« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

چکیده ای از مناقب امام رضا رضوان الله علیه | سیمای بزرگان 21 آذر 1394
چکیده ای از مناقب امام رضا رضوان الله علیه

سيدنا علي الرضا بن الامام سيدنا موسي الكاظم ابن الامام سيدنا جعفر الصادق ابن الامام سيدنا محمد الباقر ابن الامام سيدنا علي زين العابدين ابن الامام سيدنا الحسين ابن الامام سيدنا علي بن ابيطالب رضوان الله تعالي عليهم اجمعين .

ولادت با سعادت آن حضرت در مدينه منوره سال 148 هجري و بقولي سال 143 مي باشد .

والده ماجده ايشان به نام اروي و ملقب به ام البنين بوده و كنيه شان ابوالحسن و داراي القاب الرضا، الصابر، الزكي و الولي كه مشهورتر آنها الرضا است .

صفت ظاهري آن حضرت به سياهي معتدل بوده است .

نقل است كه روزي امام (رض) به حمام تشريف فرما شده و در محلي قرار گرفتند كه ناگاه يك نفر جندي (سپاهي) وارد حمام شده و آن حضرت را از جا بلند نموده و گفت : « صبّ علي رأسي الماء يا اسود » اي سياه آب بر سرم بريز ، امام اطاعت نموده و آب بر سرش مي ريختند ، در اين حال شخصي كه امام را مي شناخت داخل حمام شد و با نداي بلند گفت : « هلكت يا جندي اتستخدم ابن بنت رسول الله صلي الله عليه وسلم » اي سپاهي هلاك شدي كه فرزند رسول خدا را به خدمت گرفتي . پس از آن در حاليكه سپاهي پاهاي امام را مي بوسيد ، عرض كرد چرا خود را معرفي نكرديد تا هلاك نمي شدم امام (رض) فرمودند نخواستم از عملي كه ثواب بر آن مرتب مي باشد سرپيچي نمايم و شعر زير را ايفاد نمودند :

( ليس لي ذنب و لا ذنب لمن / قال لي يا عبدُ او يا اسود )

( انما الذنب لمن البسني / ظلمه و هو الذي لا يحمد )

ابو الصلت هروي مي گويد : كه دعبل خزاعي در مرو بر امام علي بن موسي الرضا وارد شد و عرض كرد يا ابن رسول الله (ص) من در باره اهل بيت قصيده اي سرودم و دوست دارم به عرض رسانم . امام (رض) فرمودند : بخوانيد لذا شروع به خواندن كرد كه بعضي از آن قصيده چنين است :

( ائمه عدل يقتدي بفعالهم*و تؤمن منهم زله العثرات)

( فيا رب زد قلبي هدي و بصيره ***و زد حبهم يا رب في حسناتي )

( لقد أمنت نفسي بهم في حياتها *** و اني لارجوا الامن بعد وفاتي )

( و آل رسول الله نحف جسومهم *** و آل زياد اغلظ القصرات )

( سابكيهم ما ذر في الافق شارق *** و نادي مناد الخير بالصلوات )

( و ما طلعت شمس و حان غروبها *** و بالليل ابكيهم و بالغدوات )

( ديار رسول الله اصبحن بلقعا *** وآل زياد تسكن الحجرات )

( وآل زياد في القصور مصونه *** و آل رسول الله في الفلوات )

( خروج امام لا محاله خارج *** يقوم علي اسم الله بالبركات )

( يميز فينا كل حق و باطل *** و يجزي عن النعماء و النقمات )

( فيا نفس طيبي ثم يا نفس فاصبري *** فغير بعيد كل ما هو آت )

ابو الصلت هروي مي گويد : كه دعبل خزاعي گفت : وقتی اين قصيده را بر سيّد و مولاي خود حضرت رضا (رض) خواندم و به اين شعر رسيدم :

( خروج امام لا محاله خارج *** يقوم علي اسم الله بالبركات )

( يميز فينا كل حق و باطل *** و يجزي عن النعماء و النقمات )

ديدم كه حضرت امام (رض) در حاليكه گريه مي كردند به من فرمودند : اي خزاعي اين دو بيت اخير تو از الهامات روح القدس است كه بر زبان تو جاري گشته است.

از بعضي علماء آن زمان روايت شده كه حضرت رضا (رض) داناترين مردم زمان خود بودند . گاهي اوقات مأمون به وسيله سؤالات مشكل آن حضرت را مورد آزمايش قرار مي داد و جوابهاي كافي و شافي مي شنيد . و نيز علماء بيان داشته اند كه آن حضرت (رض) مانند اجداد سادات خود در زهد و تقوا و عبادات شباروزي اسوه كاملي براي متقين بودند .

حدیث سلسلة الذهب در نیشابور

در كتاب تاريخ نيشابور آمده كه امام رضا (رض) وقتيكه وارد نيشابور شدند دو امام (حافظ ابوزرعه و حافظ ابومسلم طوسي ) با جمع كثيري از محدثين و اهل علم و اقشار مردم به استقبال آنحضرت (رض) آمده بودند آن دو امام بزرگوار ( حافظ ابوزرعه و حافظ ابو مسلم طوسي ) به محضر مبارك سيدنا امام رضا (رض) نزديك شده عرض كردند كه اي سيد جليل القدر از شما تقاضا داريم اينكه حديثي را از آبا و اجداد سادات خود براي ما ايفاد فرماييد : امام (رض) اين تقاضا را پذيرفته و مناديان، مردم را به آرامش و سكوت و استماع دعوت نمودند و آن حضرت حديث مورد درخواست علما را ايراد فرمودند :

« فقال الامام علي الرضا : حدثني ابي موسي الكاظم عن ابيه جعفر الصادق عن ابيه محمد الباقر عن ابيه علي زين العابدين عن ابيه الحسين عن ابيه علي المرتضي قال حدثني حبيبي و قرّه عيني رسول الله (ص) قال حدثني جبرئيل عليه السلام قال حدثني رب العزه سبحانه و تعالي قال :

«كلمه لا اله الا الله حصني فمن قالها دخل حصني و من دخل حصني امن من عذابي »

بعد از آن امام فرمودند چنانچه همين اسناد بر مجنوني خوانده شود آن مجنون به هوش خواهد آمد .

اما كرامات آنحضرت عليه السلام زياد است لكن به عنوان نمونه يكي از كرامتهاي آنحضرت به عرض مي رسد . حاكم ابو عبدالله الحافظ به سند خود از محمدبن عيسي و آن از ابو حبيب روايت نموده كه وي يعني ابو حبيب مي گويد كه:

من رسول خدا را در خواب ديدم كه در محلي از مسجد بر روي حصيري نشسته بودند . خدمت آنحضرت (ص) رسيده و سلام كردم آنحضرت (ص) از طبق خرمايي كه نزدشان بود يك مشت به من دادند پس از آنكه شمردم هجده عدد بود و تأويل كردم بر اينكه برابر هر خرما يكسال عمر خواهم كرد بعد از بيست روز از اين ماجرا خبر يافتم كه امام ابوالحسن علي بن موسي الرضا تشريف آورده و وارد مسجد شدند با شتاب به طرف مسجد رفتم ديدم كه امام (رض) در همان محلي نشسته اند كه رسول خدا را در حالت خواب ديده بودم و بر روي حصيري نشسته اند كه رسول خدا نشسته بودند و نزدشان طبق خرما گذاشته بود سلام عرض كردم جواب سلام داده و من را نزد خود فراخواندند و يك مشت خرما به من دادند وقتي كه شمار كردم مانند حالت خوابم هجده عدد بود عرض كردم « زدني » يعني بيشتر بدهيد فرمودند : « لو زادك رسول الله (ص) لزدتك » يعني اگر رسول خدا بيشتر ميدادند من هم بيشتر مي دادم .

وفات و فرزندان حضرت رضا (رض)

ابوالصلت هروي مي گويد : بر حضرت رضا وارد شدم در حاليكه از نزد مأمون برگشته بودند فرمودند: يا ابا الصلت كردند آنچه را كردند . اين را فرمودند و در روز سوم آن روز در حاليكه به توحيد و تمجيد خداوند متعال مشغول بودند مصادف با آخرين روز ماه صفر وفات نموده و به ملكوت اعلي پيوستند . اين حادثه دلخراش در سال 203 هجري در سن 55 سالگي به وقوع پيوست و قبرشان هميشه زيارت مي شود .

و اما اولادشان شش نفر به نامهاي محمد الجواد ، حسن ، جعفر ، ابراهيم و حسين و يك دختر به نام عايشه رضوان الله عليهم .

......................................
نویسنده: مولوی عبدالله موحدي
حوزه علمیه احناف خواف
بازديد:725| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت