند مرا غني ساخت. هر چقدر مي خواهي، بردار. سوگند به خدا كه امروز، هر چه بخاطر رضاي خدا برداري، از تو دريغ نخواهم كرد.

فرشته گفت: مالت را نگهدار. شما مورد آزمايش، قرار گرفتيد. خداوند از تو خشنود و از دوستانت، ناراض شد».

...................
بخارى:3464
بازديد:2264| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت