« وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مـؤمنان را نسزد كه همگي بيرون روند (‌و براي فراگرفتن معارف اسلامي عازم مراكز علمي اسلامي بشوند)‌. بـايد كـه از هر قوم و قبيله‌اي‌، عدّه‌اي بروند (‌و در تـحصيل علوم ديني تلاش كنند) تا با تعليمات اسلامي آشنا گردند، و هنگامي كه به سوي قوم و قبيلۀ خود برگشتند (‌به تعليم مـردمـان بـپردازنـد و ارشـادشان كنند و) آنـان را (‌از مخالفت فرمان پروردگار) بترسانند تا خودداري كنند

بخش کاربری

نام کاربری:
کلمه عبور:
 

موهبت الهی «اشعاری در معرفی شهرها و روستاهای جزیره قشم» | دانشنامه جزیره قشم 25 ارديبهشت 1394
موهبت الهی «اشعاری در معرفی شهرها و روستاهای جزیره قشم»

نخست از قشم باید گفت و مردان شریف او ****** فضیلت های اخلاقی و صورتهای خندانیم

وشهر دیگر از مجموع آبادی که معروف است ****** و مردان و زنانی پاک طینت فخر ایمانیم

همه اهل نمازند و همه شب زنده دارانند ******و نام او هلر گویند و با هم آشنایانیم

سپس شهری که خوش نام است و او را درگهان خوانند ****** همه سیر و سفر رو و همه دریا نوردانیم

و دیگر شهری ذی نامی که مهد سیدان باشد ******* و سادات شرافتمند و نامش را گیاهدانیم

و کووی هم یکی از شهرهای دیگرش باشد ****** که مردان جسوری دارد و چون شیر غرانیم

و شهر دیگری دارد که رمکان است نام او ******* صفای قلب مردانش و زیبایی زنسوانیم

و دیگر توریان آمد یکی از شهرهای زیبایش ******* که با فرهنگ بومی سازگار و پایبندانیم

و شهر کاروان داریم وکوشه را نشان داریم ******* و اهل دل عیان داریم در این دو شمع تابانیم

و باشد بلده ای دیگر که وی را قربدان گویند ******* و او را شهرتی باشد کز آن مرهون دورانیم

زنام زینبی گوئیم به سوی کردوا پوئیم ******* حمیری را جدا گوئیم و این ها را شمارانیم

ز شهر نو ز حالا گوی بنامش باغ بالا گوی ******* و این را هم بیانش کن که شغل جمله چوپانیم

و شهر دیگری باشد که نامی آشنا دارد ******* و نیکو لهجه ای دارند که بر الفاظ جریانیم

و مردانی بلند آوازه و دریانوردانی ******* که بخشی از جهان از راه دریا را گذارانیم

و انرا نام سوزا باد و شوزا هم عرب گوید ******* و اکنون خیل مردانش به هجرت گشته اسکانیم

و شهر جی جیان دیگر و زیرانگ است نام آور ******* و شهر خالدین آید که ایشان جمله حسبانیم

و طولا هم یکی باشد که نامش از قلم افتاد ******* در اینجا یاد می آریم گرزی از چنگ نسیانیم

یکی دیگر که مذکور است و در اذهان مشهور ****** و را نام است رمچاه و پذیرا میهمانانیم

و ریگو شهرکی باشد که خوش آب و هوا دارد ******* خدا را شکر می گوئیم و زینها جمله شکرانیم

و بعد از آن مسن باشد که در جنگ قواسم را ****** دفاع از عرض ما کردند و جانها را برافشانیم

و دیرستان یکی دیگر که دارند چهره ای احمر ******* چو ایشان را همی بینی به همدیگر شناسانیم

و شهر شیب دراز آید و تنبان را مجاز آید ******* و سهلی همطراز آید کورزین را نمایانیم

در اینجا اینکه باید گفت از آن شهری که معروف است ******* و را پی پشت می گویند هنر از پنجه ریزانیم

چنان صنعتگر و ماهر به جلافی مشاهیرند ******* فراوان لنج و کشتی ها از ایشان سازکارانیم

و دیگر لافت می گوئیم و از تاریخ می جوئیم ****** و حکام و امیرانی کزو امیدوارانیم

به تاریخش نظر کرده به دورانش سفر کردیم ******* سراسیمه ظفر کرده مجال افتخارانیم

ز طبل از وضع حالش گو ز احوال و مقالش گوی ******* در این دوران مثالش جو که ما سرمایه دارانیم

زبار علم آن مردی که در این شهر موجود است ******* و آن سرمایه اش خوانیم و بر خشکی چو بارانیم

سلخ آن شهر آبادش و آن مردان صیادش ******* مهارتهای گوناگون به جنگ بحر تازانیم

و ملکی هم یکی دیگر و باشد دوربنی در بر ****** و گوران است خود بندر امان از موج و طوفانیم

دو چاهو شرقی و غربی دگر سرریگ می یابی ****** و زان بعدش که می آیی به دولابش نگارانیم

کنار بحر آرام است و چشم انداز مرغان است ****** و حرّایش چو ریحان است و اهلش نیک مردانیم

سپس یابی کنارأسود و درکو است او من بعد ****** مرادی هم سپس آید به زیبایی چو مرجانیم

به کانی هم قدم بگذار و با اهلش بکن دیدار ******* صفا و صدقشان بسیار و با ایشان مریدانیم

بیا و دوستکو را بین کنار مردمش بنشین ******* سزاوارند بر تحسین ز انجال بزرگانیم

و باید رفت بی تشویق به شهر باسعیدو پیش ******* پی دیدار این هم کیش گلی بر شاخسارانیم

یکی از شهر تاریخی که در این خاک موجود است ***** مر او را جمله بشناسند و ما هم می شناسانیم

و این بد مختصر چیزی که ما گفتیم از این سامان ****** و لیکن گفته ها بسیار و ما چابک سوارانیم

وداع ای خاک عطر آگین وداع ای چهره ی غمگین ***** در اکناف خداوندی شما را می سپارانیم

خدایش حفظ فرماید، ز خصم دون بیاساید ******* بماند سالهای سال و مایان رهسپارانیم

.......................................
برگرفته از کتاب دیوان رضوانی
تألیف : صالح عبدالله رضوانی
تهیه و تنظیم: سایت مدرسه اسماعیلیه
بازديد:1429| نظر(0)

نظرسنجی

عالي
خوب
متوسط
می پسندم


آمار بازدیدکنندگان
جستجو در سایت